جلسه شیشم از دوره سوم جلسات آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی مسافر علی و نگهبانی مسافر ابراهیم و دبیری مسافر حمید رضا با دستور جلسه "هفته راهنما" در روز یکشنبه ۲۷ دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵ شروع به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد؛
خوب من هم شاکر سپاسگزار خداوند هستم؛ همان خدایی که همه کارها را انجام میدهد و اجازه میدهد در اینجا بنشینیم و از یکدیگر آموزش بگیریم.
به نام خداوندی که عشقش دل میخواهد، نه دلیل…
این هفتهی قشنگ را تبریک میگویم؛ در ابتدا به جناب آقای مهندس دژاکام، اولین راهنمای کنگره ۶۰، تبریک عرض میکنم. همچنین خدمت خانوادهی محترم ایشان و تمام راهنمایان عزیز کنگره مخصوصاً شعبهی خودمان.
خب… صحبت کردن در مورد «راهنما» خیلی سخت است. الان من در جایگاه یک رهجو نشستهام و میخواهم دربارهی این دستور جلسه حرف بزنم. راهنما یعنی کسی که سراسر وجودش «بودن برای دیگران» است. کسی که میخواهد در موردش بداند یا صحبت کند باید حسش کند؛ چون این موضوع فقط با حس درک میشود، نه با گفتن.
من میخواهم از انسانهایی حرف بزنم که هیچ ادعایی ندارند و چراغی در دست گرفتهاند تا عدهای را از تاریکی بیرون بیاورند.
ما علوم مختلفی داریم و علوم انسانی بسیار پیچیده است، چون انسان خودش بسیار پیچیده است. انسانی که طی بیست، سی یا پنجاه سال با باورها و تفکرات خاصی رشد کرده و شخصیتش شکل گرفته، تغییر دادن آن بسیار سخت است.
یک راهنما خودش را در رهجو میبیند و رهجو خدای خود را در راهنمایش.
من همیشه به رهجوهایم میگویم: «شما دیروز من هستید و من فردای شما».
وقتی یک سفر اولی میآید و سفرش را آغاز میکند، راهنما با سختیهای او زندگی میکند. در تمام لحظاتی که رهجو در خواب است، شاید راهنما در فکر اوست.
بعضیها ممکن است بگویند: «راهنما چه میداند؟ من مشکلات زیادی دارم!» اما راهنما خودش تاریکی را تجربه کرده است، از فیلترهای زیادی گذشته است. راهنما فقط یک شال به گردن نینداخته، بلکه انتخاب شده است.
من الان میخواهم از دید یک رهجو صحبت کنم. وظیفهی من چیست؟
پیام میگوید: «رهجو باید به راهنمای خود ایمان داشته باشد.»
کسی که راهنمایش را با حس انتخاب میکند، باید او را دوست داشته باشد.
اگر راهنما به من بگوید از طبقهی چهارم پایین بپر، من نمیپرسم ارتفاع دارد یا نه، چون میدانم تا حالا هرگز آدرس اشتباه نداده است.
باید بگوییم: «راهنمای من بهترین راهنمای کنگره است.»
چند ماه پیش، دوستی از اراک آمده بود و میگفت میخواهد راهنمایش را عوض کند. من به او گفتم: مسیرت را که با حس انتخاب کردی، باید دوستش داشته باشی. اگر راهنمایت را دوست نداشته باشی، حتی اگر کنار جناب مهندس بنشینی، به درمان نمیرسی.
رهجویی که فکر کند از راهنمایش بیشتر میداند، سخت در اشتباه است.
راهنما علامهی دهر نیست؛ هرچه دارد از علم کنگره است و انتقالدهندهی آن علم است، نه صاحب آن.
آقای مهندس تمثیل زیبایی دارد: حضرت عیسی مرده را زنده میکرد، اما راهنمای کنگره مردگان متحرکی را زنده میکند؛ نه با معجزه، بلکه با تغییر و تحول درون.
من به این جایگاه افتخار میکنم.
به همه پیشنهاد میکنم سیدی «حس سوم» را گوش دهند.
و اما دربارهی جشن...
آقای مهندس فرمودند: در قرآن آمده هفت آسمان، و در هر آسمان حلقهها و زیرمجموعههای بسیاری وجود دارد. اما کسانی که در کنگره ۶۰ شال راهنمایی را میگیرند، از آن حلقهها عبور کرده و به بعدی بالاتر وارد میشوند.
هفتهی راهنما یعنی یادآوری این خدمت عظیم.
راهنما منتظر پاکت نیست. من همیشه گفتهام: مهمترین هدیه برای راهنما، شال گرفتن رهجوهاست. اما اگر خواستی سپاسگزاری کنی، از دل بنویس. چند خط از درون خودت بنویس، امضا کن، تاریخ بزن و در پاکت بگذار. پول مهم نیست.
در وادی چهاردهم آمده: «بخشش یعنی گذشت از آنچه داری» — و راهنما، از آنچه دارد گذشته، نه برای خودش، بلکه برای دیگران.
سهشنبه جشن راهنما برگزار میشود. امیدوارم حضور گرمی داشته باشیم.
من تا زندهام مدیون راهنمای خودم هستم. حتی اگر کنگره نیایم، جشن راهنمایم را فراموش نمیکنم.
همانطور که گفتهاند:
«از پدر گر قالب تن یافتن
از معلم جان روشن یافتن»
مسیر زندگی ما با راهنمایی، سیصد و هشتاد درجه تغییر کرد.
سپاسگزاری از راهنما یعنی ارسال پیامی به هستی که «من دیدم و قدردانم».
به افتخار تمام راهنمایان، مخصوصاً استاد گرامی جناب مهندس.
نویسنده: مسافر احمد از لژیون دوم آقای علی
تنظیم و ارسال: مسافر عباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
69