English Version
This Site Is Available In English

حس، مبنای حرکت و تحول

حس، مبنای حرکت و تحول

در ابتدا، این هفته پربرکت را محضر مهندس دژاکام گرامی، استاد بزرگوار درس زندگی‌ام، خانم آنی محترم و کلیه راهنمایان ارجمند، صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می‌نمایم و از درگاه خداوند متعال توفیق روزافزون برای این بزرگواران مسئلت دارم.

روزی که به کنگره وارد شدم، در شرایطی بسیار نامساعد روحی و روانی به سر می‌بردم. زندگی‌ام در تاریکی و آشفتگی فرو رفته بود و تمامی احساساتم دچار رکود و بی‌تحرکی شده بود. تنها خواسته‌ام از خداوند متعال، رهایی مسافرم بود. با ذهنی آشفته، چشمانی بسته و قلبی سرشار از ناامیدی، در جمعی حضور یافتم که هیچ‌یک از آن‌ها را نمی‌شناختم. اعتمادبه‌نفسم به‌شدت پایین آمده بود و خود را فاقد ارزش و جایگاه می‌دانستم.

آشنایی من با کنگره از طریق یکی از دوستان مسافرم صورت گرفت. آن پیام برایم همچون روزنه‌ای از نور در دل تاریکی بود؛ از این‌رو تصمیم گرفتم این مسیر را نیز تجربه نمایم و بدین ترتیب قدم در راه کنگره نهادم. در نخستین حضورم در شعبه آکادمی، بانوانی را مشاهده کردم با آغوش‌های گشوده و لبخندهایی سرشار از محبت. فضای جلسه برایم کاملاً متفاوت و در عین حال آرامش‌بخش بود. هرچند در ابتدا مفاهیم و آموزه‌ها را به‌درستی درک نمی‌کردم؛ اما همان فضا آرامشی عمیق به قلب ناآرامم می‌بخشید.

پس از پایان جلسه، یکی از راهنمایان با شال سبز با مهربانی به سوی من آمد و مرا مورد لطف و محبت خود قرار داد. در حالی که ایشان با من سخن می‌گفتند، اشک از چشمانم جاری بود و بار سنگین سال‌ها اندوه را رها می‌کردم. پس از گذشت سه جلسه، به اینجانب پیشنهاد شد که با توجه به حس درونی خود، یکی از راهنمایان با شال نارنجی را انتخاب نمایم.

هنگامی که در انتخاب دچار تردید شدم و پرسیدم کدام راهنما مناسب‌تر است، پاسخ شنیدم: «با حس خود انتخاب کن.» در نهایت، همسفر شادی را برگزیدم؛ راهنمایی فرهیخته که همانند نام خویش، سرشار از مهر، آرامش و امید بودند. در جلسات ابتدایی لژیون، اعتماد به‌نفس از دست‌ رفته‌ام به تدریج بازسازی شد. در محضر ایشان، آموزه‌هایی فرا گرفتم که در سالیان متمادی تحصیل رسمی نیاموخته بودم. راهنمای ارجمندم و هم‌ لژیونی‌هایم برایم به منزله خانواده‌ای امن و قابل اتکا شدند.

به مرور دریافتم که رهایی مسافرم تنها خواسته من نیست؛ بلکه باید به شناخت و ارزش وجودی خویش نیز دست یابم. انسان‌ها برایم معنا و اهمیت تازه‌ای پیدا کردند و آموختم که «حس، مبنای حرکت و تحول است». هرچند عنوان همسفر را داشتم؛ اما در حقیقت مسافری بودم که دست در دست راهنمای خویش از تاریکی‌ها عبور می‌کردم و به تعبیر مهندس دژاکام، بندهای اسارت یکی پس از دیگری از وجودم گشوده می‌شد.

با تأسی از راهنمای بزرگوارم دریافتم که خدمت، بخشی جدایی ناپذیر از مسیر رشد است. از این‌رو با تمام توان کوشیدم تا در آزمون راهنمایی پذیرفته شوم. روزی که مهندس دژاکام شال نارنجی را بر گردنم انداختند، بی‌تردید یکی از پرافتخارترین و به‌ یاد ماندنی‌ترین روزهای زندگی‌ام رقم خورد. آن شال برایم نماد تعهد، عشق و مسئولیت گردید. از صمیم قلب آرزو دارم تمامی افرادی که خواهان خدمت در این مسیر هستند، چنین لحظه ارزشمندی را تجربه نمایند.

روزی که مسئولیت لژیون را با احساسی آمیخته از شوق و دغدغه پذیرفتم، به روشنی دریافتم که مرحله‌ای نوین از آموزش برایم آغاز شده است. هرگز خود را برتر از رهجویان ندانسته و نخواهم دانست؛ بلکه هر رهجو را آیینه‌ای می‌دانم که مرا به شناخت عمیق‌تر خویشتن رهنمون می‌سازد. بر خود واجب می‌دانم که همگام با آنان بیاموزم، رشد کنم و در مسیر تعالی حرکت نمایم. از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم که مرا یاری فرماید تا بتوانم تمامی ظرفیت و توان خویش را در این راه ارزشمند به کار گیرم و در انجام مسئولیت‌ها صادقانه و شایسته عمل نمایم.

نویسنده: همسفر زری رهجوی راهنما همسفر فاطمه(لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر (فاطمه لژیون دوم)
همسفران خانم باشگاه تیروکمان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .