مقام راهنما در کنگره۶۰ یکی از ارزشمندترین و تأثیرگذارترین جایگاههاست؛ جایگاهی که نهتنها مسیر رهایی را روشن میکند، بلکه با عشق، صبر و دانایی، جانهای خسته را دوباره به حرکت و امید دعوت میکند. این مصاحبه روایت دو انسانی است که از دل تاریکیها، با امید و حرکت، راه خود را پیدا کردهاند. مسافر و همسفر از تجربههایی میگویند که شاید برای بسیاری آشنا باشد؛ از ناامیدیهای سفر اول تا لحظههایی که خدمت، معنای تازهای به زندگیشان بخشیده است. این گفتوگو دعوتی برای دیدنِ قدرت تغییر، صبر و همراهی در مسیر کنگره۶۰ است.
راهنمای تازهواردین همسفر الهه به همراه راهنمای تازه واردین مسافر بهروز با سالها تخریب آنتیایکس مصرفی شیشه وارد کنگره شدند. به مدت ده ماه و بیست و هفت روز با متد DST و دارویOT با راهنمای همسفر عذری و مسافر حسام سفر کردند و اکنون سه سال و هشت ماه است که با دستان پر توان دکتر امین آزاد و رها هستند. در ضمن همسفر الهه به مدت شانزده ماه با متد دژاکام سفر تغذیه داشتند و اکنون سه ماه از بند اضافه وزن با دستان پر مهر مهندس رها شدند. همسفر الهه در جایگاه های خدمتی ورزشبان، دبیر و نگهبان ورزشی، خزانهدار، دبیر و نگهبان سایت، سردار و دنور و اکنون در جایگاه راهنمای تازه واردین در حال خدمت هستند. ورزش همسفر دارت و تیروکمان و مسافر دارت است.

در روزهای آغازین ورودتان به کنگره۶۰، چه به عنوان مسافر و چه به عنوان همسفر، آیا تصور میکردید روزی در جایگاه راهنمایی قرار بگیرید؟
راهنمای تازهواردین همسفرالهه:
در اولین روزهای ورودم به کنگره۶۰، هرگز تصور نمیکردم روزی در جایگاه راهنمایی قرار بگیرم. تنها دلیلی که به کنگره آمدم این بود که بتوانم زندگیام را نجات دهم و مسافرم به درمان برسد. تمام هدفم این بود که راهی پیدا کنم، جایی را بیابم که مسافرم درمان شود و آرامش به زندگیمان بازگردد.
هر زمان که راهنمایم میگفت درس بخوان، باید راهنما شوی، در ذهنم حتی نمیتوانستم چنین روزی را تصور کنم. مشکلات آنقدر زیاد بود که احساس میکردم توانایی آموزش دادن به دیگران را ندارم و نمیتوانم چیزی به کسی بیاموزم.
حتی در اولین امتحانی که شرکت کردم، اصلاً نمیدانستم کدام مطالب مهمتر است و باید روی چه بخشهایی تمرکز کنم؛ به همین دلیل نمره خوبی هم نگرفتم. آن زمان هنوز با شیوه درست مطالعه و اهمیت آموزشها آشنا نشده بودم و بیشتر با حال و هوای احساسی جلو میرفتم تا با درک و تفکر. اما همان تجربه برایم یک تلنگر شد. فهمیدم اگر قرار است تغییری در زندگیام ایجاد شود، باید آموزشها را جدی بگیرم و قدمهایم را آگاهانهتر بردارم.
راهنمای خوبم با صبر و باورشان بذر خدمت و راهنما شدن را در دلم کاشتند. امروز با قدردانی از آن حمایتها بهعنوان راهنمای تازهواردین در خدمت انسانها هستم و این جایگاه را هدیهای از دل آموزشها و استمرار میدانم.
راهنمای تازهواردین مسافر بهروز:
طبیعی است که یک تازهوارد در روزهای نخست ورود به کنگره۶۰، به چیز خاصی جز رهایی از بند اعتیاد فکر نکند. ذهن و دل او درگیر خلاصی از شرایط سختی است که تجربه میکند. من هم از این قاعده مستثنی نبودم و تنها خواستهام رهایی و آرامش بود.
اما با ادامه مسیر، طی کردن راه و باز شدن تدریجی برخی حسها کمکم به عظمت جایگاه راهنما پی بردم؛ وقتی بیشتر آموزش دیدم و با مفاهیم عمیقتری آشنا شدم، توانستم آن جایگاه را در ذهنم تصویرسازی کنم و برای خودم هدفگذاری انجام دهم. از همانجا بود که تصمیم گرفتم جدیتر نوشتارها را بخوانم و آموزشها را با دقت بیشتری دنبال کنم.
و این را هم بگویم که اولین کسی که میتواند چنین تأثیری در انسان ایجاد کند، راهنما است. این راهنماست که با رفتار، گفتار و باور خود، بذر رشد و خدمت را در دل رهجو میکارد. من خوشبختانه از این نعمت بهرهمند بودم و راهنمایم نقش بسیار پررنگی در شکلگیری این هدف در وجود من داشت.
مسیر ورود شما به کنگره۶۰ چگونه آغاز شد؟ چه عواملی یا چه کسانی در هموار شدن این مسیر برای شما نقش داشتند؟
راهنمای تازهواردین همسفرالهه:
مسیر ورود من به کنگره۶۰ در ابتدا با خواست و پذیرش درونی خودم آغاز نشد. اولین بار همراه همسر برادرم و با اصرار خانواده وارد کنگره شدم. آن هم بدون حضور مسافرم. وقتی وارد آن فضا شدم، احساس میکردم هیچ جایگاهی آنجا ندارم و اصلاً نباید در آن مکان باشم. حتی دو جلسه مشاوره هم گرفتم، اما حال دلم خوب نبود. با خودم میگفتم اگر قرار است کسی در کنگره باشد، همسر مصرفکنندهام باید حضور داشته باشد، نه من. به همین دلیل ادامه ندادم و از کنگره فاصله گرفتم.
چهار سال بعد، اینبار همراه مسافرم دوباره وارد کنگره شدم. در هموار شدن این مسیر، برادرم و همسرش نقش بسیار پررنگی داشتند. آنها با دلسوزی و پیگیری تلاش میکردند مرا متوجه اهمیت موضوع کنند، اما من گاهی با پرخاش پاسخشان را میدادم و میگفتم این مسئله به من ربطی ندارد و اصلاً چنین چیزی وجود ندارد. پذیرش موضوع اعتیاد برایم بسیار سنگین بود و نمیخواستم با آن روبهرو شوم.
اما لطف خداوند و حمایت خانواده باعث شد دوباره قدم در این راه بگذارم. امروز خدا را شکر میکنم که در این مکان حضور دارم و هر روز در حال آموزش گرفتن، رشد کردن و شناخت بیشتر خودم هستم. مسیری که روزی از آن فرار میکردم، حالا به یکی از ارزشمندترین بخشهای زندگیام تبدیل شده است.
راهنمای تازهواردین مسافر بهروز:
در ابتدا، همسفرم به واسطه برادرش وارد کنگره۶۰ شده بود و من از این موضوع اطلاعی نداشتم. در حقیقت، او ناخواسته این مسیر را برای من هموار کرد و زمینه آشنایی من با کنگره را فراهم نمود. امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم حضور و قدم اول او چقدر در سرنوشت من تأثیرگذار بوده است و از او بابت این اتفاق ارزشمند صمیمانه سپاسگزارم.
برای مسافرانی یا همسفرانی که در سفر اول احساس ناامیدی دارند، چه تجربهای از مسیر خودتان میتوانید با آنان به اشتراک بگذارید؟ اگر قرار باشد یک جمله طلایی به تازهواردین بگویید، آن جمله چیست؟
راهنمای تازهواردین همسفرالهه:
برای مسافرانی یا همسفرانی که در سفر اول احساس ناامیدی دارند، تجربه من این است که ناامیدی اگر ادامه پیدا کند، ما را از هدفمان دور میکند. من هم روزهایی را تجربه کردهام که سرشار از تردید، ترس و بیباوری بودم؛ اما فهمیدم اگر قرار است به نتیجه برسم، باید برای خواستهام تلاش کنم. هیچ تغییری بدون حرکت اتفاق نمیافتد؛ اگر من میخواستم فقط در حس ناامیدی بمانم، امروز در این جایگاه نبودم.
مسیر درمان و آموزش، صبر و استمرار میخواهد. حتی اگر قدمها کوچک باشد، مهم این است که برداشته شود. هر تلاشی اگر در ابتدا نتیجهاش دیده نشود؛ اما در حال ساختن آینده ماست. من یاد گرفتم که بهجای ماندن در حسها، به آموزشها تکیه کنم و حرکت کنم.
و اگر بخواهم یک جمله طلایی به تازهواردین بگویم، آن جمله این است: انسان چیزی نیست جز سعی و تلاش خودش؛ پس اگر میخواهی به هدفت برسی، حرکت کن و ادامه بده.
راهنمای تازهواردین مسافر بهروز:
بهطور کلی آنچه در این چند سال حضورم در کنگره۶۰ به دست آوردهام این است که مراجعهکنندگان به کنگره دو دستهاند:
دسته اول کسانی هستند که میدانند کجا آمدهاند و با نحوه و شرایط درمان آشنا هستند.
دسته دوم مصرفکنندگانی هستند که هیچ اطلاعی از روش درمان در کنگره ندارند و با ذهنی پر از ابهام وارد میشوند.
پاسخ این سؤال بیشتر درباره دسته دوم صدق میکند. اینجاست که هنر راهنمایان تازهواردین نمایان میشود؛ اینکه بتوانند با فردی که با دنیایی از ترس، دلهره و ناامیدی قدم در مسیر درمان گذاشته ارتباط مؤثر برقرار کنند و او را به ادامه راه امیدوار سازند. ایجاد این ارتباط اولیه بسیار سرنوشتساز است و میتواند مسیر درمان را هموار کند.
در بخش دوم سؤال نیز باید بگویم ما در آموزههای کنگره میآموزیم که «با حرکت، راه نمایان میشود»؛ بنابراین برای رسیدن به رهایی، باید درست، آگاهانه و حسابشده حرکت کرد. تنها در سایه حرکت مستمر و صحیح است که مسیر روشن میشود و انسان به مقصد میرسد.
.jpg)
سختترین روز خدمتتان چه روزی بود و چطور از آن عبور کردید؟
راهنمای تازهواردین همسفرالهه:
سختترین و در عین حال شیرینترین روز خدمتم، روزی بود که برای اولینبار به عنوان راهنمای تازهواردین در نمایندگی خود را معرفی کردم. آن روز با وجود شوقی که در دلم بود، ترس و اضطراب زیادی هم داشتم؛ چون هیچ تجربهای در زمینه راهنمایی نداشتم و واقعاً نمیدانستم باید از کجا شروع کنم و چهطور ادامه بدهم.
اما تصمیم گرفتم به آموزشهایی که گرفته بودم و به مسیری که خودم طی کرده بودم تکیه کنم. با همان صداقت و ایمان، تلاش کردم تازهواردینی را که بسیار ناامید بودند، به کنگره وصل کنم و امید را در دلشان زنده نگه دارم. امروز وقتی میبینم همان افرادی که روزی با ناامیدی آمده بودند، به حال خوب و آرامش رسیدهاند، تمام سختی آن روزها برایم شیرین میشود. بودن در این جایگاه خدمت برایم افتخار بزرگی است و از خداوند سپاسگزارم که توانستم حتی سهم کوچکی در حال خوب دیگران داشته باشم و مفید واقع شوم.
راهنمای تازهواردین مسافر بهروز:
به لطف کنگره و آموزشهایی که دریافت کردهام، آنگونه که تصور میشود روزی سخت و غیرقابلتحمل نبود. شاید روزهایی بوده که با چالشها، فشارها یا مسئولیتهای بیشتری روبهرو شدهام؛ اما آموزشها به من یاد دادهاند چگونه با آرامش و تفکر از آنها عبور کنم. به همین دلیل روزی را به آن معنا سخت تجربه نکردهام.
یاد گرفتم بهجای واکنشهای احساسی بر آموزشها تکیه کنم و مسئله را از زاویه درست ببینم. همین نگاه باعث شد هر چالشی برایم تبدیل به یک فرصت یادگیری شود. امروز باور دارم اگر در مسیر آموزش حرکت کنیم، حتی سختیها هم رنگ رشد میگیرند و انسان را قویتر میکنند.
در لحظههایی که یکی از شما خسته یا بیانرژی است، دیگری چطور تعادل را برمیگرداند؟
راهنمای تازهواردین همسفرالهه:
در لحظههایی که یکی از ما خسته یا کمانرژی است، سعی میکنیم قبل از هر چیز فضای خانه را آرام نگه داریم. با ایجاد آرامش در منزل و حفظ حس خوب، کمک میکنیم آن سطح انرژی پایین، کمکم رو به بالا برگردد.
با گفتوگو و ارتباط صمیمانه، تبادل انرژی بین ما برقرار میشود و تلاش میکنیم حال یکدیگر را درک کنیم. هر کدام که انرژی کمتری دارد، از طرف مقابل حمایت و انرژی میگیرد تا تعادل دوباره برقرار شود. یاد گرفتهایم به جای سرزنش یا بیتوجهی، با همدلی و همراهی، حال خوب را به زندگیمان برگردانیم.
راهنمای تازهواردین مسافر بهروز:
زندگی من و همسفرم شاید با بسیاری از خانوادههای دیگر متفاوت باشد؛ نه از این جهت که انسانهای خاصی هستیم، بلکه به این دلیل که همسفرم نیز راهنماست و ما برنامه زندگیمان را بر اساس تقویم کنگره تنظیم میکنیم. در واقع تلاش کردهایم با برقراری تعادل در اضلاع مثلث کار، کنگره و خانواده، مسیر زندگیمان را مدیریت کنیم و به یک تعادل نسبی در امور مختلف برسیم.
این هماهنگی باعث شده بتوانیم وظایف و مسئولیتهایمان را آگاهانهتر انجام دهیم و هر بخش از زندگیمان جایگاه مشخصی داشته باشد؛ اما اگر بخواهم بهطور خاص اشاره کنم، نقش همسفرم در متعادل کردن من پررنگتر بوده است. حمایت، درک و همراهی او کمک کرده تا در شرایط مختلف آرامتر و سنجیدهتر عمل کنم و مسیر رشد را با ثبات بیشتری ادامه دهم.
اگر قرار باشد یک درس از همدیگر یاد بگیرید، آن درس چیست؟
راهنمای تازهواردین همسفرالهه:
درس مهمی که از مسافرم یاد گرفتهام، صبر و مقاومت در برابر مشکلات است. او نشان داده که حتی در سختترین شرایط، تسلیم نمیشود و برای رسیدن به خواستههایش با تمام توان تلاش میکند. اراده مصمم و پشتکار او در مواجهه با مشکلات به من یاد داده که نباید ناامید شد و حتی وقتی مسیر دشوار است، ادامه دادن و تلاش کردن، کلید غلبه بر مشکلات است.
همچنین یاد گرفتهایم که حتی اگر نتیجه، آن چیزی نباشد که انتظار داشتیم، مطابق آموزشهای کنگره، باید در کنار تقدیر و فرمان الهی، به تلاش و کوشش خود ادامه دهیم و نتیجه را به خداوند بسپاریم. این نگرش باعث میشود که با آرامش و ایمان، مسیر رشد و پیشرفت را ادامه دهیم و از تجربه هر مرحله زندگی بهره ببریم.
راهنمای تازهواردین مسافر بهروز:
من هرگز صبر، تحمل بالا و پشتکار همسفرم را فراموش نمیکنم. در تمام فراز و نشیبهای این مسیر، او با آرامش و استقامت در کنارم بود و با پایداریاش به من درس ماندن و ادامه دادن داد. حضور او برای من فقط یک همراهی ساده نبود، بلکه الگویی از صبر و تلاش مستمر بود که تأثیر عمیقی در روند رشد و تعادل من گذاشت.
یک خاطره ماندگار از خدمت راهنمای تازهواردین را برایمان بازگو کنید.
راهنمای تازهواردین همسفرالهه:
یکی از خاطرههای ماندگار من از خدمت راهنمای تازهواردین، روزی بود که تعداد زیادی رهجو داشتم و باید به تکتک آنها رسیدگی میکردم. باید طوری با هر کدام صحبت میکردم که هر فرد برداشت و تجربه خودش را از آن گفتگو داشته باشد. آن روز، وقتی دیدم توانستم تعداد بیشتری از تازهواردان را با کنگره آشنا کنم و آن چهرههای غمگین و ناامید به حالت امیدوار تبدیل شدند، حس بسیار عمیقی از رضایت و موفقیت پیدا کردم.
این تجربه برای من درس بزرگی بود و انرژیای که گرفتم چند صد برابر بود. فهمیدم که خدمت، نه تنها به رهجوها، بلکه به خودم هم قدرت و انگیزه میبخشد و آموزشهای عملی ارزشمندی به همراه دارد.
راهنمای تازهواردین مسافر بهروز:
بهترین و ماندگارترین خاطره من از راهنمایی تازهواردین، روز رهایی اولین تازهواردی بود که در بدو ورودش به کنگره به او مشاوره داده بودم. دیدن ثمره آن ارتباط اولیه و مشاهده نتیجه تلاش و استمرار او، برایم لحظهای سرشار از شکرگزاری و افتخار بود. آن روز عمیقاً درک کردم که حتی یک گفتوگوی درست در آغاز مسیر میتواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد و این حس، تا همیشه در قلبم ماندگار خواهد بود.
کلام آخر:
در پایان این گفتوگو، تنها چیزی که میتوانیم با اطمینان بگوییم این است که مسیر کنگره۶۰ مسیری است که انسان را از دل سختیها به روشنایی میرساند؛ مسیری که با آموزش، صبر، حرکت و همراهی معنا پیدا میکند. ما آموختهایم که هیچکس بهتنهایی نمیتواند از تاریکی عبور کند و هیچ قدمی حتی کوچک بیاثر نیست. امید ما این است که هر تازهواردی بداند اگر بماند، اگر حرکت کند و اگر به آموزشها تکیه کند، روزی میرسد که همین مسیر برای او هم تبدیل به چراغی برای دیگران شود.
طراح سوال و مصاحبه کننده: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر فروغ (لژیون سوم)
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون ششم)
تنظیم و ارسال: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صالحی
- تعداد بازدید از این مطلب :
200