English Version
This Site Is Available In English

هفته راهنما

هفته راهنما

"به نام اواج عشق که از اوست"

یازدهمین جلسه از دور چهل‌وهشتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی عمان سامانی (شهرکرد)، روز یکشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۲۶، به استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر جعفر و دبیری مسافر امید، با دستور جلسه "هفته راهنما" برگزار شد.

سلام دوستان، مهدی هستم یک مسافر.
از نگهبان جلسه و گروه مرزبانی و سایت تشکر می‌کنم که مسئولیت استادی و اداره جلسه را به من واگذار کردند.

دستور جلسه، هفته راهنماست. زمانی بود که در کنگره، تنها یک راهنما با شال نارنجی داشتیم و یکی با شال آبی. امروز تعداد شال‌ها بیشتر شده است؛ راهنمای DST داریم، شال نارنجی؛ تازه‌واردان را داریم، شال سبز؛ راهنمای جونز و راهنمای سیگار هم داریم؛ در کنار آن‌ها خدمتگزاران بیشماری هستند که با شال‌های رنگی یا بدون شال در حال خدمت به کنگره و ما هستند.
قبلاً به کسانی که شال آبی داشتند می‌گفتند راهنما و به کسانی که شال نارنجی داشتند می‌گفتند کمک‌راهنما، اما امروز دیگر واژه کمک‌راهنما استفاده نمی‌شود و به همه آن‌ها می‌گویند راهنما. امیدوارم این هفته بتوانیم به خوبی از راهنماهایمان تقدیر و تشکر کنیم.

من اینجا، در جایگاه یک رهجو نشسته‌ام و از همین جایگاه صحبت می‌کنم. اعتقاد دارم که همه ما در دنیا، هم رهجو هستیم و هم راهنما. زمانی که سفر می‌کردم، راهنمای من آقای کامران بود و از ایشان آموزش می‌گرفتم؛ اما در مسیر رهایی و درمان، تک‌تک اعضایی که در جلسات حضور داشتند به من درس دادند. من از رفتار راهنمایم بیشتر از کلامش یاد گرفتم. وقتی می‌دیدم می‌گوید برای خدمت بیایید و خودش زودتر از همه می‌آمد و کمک می‌کرد، ایمانم به او قوی‌تر می‌شد و همین ایمان بود که مرا درمان کرد.

تنها چیزی که یک رهجو نیاز دارد ایمان به راهنماست. اگر به او ایمان داشته باشی، حرفی که می‌زند، پله‌ای که می‌دهد و آموزشی که ارئه می‌کند، همه در جهت درمان توست. من زمانی که رهجو بودم، چون راهنمایم مصرف و تخریب تریاک داشت و من مصرف‌کننده هروئین و شیشه بودم، خودم را با دیگران مقایسه می‌کردم. لژیون خودم را با لژیون‌های دیگر مقایسه می‌کردم و حال خوشی نداشتم. تا وقتی که این باور در من شکل گرفت که هر اتفاقی در کنگره برای من می‌افتد، چه خوب و چه بد، مرا به سمت رهایی می‌برد. از آن زمان حالم دگرگون و مسیرم روشن شد.

روز سه‌شنبه جشن راهنما را با شکوه تمام برگزار خواهیم کرد.
اما حالا می‌خواهم گذری به ماه رمضان بزنم و درباره افطاری‌هایی که قرار است کنار هم باشیم چند دقیقه صحبت کنم.
در جزوه جهان‌بینی، استاد امین می‌فرمایند «پول معادل انرژی است» و جابه‌جایی این انرژی تولید لذت می‌کند. وقتی پول وارد زندگی من می‌شود برکت می‌آورد اما شاید ندانیم که خرج کردن آن هم برکت دارد. عزیزی که به اندازه استاد و راهنما قبولش داشتم همیشه می‌گفت اگر می‌خواهی گره‌ای از زندگی‌ات باز شود، پول خرج کن. می‌گفت «پول می‌شویَد و می‌برد» همان‌طور که ورودش برکت می‌دهد، خرج کردنش هم آلودگی‌ها و غم‌ها را از بین می‌برد.

امیدوارم در این ماه به سبد افطاری توجه ویژه‌ای داشته باشیم.
کنگره خانه ماست. به یکی از دوستان که حال خوبی نداشت و از زندگی خوشحال نبود گفتم دنیا به بودن تو بیشتر از نبودنت نیاز دارد. دنیا به بودن ما احتیاج دارد. اگر احساس می‌کنیم کاری نکرده‌ایم یا از دیگران عقب مانده‌ایم، شاید جای ما، جای دیگری بوده اما امروز خانه ما همین‌جاست؛ کنگره ۶۰.

ما می‌دانیم که هر ساختاری دو کار انجام می‌دهد؛ «حفظ و بقا» و «رشد و توسعه». برای حفظ و رشد ساختار کنگره، ما به حمایت مالی نیاز داریم. لبخند زدن آسان است، اما وقتی پول خرج می‌کنیم فکر می‌کنیم از ما کم می‌شود؛ در حالی که این‌طور نیست. من خودم نیت کردم پولی را که در یک ماه در سبد می‌اندازم برای افطاری‌ها کمک کنم چرا که می‌دانم در همین دورهم بودن‌ها و جمع شدن‌هاست که تکامل شکل می‌گیرد.

دوستی می‌گفت هر وقت حالم بد است پول خرج می‌کنم و حالم بهتر می‌شود. مثال می‌زد که خرید حال آدم را خوب می‌کند، اما در اصل خرید نیست که حال را خوب می‌کند؛ «انتقال انرژی» است. ما فکر می‌کنیم اگر وسیله‌ای بخریم حالمان خوب می‌شود، اما بعد از مدتی عادی می‌شود. باید بدانیم که این، جریان انرژی است که حال خوب می‌سازد.

قدیمی‌ترها این را می‌دانستند. برای هر مناسبتی ولیمه می‌دادند و خرج می‌کردند. می‌دانستند خرج کردن حالشان را بهتر می‌کند. اما ما امروز وقتی هزینه می‌کنیم احساس می‌کنیم از زندگی‌مان کم شده است، در حالی که اگر درست خرج کنیم، به خودمان برمی‌گردد.

در پایان می‌خواهم بگویم ما بیشتر از غم و نگرانی به آرامش نیاز داریم. درون ما احساسات و محبت‌های بیان‌نشده زیادی هست. باید آن‌ها را ابراز کنیم. تعریف کردن، محبت کردن و حتی درست خرج کردن بخشی از خالی شدن است. گاهی خشممان را هم فرو می‌خوریم و انباشته می‌کنیم؛ انسان باید تخلیه شود، سالم و آگاهانه.

از همه شما ممنونم که به صحبت‌های من توجه کردید.

عکس‌برداری: مسافر میلاد (لژیون هشتم)
نگارش و تنظیم : مسافر حامد (لژیون بیست‌ویکم)
ارسال: مسافر حمید (لژیون نوزدهم)

با احترام مرزبان خبری مسافر وحید

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .