باید در این مرحله عجله ننمائید، دوست ما که مهمان ما بودند با صبر توانست به آنچه در پی آن میگشت بیابد اما باز این سفرها بیهوده نیستند زیرا باید در کمک و یاری به کار گیرید و هم خود بدانید که چگونه میشود بدون اسبابِ درگیری به انسانهایی که لازم باشد کمک بشود و همینطور از حس که مقوله بسیار مهمی است که در این قسمت به کار ببندید، برای اینکه بتوانید به خوبی انجام عمل نمائید، خود باید عیناً تجربه کنید.
شنهای روان دو کار را انجام میدهند اگر به آب نزدیک باشند به دریا میرسند و اگر در کویر باشند دائماً به گِرد خود و یا به حول خود میچرخند و همیشه سرگردانند.
سیدی: درگیری با خود

همسفر زهره و مسافرشان مجتبی با ۱۵ سال تخریب، با آخرین آنتیایکس مصرفی تریاک، شیره و شیشه وارد کنگره شدند. به مدت ۱۱ ماه و ۲۰ روز با متد DST و داروی OT، با راهنمایی مسافر کاظم و راهنما همسفر محبوبه سفر کردند. هماکنون به مدت ۸ سال و ۶ ماه است که با دستان پرتوان مهندس دژاکام از بند اعتیاد آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر، والیبال و دارت و رشته ورزشی همسفر، ایروبیک و والیبال میباشد.
همسفر زهره خدمت دبیر، نگهبان جلسات خصوصی همسفران، خدمت سایت، خدمت نشریات، خزانهدار، صدور کارت، سرپرست والیبال، سردار و دنور را گذراندهاند و هماکنون در جایگاه راهنمای DST و ایجنت شعبه در حال خدمت هستند.
لطفاً برای ما بیان کنید مهمترین دلیل شما برای شرکت در آزمون چه بود و احساس شما از قبولی و تشکیل لژیون چه بود؟
مهمترین دلیل من برای شرکت در آزمون، در ابتدا حس و حالی بود که یک راهنما داشت. احساس میکردم راهنمای من در زندگی خود آرامش زیادی دارد و همیشه با خودم فکر میکردم آیا میشود روزی من هم به این آرامش برسم و زندگی من نیز آرام باشد.
از طرفی، راهنمای من دو دختر داشتند که همسنوسال دخترهای خودم بودند. وقتی از حال خوش و تغییرات مثبتی که در زندگیشان ایجاد شده بود در لژیون صحبت میکردند، همیشه آرزوی من این بود که با رسیدن به راهنمایی، بتوانم به آن آرامش در خانواده، نظم، حس مسئولیتپذیری و هدفمند زندگی کردن دست پیدا کنم.
همچنین، درسهایی که از کنگره آموزش گرفته بودم را بسیار دوست داشتم. راهنمای من همیشه به من میگفتند: «بهعنوان یک رهجو، یک پله آموزش میگیری و تغییر میکنی؛ اما اگر راهنما باشی، بهجای یک پله، ده پله صعود خواهی کرد.» همین ده پله صعود، آرزوی من شده بود و برای رسیدن به آن تلاش میکردم.
شاید سومین مسئله، جایگاه راهنمایی بود. در نگاه اول، حس ارزشمندی که یک راهنما داشت، باعث تلاش و انگیزه من برای راهنما شدن شد.
در پاسخ به قسمت دوم سؤال، درباره احساس من از قبولی در آزمون و تشکیل لژیون، باید بگویم که قبولی در آزمون کنگره اولین هدفی بود که آن را آغاز کرده و به پایان رسانده بودم. این موضوع انرژی بسیار بالایی به من داد و به من ثابت کرد که میتوانم تمام کارها و هدفهای نیمهکاره زندگیام را نیز با همین روش به اتمام برسانم.
لژیون در ابتدا حس قدرت، حس دیده شدن و حس ارزشمندی به من داد؛ اما با گذر زمان، بزرگترین هدیهای که لژیون برای من داشت، پیدا کردن خودم بود؛ خودی که سالها گم شده بود.
به نظر شما چه چیزی به حرکتتان در کنگره قدرت میدهد؟
به نظر من، در حال حاضر و با آگاهی از لحظه و حال خود، چیزی که به حرکت من در کنگره قدرت میدهد، استفاده از زمان به بهترین شکل ممکن است؛ زیرا معتقدم لحظات عمر من بیهوده نخواهد بود. کنگره این فرصت را به من میدهد که همزمان در حال آموزش گرفتن و خدمت کردن باشم و هر دو را بهطور همزمان تجربه کنم.
زیباترین و بهترین تعریفی که از واژه راهنما میتوانید داشته باشید را برایمان بیان کنید.
راهنما یعنی عشق بلاعوض؛ عشقی که هرچقدر از آن میبخشد، عاشقتر میشود.
عکس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
طراح سوالات و مسئول مصاحبه: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)
ارسال: همسفر اکرم (راهنمای تازهواردین) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زالپارس مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
74