English Version
This Site Is Available In English

راهنما، چراغی در تاریکی

راهنما، چراغی در تاریکی

جلسهٔ یازدهم از دورهٔ سوم کارگاه‌های آموزشیِ خصوصیِ همسفرانِ کنگرهٔ ۶۰، نمایندگیِ بوئین‌زهرا، با استادیِ ایجنت همسفر الهه، نگهبانیِ همسفر زهرا و دبیریِ همسفر اکرم، با دستور جلسهٔ «هفتهٔ راهنمایان (DST، تازه‌واردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی)»، در روز یکشنبه، بیست و ششم بهمن‌ماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد: 

ابتدا خداوند را شکر می‌کنم که بار دیگر این توفیق نصیبم شد در این جایگاه قرار بگیرم و خدمتگزار شما عزیزان باشم. هفته راهنما را ابتدا خدمت آقای مهندس، اولین راهنمای کنگره ۶۰ تبریک عرض می‌کنم؛ ایشان با تفکر، عشق و دانشی که در اختیار ما قرار دادند، مسیر روشن رهایی را برای ما هموار کردند. این هفته را به راهنمای خوبم، همسفر پروانه عزیز نیز تبریک می‌گویم؛ کسی که به من آموخت مسئولیت زندگی‌ام را بپذیرم. زمانی که حتی خودم از خودم خسته بودم، ایشان تکیه‌گاه من شدند و امروز جای حضورشان در کنارم بسیار خالی است.

به تمامی راهنمایان کنگره ۶۰، به‌ویژه راهنمایان پرتلاش نمایندگی بوئین‌زهرا خداقوت می‌گویم. شما همچون ستون‌هایی استوار، سرشار از عشق، امید و آرامش، بدون هیچ چشمداشتی در حال خدمت هستید و دست ما را برای رشد و حرکت به سمت روشنایی می‌گیرید.

دستور جلسهٔ امروز «هفتهٔ راهنما» است. راهنما فقط یک عنوان نیست، بلکه یک مسئولیت و یک جایگاه است. کسوتِ راهنمایی در کنگره، جایگاهی است که اگر ما آن را درک کنیم، می‌توانیم از تاریکی به سمت روشنایی حرکت کنیم.

راهنما انسانی است که قبل از آنکه بیاید و به هدایت انسان‌های دیگر مشغول شود، ابتدا خودش مسیر را طی کرده است؛ بنابراین بهتر از همهٔ ما، درد را لمس کرده و سقوط را تجربه کرده است.اکنون آمده و ایستاده است و این ایستادنش به این معنی است که به من و شما بگوید: «اگر من توانستم این مسیر را بگذرانم، پس تو هم می‌توانی.»

این‌که من می‌توانم راهنما را کنار خودم ببینیم که موفق شده این مسیر را بگذراند و اکنون پرقدرت کنار ما بایستد، برای من یک نقطهٔ امید می‌شود و این، بزرگ‌ترین قدرتی است که راهنما در کنگره دارد.

در کنگره می‌گویند راهنما مانند چراغ راه است؛ مسیر را روشن می‌کند، اما حرکت در مسیر بر عهده خود ماست. راهنما ناجی زندگی ما نیست، بلکه نشانه‌گذار راه است و این ما هستیم که باید قدم برداریم و در مسیری که توسط راهنما برای ما علامت‌گذاری شده است، حرکت کنیم.

راهنما در کنگره پیش از آن‌که با کلامش آموزش بدهد، با رفتارش الگو می‌شود. او با عملش به ما نشان می‌دهد چگونه زندگی کنیم. وقتی من از راهنمایم صبر را می‌آموزم، یاد می‌گیرم در زندگی خودم هم صبور باشم، واکنش‌های عجولانه نداشته باشم و به خودم فرصت دوباره بدهم؛ فرصتی برای بهتر شدن و رشد کردن.

یادم هست زمانی که وارد کنگره شدم، تنها کسی که توانستم به او اعتماد کنم و صددرصد مشکلاتم را بگویم و مطمئن بودم که مشکلاتم بیشتر نمی‌شود و حتی به من کمک هم می‌شود، راهنمایم بود.در بسیاری از جاها جست‌وجو می‌کردم؛ در اینترنت، و با خودم می‌گفتم: «خدایا، من چه‌کار کنم؟ چگونه مشکلم را حل کنم؟» کتاب می‌خواندم و مطالعه می‌کردم، اما هیچ‌چیز نتوانست به من کمک کند.به یاد دارم در یک برهه نزد مشاور رفتم. نمی‌خواهم بگویم که مشاورها کارشان درست نیست؛ مشاور هم طبق آموزش‌هایی که دیده و تحصیلاتی که دارد، قطعاً می‌تواند کمک‌حال ما باشد، ولی ایشان مرا بسیار ناامید کرد و به من گفت: «این مسیری را که آمده‌ای، اشتباه بوده و اصلاً اشتباه کرده‌ای که وارد این زندگی شده‌ای.» بعد از این‌که از درِ مشاوره بیرون آمدم، انسان ناامیدتری بودم؛ اما زمانی که به کنگره آمدم و به راهنمایم اعتماد کردم، همه چیز برایم تغییر کرد.این موضوع بسیار مهم است که من بتوانم به راهنمایم اعتماد کرده و او را باور داشته باشم. زمانی که توانستم راهنمایم را باور کنم، بسیاری از مشکلات زندگی من کم شد؛ وقتی یاد گرفتم کنار یک مصرف‌کننده چگونه باید زندگی کنم.

وقتی یاد گرفتم کنار یک مصرف‌کننده و برای زندگی‌کردن با یک مصرف‌کننده، می‌بایست سرم را با سرِ راهنما عوض کنم، آن موقع زندگی‌ام خیلی بهتر شد و بسیاری از تنش‌هایمان نیز کمتر شد.

راهنما به من یاد داد که در وهلهٔ اول خودم را ببینم و یادم نرود که من هم یک انسان هستم، با همهٔ خواسته‌هایی که دارم. من خودم را فراموش کرده بودم و می‌توانم بگویم که همهٔ ما خودمان را فراموش کرده بودیم.وقتی در حال زندگی با یک شخص مصرف‌کننده هستیم، تصور می‌کنیم زمانی که او حالش خوب باشد، ما هم حالمان خوب است.

حالِمان را به حالِ او گره می‌زنیم؛ اما وقتی به این باور برسیم که من خودم، در وهلهٔ اول، یک انسان هستم و حق زندگی‌کردن را دارم و نباید تحت هیچ شرایطی، حالم را به حالِ کسِ دیگری وابسته کنم، آن‌وقت من یک انسانِ شاد و قدرتمند هستم؛ چیزی که راهنما در کنگرهٔ ۶۰ به ما یاد می‌دهد.

در کنگره، قدردانی را به سه شکل می‌آموزیم: زبانی، عملی و پاکتی. به نظر من بزرگ‌ترین قدردانی این است که در مسیر بمانم، آموزش‌ها را جدی بگیرم و ادامه‌دهنده راه راهنمایم باشم. قدردانی پاکتی نیز نشانه قدردانی از وقت، انرژی و آرامشی است که راهنما بی‌چشمداشت برای ما صرف می‌کند؛ مبلغ آن شاید مهم نباشد، اما نیت و تمام توان ما در آن معنا پیدا می‌کند.

 امیدوارم امروز همهٔ ما بتوانیم آن‌طور که شایسته و بایسته است از راهنمایمان قدردانی و تشکر به عمل‌آوریم. در پایان از راهنمایان عزیزمان بابت حضورتان و بابت نوری که بی ادعا به ما می بخشید تشکر می کنم.

در ادامه جلسه، تقدیر و تشکر از راهنمایان نمایندگی همسفران بوئین زهرا به عمل آمد.

مرزبان کشیک: همسفر خدیجه 

تایپ و ویرایش : همسفرفریبا، رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم)

عکاس: همسفر اعظم شریف رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون اول)

ویراستاری و ارسال: همسفر فریبا، رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم) دبیر سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .