جلسه دوازدهم از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی سیرجان به استادی ایجنت همسفر وجیهه، نگهبانی همسفر فرشته و دبیری همسفر الهام با دستور جلسه «هفته راهنمایان (DST، تازهواردین، جونز، ویلیام، موسیقی، ورزش)» روز یکشنبه ۲۶ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکرم در جمع شما دوستان بامحبت هستم، «هفته راهنمایان» را به مهندس حسین دژاکام، بنیان جمعیت احیای انسانی کنگره60 و خانواده گرامیشان تبریک میگویم و قدردان زحمتهای این بزرگواران هستم؛ چراکه شرایطی را ایجاد کردند که من بتوانم حس راهنما بودن را که شاید قابلمقایسه با هیچ حسی نیست را تجربه کنم.
از راهنمایانم تشکر میکنم که وجود لبریز از عشقشان و نفوذ کلامشان باعث شد من هم بتوانم این مسیر را ادامه دهم. به همه راهنمایان کنگره۶۰ چه راهنمای تازهواردین، راهنمای ویلیام، جونز و موسیقی، بهویژه راهنمایان نمایندگی سیرجان در بخش مسافران و همسفران تبریک میگویم، انشاءالله تلاش و محبتهای بیدون چشمداشت آنها همواره چراغ راهشان شود.
همچنین تشکر میکنم از تکتک شما رهجویان که وجود شما به من نام راهنما را داده است، قطعاً اگر رهجویی نباشد راهنمایی هم نیست؛ پس اگر من امروز عنوان راهنما را یدک میکشم به خاطر وجود شماست و قطعاً هرکدام از شما در تغییر من نقش بسزایی دارید.
این دستور جلسه هم مثل بقیه دستور جلسات پیامی دارد، اول اینکه راهنما کیست؟ راهنما پیشینهای دارد و مسیری را طی کرده که تکتک شما تا حدی از این مرحله عبور کرده یا در حال عبور هستید، کسی که بهواسطه مصرف مواد مخدر یا قرار گرفتن در کنار یک شخص مصرفکننده در صحرای سوزان اعتیاد به غل و زنجیر کشیده شده بود.
حرارت این صحرا فقط ناشی از مواد مخدر نبوده است، ترس، افکار پریشان، ناامیدی، قضاوت شدنها و سرزنش شنیدنها، برچسب داشتن همسر، فرزند، خواهر یا برادر معتاد بیاراده و بیغیرت، فقط یک کلمه نیستند؛ بلکه هرکدام شعلهای از آتش هستند که میتوانند انسان را تبدیل به تلی از خاکستر کنند؛ ولی شخص گرفتار در این صحرا نخواست که بسوزد با خودش اندیشید و گفت سوختن که کار سادهای است، هنری نیست، حال که حرارت است، چرا پخته نشوم؟
پخته شدن انسان کار آسانی نیست، سازوکار خودش را دارد؛ باید علم و دانشی را به دست میآورد تا بتواند این حرارت را کنترل کند، برای همین پذیرفت که برای پخته شدنش باید شاگردی کند، متوجه شد ابزار اصلی آن چشم گفتن است؛ بنابراین بیچونوچرا فرمانبرداری کرد، قوانین و حرمتها را آموخت و به آنها عمل کرد، آزمون داد، خیلی وقتها ترس به سراغش آمد و ناامید شد؛ ولی درجا نزد، بلند شد؛ چون فهمیده بود که نشستن مساوی است با سوختن.
رفتهرفته هر آنچه قبلاً او را به آتش میکشید، قابلکنترل بود، یواشیواش حرارت کمتر میشد و او پختهتر تا جایی که توانست کمکم بسیاری از آن غل و زنجیرهایی را که به دستوپایش زدهشده بود، باز کند، در میانه راه متوجه شد زنجیر محکمتری به دستوپایش بستهشده است.
مهندس حسین دژاکام در فایل صوتی «درگیری با خود» فرمودند: «منظور از بند محکمتر، عشق به راه است، وقتی انسان نکات منفی را میزداید، عشق به راه خودش پیدا میکند». راهنما شدن یکی از بندهای محکم است و راهنما عاشق حرکت در مسیر کاستن رنج انسان.
نکته مهم این است که باوجود محکم بودن، این بند هم میتواند گسسته شود. ایشان فرمودند: «این بند را نمیتوان باز کرد، مگر بهفرمان حقتعالی». با خودم گفتم چه چیزی باعث میشود این فرمان صادر شود؟ به این نتیجه رسیدم زمانی که راهنما در هیاهوی توجه دیگران، عشق را گم کنم و فراموش کنم پیمان بسته بودم بامعرفت، عدالت و عمل سالم برای رهایی انسانها از رنج، کوشا باشم.
اگر آگاهی من بهروز نباشد، دنبال آموزش نباشم، نه مهرورزی من آگاهانه است و نه قهرم با رهجو، هر وقت سرم خوشآمد تحویل بگیرم و هر وقت که نیامد با رهجو رفتار دیگری را انجام بدهم و فکر کنم من مالک رهجو هستم و همهچیز میدانم و آمدهام او را نجات دهم و انتظار داشته باشم رهجو خواستههای مرا برآورده کند، اینها دلیلی است برای سست شدن بند عشق.
مهندس حسین دژاکام در ادامه فایل فرمودند: «حسهای خودتان را تقویت و رصد کنید، ببینید رهجویی که کنار شما قرارگرفته، حرف شما را متوجه میشود، آیا آن را میپذیرد؟» پس من باید خیلی بیدار باشم و حواسم جمع باشد، اگر رهجویی کنار من نشسته و حرفش را متوجه نمیشوم یا او حرف من را متوجه نمیشود، شاید من بلد نیستم حرفم را درست بیان کنم.
به فرموده دکتر امین دژاکام «هنر یک معلم این است که بتواند مسئلهها را به زبان ساده بیان کند». از خودم بپرسم آیا این هنر را در خودم ایجاد کردهام، اصلاً نیاز رهجو را تشخیص میدهم که در چه زمینهای باید صحبت کنم، آیا پذیرفتهام رهجو آینه من است؟ قرار نیست من فقط به او آموزش دهم، او هم نیرویی برای تغییر و رشد من است. حال اگر به این موارد دقت کردم و نقاط ضعف خودم را به نقاط قوت تبدیل کردم، قطعاً میتوانم کاری کنم که این بند روزبهروز محکمتر شود. اینها ازجمله پیامهایی بود که من از این دستور جلسه بهعنوان راهنما گرفتم.
رهجو این هفته باید به چه چیزی فکر کند، من جدا از راهنما بودن، رهجوی کنگره و راهنمای خودم هم هستم، به خودم گفتم حال من بهعنوان یک رهجو چه قدر در پی یافتن هستم، آیا فرمانبرداری میکنم یا مدام با خودم در جنگ هستم؛ مثلاً شرایط من تغییر نکرده، مسافر من هنوز درماننشده، همان آدم قبلی هستم و مشکلاتم هم روزبهروز بیشتر میشوند.
دکتر امین دژاکام در این مورد در فایل صوتی «اکبر» فرمودند: «وقتی خوبی انسانها را کوچک میکنی تا سپاسگزاری نکنی، در این صورت خودت مغلوب میشوی و بصیرت خودت را مختل میکنی.» این خیلی مهم است؛ باید حواسم باشد هرزمانی که گفتم هیچ اتفاقی نیفتاده، درواقع دارم به بصیرت خودم ضربه زده و بینش خودم را تحت تأثیر قرار میدهم و بعد در ادامه میفرمایند: «کسانی که در این مواقع مچ خودشان را بگیرند، رستگار میشوند». این خیلی پایان قشنگی است، کسی که مچ خودش را گرفت؛ یعنی چشمش را به روی خوبیها گشود، رستگار میشود؛ بنابراین بهنوعی رستگاری من رهجو در گرو دیدن خوبیها و کمک دیگران به من و قدردانی از آنهاست.
من مطمئن هستم همه قدردان تمام دریافتهای کنگره هستیم، هرگز باوجود مشکلات نمیگوییم کسی به من کمک نکرد، شاید من درست حرکت نکردم، از خودم بپرسم بهعنوان یک رهجو اگر مشکل من حلنشده آیا من حسم را تقویت کردم، آیا خوب میبینم و خوب میشنوم؟ اگر قسمتی از آموزشها را نمیگیرم به خواستهها و تلاش خودم نگاه کنم.
من راهنما یک نوع به خودم نگاه میکنم و رهجو نوع دیگر، هفته راهنما یک هفته است؛ ولی من راهنما هر روز باید خودم را مرور کنم و ببینم بر سر پیمان و عهد خودم هستم یا خیر. بهعنوان رهجو هم اینطور نباشد که انگشت اشاره را به سمت دیگران بگیرم و بگویم کسی کاری برای من نکرده و اتفاق خاصی نیفتاده است.
رهجو بودن را دستکم نگیرم؛ زیرا شرایطی را ایجاد میکند که به انسان بند محکمتری زده شود و این بند بسیار مهم است؛ زیرا باعث میشود بتوانیم با ساختن خودمان هم به خودمان و هم به انسانهای دیگر کمک کنیم و جهان تبدیل بهجای بهتری شود، پس تکتک ما نقش بسیار مهمی داریم، همچنان پویا و فعال در کنگره۶۰ حضورداشته باشیم و آموزش بگیریم.
صحبت خودم را با این متن به پایان میرسانم «از دلهای بزرگ، پیوسته نیرویی نهان برمیخیزد که بیوقفه رویدادهای عظیم را بهسوی خود میکشاند؛ پس اگر میخواهیم بزرگ باشیم؛ باید یاد بگیریم چگونه خدمتگزار خیلیها باشیم.» گامهایتان در ساختن خودتان و کمک به دیگران همواره استوار باد.

.jpg)


.jpg)
مرزبانان کشیک: مسافر حمید و همسفر زینب
تایپیست: همسفر فرشته (ر) رهجوی راهنما همسفر وجیهه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر زینب
همسفران نمایندگی سیرجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
449