چهارمین جلسه از دور چهاردهم سری کارگاههای آموزشی ، خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی گوجان با استادی : راهنمای محترم مسافر بیژن ، نگهبانی مسافر شفیع و دبیری مسافر یعقوب با دستور جلسه: «هفته راهنمایانDST،تازه واردین،ویلیام،جونز،ورزش و موسیقی» یکشنبه 26 بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار نمود .
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان بیژن هستم یک مسافر ، با توجه به دستور جلسه این هفته ، انتظار داشتیم اعضای محترم ، حضور پر رنگ تری در این جلسه داشته باشند. ما با مفهومی روبهرو هستیم که میتوان آن را «مثلث» نامید؛ مثلثی با سه ضلع: مکان، زمان و موضوع. همواره باید در زمان مناسب، در مکان مناسب حضور داشته باشیم تا موضوع مناسب را بشنویم. اگر خارج از این چارچوبِ مکان و زمان قرار بگیریم، متأسفانه آن عملی که باید انجام شود و آن ارتقایی که باید صورت گیرد، محقق نخواهد شد. ساعت سهونیم، زمانی است که باید در این مکان، یعنی در کنگره، حضور داشته باشیم. اگر در زمانی غیر از این و در مکانی دیگر باشیم، طبیعتاً از مرحله رشد، آموزش و موضوعی که باید بشنویم، بازمیمانیم و در نتیجه از درمان خود فاصله میگیریم. یک مصرفکننده بهواسطه مصرف مواد، دچار درد و رنج فراوانی شده است.
در مسیر درمان، همین دردها و مشکلات گاه بهعنوان «اضداد» عمل میکنند؛ اضدادی که همچون تکانهای برای بیداری انسان هستند. برای مثال، ممکن است از نظر جسمی دچار مشکلی شویم تا پس از درمان، قدر سلامتی را بدانیم. یا از نظر اقتصادی با دشواری روبهرو شویم تا در آینده ارزش مال و امکانات را درک کنیم. این اضداد نقش سازندهای دارند و در مورد یک مصرفکننده نیز همینگونه است. وقتی فردی با درد و رنج فراوان وارد کنگره ۶۰ میشود و به درمان میرسد، این تجربه به او کمک میکند تا هم درد خویش را بهتر بشناسد و مراقب جسم و خانواده خود باشد، و هم درد و رنج دیگران را درک کند. میگوییم درمان اعتیاد شامل دو سفر است: سفر اول، از مصرف مواد مخدر تا قطع مصرف؛ و سفر دوم، از قطع مواد تا رسیدن به خود. رسیدن به خود، همان مرحلهای است که انسان را به درمان واقعی میرساند.
زمانی که فردی راهنما میشود، خدمتگزار میشود، در کنگره کمک مالی میکند، عضو لژیون سردار میشود و مسئولیتهای مختلف را میپذیرد، در حقیقت در مسیر همان «رسیدن به خود» گام برمیدارد. اگر درد شخصی ما برطرف شود، اما درد و رنج دیگران را درک نکنیم، به درمان کامل نخواهیم رسید. اگر فردی یازده ماه یا ده ماه سفر کند و پس از پایان سفر بگوید «من که خوب شدم، دیگران هر کاری میخواهند بکنند به من مربوط نیست» و کنگره را ترک کند، مطمئناً از نظر فکری و ذهنی به تعادل نخواهد رسید. نظام هستی بیحسابوکتاب نیست که مسیری برای ما گشوده شود، به خانواده بازگردیم و گمان کنیم دیگر هیچ مسئولیتی نداریم. میگوییم زکات رهایی، خدمت است. افرادی که به درمان میرسند، باید زکات درمان خود را بپردازند. راهنما شدن نیز بخشی از همین زکات است. گفته میشود حساب عاشق با عشق است و با معشوق کاری ندارد؛ حقیقت نیز همین است. اگر مهندس، پس از درمان خود، صرفاً به زندگی شخصیاش بازمیگشت و فعالیت در آکادمی را آغاز نمیکرد و شعب تهران گسترش نمییافت، بسیاری از افراد فرصت درمان پیدا نمیکردند.
اگر در شهرهایی مانند اصفهان و شهرکرد افرادی مسئولیت نمیپذیرفتند و برای گسترش کنگره تلاش نمیکردند، این حرکت به چهارمحال و بختیاری نمیرسید و بسیاری از افراد از درمان محروم میماندند. اگر کسانی که درمان شدند، تنها به کار و زندگی شخصی خود میپرداختند، امروز این مسیر ادامه نداشت. بنابراین همهٔ ما در این راه مسئول هستیم. دیگران کاشتند و ما بهره بردیم؛ اکنون نوبت ماست که بکاریم تا دیگران ثمره این تلاش چندینساله را ببینند. برای یک راهنما تفاوتی نمیکند چه کسی به نتیجه برسد؛ او کار خود را از سر عشق انجام میدهد، بیهیچ چشمداشتی. ممکن است فردی در میانهٔ راه بازگردد، ممکن است درمان شود و دوباره برود؛ اما راهنما وظیفهٔ خود را انجام میدهد. ما باید معنای این عشقِ بلاعوض را درک کنیم. هرکس این عشق را بفهمد، به درمان حقیقی میرسد. این درمان تنها به روش DST یا OT محدود نمیشود؛ آنها بخشی از ماجرا هستند. بخش دیگر، درمان ذهن و اندیشه است. زمانی که این دو ضلع در کنار یکدیگر قرار گیرند، روان، اخلاق، رفتار و خلقوخوی انسان به تعادل میرسد. در ابتدا کمتر صحبت میکنم و با اجازه نگهبان جلسه، در دقایق پایانی مجدداً مطالبی را بیان خواهم کرد. از توجه و همراهی شما سپاسگزارم.

نگارش، ویرایش، تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر ابوالقاسم
- تعداد بازدید از این مطلب :
265