راهنمای مهربانم؛ واژه سپاس در برابر از خودگذشتگیها و ایثار شما ذرهای بیش نیست. آرامش امروزم، حال خوشم، سلامت جسم و روحم، همه و همه بهخاطر تلاشهای بیوقفه، ایثار و ازخودگذشتگی شما بوده است.
از من خواستید بنویسم در کنگره چه آموختم؟ من گفتم و نوشتم؛ کنگره دری بود که خداوند بعد صدها در بسته به روی من گشود. حال میدانم هر راهی برای دیدهشدن، وجود یک نفر را میطلبد، برای من آن یک نفر شما بودید، شما که خودتان این راه را طی کردید و درست مانند یک میزبان پر از عشق و ایثار مرا که خسته و درمانده بودم پذیرفتید.
تا زمانی که قدم در این راه نگذاشته بودم خیال میکردم که دنیا تمام شده است و محبت و عشق وجود ندارد؛ اما حالا که با راهنمای خودم، آقای مهندس و دیگر راهنماهای کنگره آشنا شدم میفهمم که «آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است».
مسیری که سالها در ظلمت و تاریکی سپری شده بود، با حضور پررنگ شما رنگ روشنایی به خود گرفته است. با چراغی که در دست گرفتید و مرا به سرزمین نور و عشق هدایت کردید، آرامش آغوشتان و گرمای دستانتان را کم داشتم و بدون هیچ چشمداشتی با من پیمان بستید که در تمام لحظات همچون کوه کنارم بایستید تا اندیشیدن، امیدواری، راه و رسم زندگی، ایستادگی، گذشت و چگونه زیستن را بیاموزم.
نگاهتان با من حرف زد، مرا وادار به تغییر کرد و ناامیدی و سکون را تبدیل به دنیایی از امید و حرکت کرد. از اعماق قلبم هفته راهنما را به شما و تمام راهنمایان محترم کنگره۶۰ تبریک میگویم.
نویسنده: همسفر زینب ب. رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون دهم)
رابط خبری: همسفر مریم الف. رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون دهم)
ارسال: همسفر پرنیا رهجوی راهنما همسفر راحله (لژیون سوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
69