در وادی عشق رهنمایم هستی
همواره غریب و آشنایم هستی
از حادثههای زندگی باکم نیست
زیرا که همیشه پا به پایم هستی
آنکس که در این زمانهی دردآلود
هر لحظه کمک کند برایم هستی
سرسبزی باغ از بهار است ولی
من غنچهی باغم تو هوایم هستی
هرچند مادرم نفسهای من است
پژواک نفسهای صدایم هستی
بر شعر و واژههایم خرده مگیر
آنکس که نموده مبتلایم هستی
با بانگ بلند و یک نفس میگویم
ای راهنما لطفِ خدایم هستی
سراینده: راهنما تازهواردین همسفر رحیمه
تنظیم و ارسال: همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
92