امروز یکشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۲۶ جلسه چهاردهم از دوره دهم سری کارگاههای خصوصی مسافران کنگره ۶۰ زاهدان با دستور جلسه «هفته ی راهنما» ، به استادی مسافر سعید، نگهبانی مسافر محمدنصیر و دبیری مسافر عباس آغاز بکار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، سعید هستم، یک مسافر.
دستور جلسه «هفته راهنما» برای من فقط یک جشن نیست؛ یک آینه است.
آینهای که مرا روبهروی گذشتهام مینشاند؛ همان گذشتهای که در آن از همهچیز طلبکار بودم. از خانه، از خانواده، از غذا، از محبت، حتی از نفس کشیدن. گویی دنیا بدهکار من بود و من قاضی بیرحم زندگی خودم. غر میزدم، مقایسه میکردم، توقع داشتم؛ بیآنکه سهم خودم را ببینم.
اما بخشی از درمان من، قدردانی بود.
یاد گرفتم که سپاسگزاری یک کلمه نیست، یک نگرش است. یک تغییر زاویهدید. امروز اگر کسی کاری برایم انجام میدهد، آن را «وظیفه» نمیدانم؛ آن را «لطف» میبینم. فهمیدم هیچکس به من بدهکار نیست. هر دستی که به سوی من دراز میشود، نعمتی است که باید حرمتش را نگه دارم.
راهنما برای من فقط یک فرد نبود؛ یک ستون بود، یک تکیهگاه در طوفان.
همیشه وقتی وارد میشدند، ناخودآگاه از جا بلند میشدم؛ نه از سر عادت، از سر احترام. هیچوقت جلوتر از ایشان راه نرفتم، چون باور داشتم هنوز راه رفتن را از او میآموزم. برای من حکم استاد را داشتند؛ استادی که نهتنها راه درمان، که راه زندگی را نشانم داد.
آن روزها شاید عمق زحماتشان را نمیفهمیدم.
امروز هرچه در مسیر خدمت جلوتر میروم، تازه متوجه میشوم که راهنما بودن یعنی چه؛ یعنی صبر، یعنی گوش دادن بیقضاوت، یعنی تحمل بیحوصلگیها، یعنی ایستادن وقتی دیگران خستهاند. و از وقتی خودم راهنما شدهام، هر لحظه بیشتر سر تعظیم فرود میآورم؛ چون میفهمم چه باری بر دوششان بوده و هست.
این جشن به من یاد میدهد که سپاسگزاری را تمرین کنم، نه فقط در کلام، بلکه در رفتار. بیاموزم که قدردان باشم؛ از راهنما، از کنگره، از فرصتی که دوباره برای زندگی به من داده شد.
برای من، سپاسگزاری از راهنما، سپاسگزاری از خداوند است. چون خداوند دستش را از آستین انسانها بیرون میآورد. و من دست خدا را در دستان راهنمایم دیدم.
نگارش، عکس و ارسال : مسافر رامین (لژیون یکم راهنما آقای جواد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
56