English Version
This Site Is Available In English

راهنمایی برای من نه یک جایگاه بلکه یک فرصت است

راهنمایی برای من نه یک جایگاه بلکه یک فرصت است

هفته راهنما در کنگره‌۶۰ فرصتی ارزشمند است تا از تلاش‌ها و نقش مهم راهنماها در مسیر درمان و آموزش قدردانی شود. راهنماها با تجربه، دانش و صبر خود، مسیر را برای رهجویان هموار می‌کنند و انگیزه ادامه حرکت در مسیر بهبودی را در آنان تقویت می‌نمایند. در این مصاحبه، با یکی از راهنماهای کنگره‌۶۰ درباره تجربه، مسئولیت‌ها و پیام‌های مهم هفته راهنما گفتگو می‌کنیم:

راهنما همسفر فاطمه و مسافرشان با آنتی‌ایکس مصرفی شیشه وارد کنگره‌۶۰ شدند. به روش DST و با داروی درمان شربت OT، به مدت ۱۱ ماه و ۱۵ روز، با راهنمایی آقای امیرحسین و خانم معصومه سفر کردند. اکنون مدت ۲ سال و ۲ ماه است که با دستان پرتوان آقای مهندس دژاکام، آزاد و رها هستند.

چه انگیزه‌ای باعث شد مسئولیت راهنمایی تازه‌واردین را بپذیرید؟
روزی که من وارد کنگره‌۶۰ شدم، بغضی در گلو داشتم و رنجی کهنه بر دوش. در آن روزها، منتظر کسی بودم که بدون قضاوت به حرف‌هایم گوش دهد و دستم را بگیرد. آن روز، راهنمای تازه‌واردین با حرف‌هایش امید را در دل من زنده کرد. همان‌جا با خود عهد بستم که اگر خداوند توفیق دهد و روزی به نقطه‌ای برسم که بتوانم برای تازه‌واردی مُهر امید باشم، این خدمت را انجام دهم. این عهد، موتور حرکت من شد. راهنمایی برای من نه یک «جایگاه»، بلکه یک «فرصت» است؛ فرصتی برای جبران آنچه نخواستم کسی تجربه کند.

از نگاه شما، جایگاه راهنمای تازه‌واردین در فرآیند درمان و آموزش کنگره۶۰ چیست؟
راهنمای تازه‌واردین «دروازه‌بان امید» است. کنگره‌۶۰ دکترِ درمان نیست؛ بلکه «راه» را نشان می‌دهد. راهنما مانند تابلوهای راهنمایی در جاده‌ای پرپیچ‌وخم است؛ اما راهنمای تازه‌واردین اولین تابلو است، تابلوی ورودی شهر. اگر او راه را درست نشان دهد، شخص تازه‌وارد در مسیر گم نمی‌شود. این جایگاه، پیوند میان «تاریکیِ جهل» و «نورِ آگاهی» است؛ مسئولیتی که اگر با عشق همراه نباشد، ثمر نخواهد داد.

به نظر شما مهم‌ترین نیاز یا دغدغه‌ی تازه‌واردین در ابتدای ورود به کنگره۶۰ چیست؟

یک تازه‌وارد در بدو ورود، غرق در نگرانی است. مهم‌ترین دغدغه‌اش این است: «آیا مسافرم واقعاً درمان می‌شود؟» او نیاز دارد کسی بنشیند و با نگاهش به او بگوید: «من هم دقیقاً همین‌جا بودم که تو ایستاده‌ای.» نیاز به همدلی دارد، نه ترحم؛ نیاز به امید دارد، نه شعار. مهم‌تر از همه، نیاز دارد ببیند راهنمایش خودش آن راهی را که نشان می‌دهد، طی کرده است.

اگر بخواهید راهنما بودن را در یک جمله توصیف کنید، آن چبست؟
راهنما بودن؛ یعنی «نشان‌دهنده‌ی راه در دل تاریکی، با چراغی که از جنس تجربه و عشق است».

بزرگ‌ترین تغییر‌ی که از زمان راهنما شدن در خودتان احساس کرده‌اید، چیست؟
بزرگ‌ترین تغییر، «نگاه من به خودم» بود. پیش از راهنما شدن، گاهی فکر می‌کردم گرفتاری‌های خودم آن‌قدر بزرگ است که جایی برای دیگران ندارم؛ اما وقتی مسئولیت راهنمایی را پذیرفتم، دیدم درست زمانی که دست کسی را می‌گیری، دست خودت محکم‌تر می‌شود. صبری در دلم جوانه زد که قبلاً نداشتم و عشقی که هر روز با دیدنِ رشد تازه‌واردین، شکوفاتر می‌شود. انگار خداوند از پشت چشم‌های آن‌ها به من لبخند می‌زند.

اگر بخواهید یک پیام مؤثر به تازه‌واردین بدهید، آن پیام چیست؟

دوست عزیزم…
تو اینجا فقط برای درمان مسافرت نیامده‌ای؛ آمده‌ای که تولد دوباره را تجربه کنی. اینجا مکانی است که هیچ‌کس را پس نمی‌زند. نگران نباش؛ صبر داشته باش؛ فقط بمان. ماندن، نیمی از مسیر درمان است.

مهم‌ترین تجربه یا درسی که در این جایگاه کسب کرده‌اید چیست؟
مهم‌ترین درس این است که دیدن تازه‌واردین، همیشه به من یادآوری می‌کند روز اول چه حال‌وهوایی داشتم. آن‌ها آینه‌ی دیروز من هستند. یاد گرفتم که برای راهنمایی، نیازی به «کامل بودن» نیست؛ نیاز به «صادق بودن» است. همچنین فهمیدم خدمت خالصانه و بدون چشم‌داشت، شیرینی‌هایی دارد که با هیچ ثروتی عوض نمی‌شود.

از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید و تجربیات ارزشمندتان را با ما به اشتراک گذاشتید، صمیمانه سپاسگزاریم و برای شما در مسیر خدمت و راهنمایی رهجویان آرزوی توفیق روزافزون داریم.

مصاحبه و طراحی سوالات: همسفر پریسا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون اول)
عکاس: همسفر پریسا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بروجرد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .