English Version
This Site Is Available In English

هفته راهنما و یادگیری قدرشناسی

هفته راهنما و یادگیری قدرشناسی

سیزدهمین جلسه از دوره هشتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره‌۶۰ نمایندگی صبا به استادی راهنما مسافر عباس، نگهبانی مرزبان مسافر ایرج و دبیری مسافر محمدرضا با دستورجلسه «هفته راهنما» شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد

سخنان استاد:

سلام دوستان عباس هستم مسافر؛ خدا را شکر می‌کنم که دوباره در این جایگاه قرار گرفتم.از نگهبان تشکر می‌کنم.خدا قوت به ایجنت و گروه مرزبانی و خداقوت به بچه‌هایی که دیروز زحمت کشیدند و صبحانه درست کردند که بعد از حدود یک سال دوباره کل نمایندگی دور هم جمع بشویم.از مهندس دژاکام و خانواده‌شان تشکر می‌کنم که چنین بستری را فراهم کردند.دستور جلسه امروز هفته راهنما است.تبریک می‌گویم به همه راهنمایان و همکاران عزیز در گروه مسافران و همسفران،راهنمایان تغذیه سالم، راهنمایان موسیقی و راهنمایان ویلیام. ان‌شاءالله که این هفته به همه ماخیلی خوش بگذرد.

همیشه در کنگره تدبیر مهندس و دیده‌بانان برای من ستودنی بود. وقتی کسی با حال خراب وارد کنگره می‌شود در ابتدا سعی می‌کنند رسم سپاس‌گزاری را به او یاد بدهند. ما در کنگره ۴تا جشن داریم، جشن همسفر،جشن راهنما،جشن دیده‌بان و جشن ایجنت و مرزبان؛ هیچ وقت فکر نمی‌کنم یک راهنما یا دیده‌بان یا ایجنت یا مرزبان هیچ احتیاجی به سپاس‌گزاری من داشته باشد چه کلامی و چه عملی؛ خود مهندس هم هیچ انتظاری از من یا هر کس دیگری در کنگره ندارند.من همیشه به بچه‌ها می‌گویم که این جشن‌ها خودمان را با خودمان روبرو می‌کند. اینکه یک نفر از روز اول با حال خراب وارد کنگره می‌شود راهنمای تازه‌واردین هست برای ۳جلسه و بعد از آن ۱۰ تا ۱۱ماه، راهنما او را راهنمایی می‌کند و در تمام مسیر راه را به او نشان می‌دهد،چه چیزی در پشت آن است؟ در سفر اول راهنمای خودم آقا حمید مرادی که خیلی از مواقع یک ساعت ونیم از وقتش را در لژیون برای ما می‌گذاشت و از کار و مغازه‌اش می‌زد و می‌آمد و در لژیون می‌نشست. در اوایل با خودم می‌گفتم که این خودش نشئه است و به ما می‌گوید که مواد مصرف نکن. رفته رفته نگاهم عوض می‌شد و حجاب‌ها و پرده‌ها از جلوی چشمانم برداشته شد. همیشه فکر می‌کردم برای راهنما چه اتفاقی می‌افتد که راضی می‌شود از کار و زندگی و خیلی چیزهای دیگر بزند و بیاد ۲ساعت  برای یک نفر دیگر وقت بگذارد، تازه بعد از لژیون هم من جلوی در آقا حمید را نیم ساعت نگه می‌داشتم و سوال می‌پرسیدم.

در کنگره فکر می‌کنیم که فقط برای درمان اعتیاد به ما مشاوره می‌دهند ولی من در تمام مسیر زندگی در سفر اول و سفر دوم و همچنان بعد از ۷سال در کنگره بودن از ایشان راهنمایی می‌گیرم. خیلی دوست داشتم تا طعم راهنمایی را بچشم. وقتی آمدم و لژیون زدم تک تک بچه‌ها را که می‌دیدم انگار خودم را می‌دیدم، دقیقا سوال‌هایی که از من می‌پرسند و حال خرابی‌هایی که دارند، آن حرف گوش نکردن‌ها و تمام این مسایل جلوی چشم خودم بود. البته بعد ازچند سال راهنما بودن فهمیدم که در این جایگاه نشسته‌ام فقط برای خودم، من آمده‌ام در این جایگاه تا امانت‌دار باشم. یک اصول خیلی محکم که یک راهنما باید در کنگره داشته باشد این است که رهجو یک امانت به دست راهنما است،ما رهجو را برای خودمان پرورش نمی‌دهیم،رهجو را باید برای کنگره پرورش بدهیم.

من‌راهنما ۴ سال در لژیون هستم و بعد از من یک نفر دیگر می‌آید ولی آن رهجو شاید سالیان سال در کنگره باشد. امیدوارم که خودم اول حق مطلب را در جایگاه راهنمایی ادا کنم و همیشه  مهندس از من راضی باشند.در قسمت دوم وظیفه من قطعا این است که از راهنمای خودم تشکر کنم. یک سال فرصت دارم تا برای جشن‌هایی که پیش‌رو دارم برنامه‌ریزی کنم. راهنمای خودم چند سال است که در کنگره حضور ندارند. برای هفته راهنما به محل کارشان می‌روم. از موقعی هم که به کلینیک رفته‌اند وظیفه خودم می‌دانم که از ایشان تشکر کنم هم قلبی هم کلامی و هم پاکت؛ از آقا کامران راهنمای درمان سیگار خودم هم تشکر می‌کنم. خیلی از مواقع از ایشان خط‌مشی گرفتم. آقا کامران خیلی به گردن من حق دارند. تمام این حرف‌ها و تشکرها برای این است که بگوییم هیچ وقت این زحماتی که برای ما کشیده شده است را فراموش نمی‌کنیم. در آخر دوست دارم از آقای امین حمله‌داری تشکر کنم که در این مسیر خیلی به من کمک کردند. از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، از همه‌ شما ممنونم.

تهیه: مسافر مجتبی
ویرایش و ارسال: مسافر حیدررضا
خدمتگزاران سایت نمایندگی صبا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .