English Version
This Site Is Available In English

کرامت و بزرگی از جنس خورشید

کرامت و بزرگی از جنس خورشید

همسفر مریم در مشارکت خود بیان کرد:

راهنمای عزیزم، هفته راهنما را صمیمانه خدمت شما تبریک عرض می‌کنم. این هفته، فرصتی ارزشمند است تا از زحمات بی‌دریغ شما قدردانی نمایم؛ زحماتی که شاید در کلمات نگنجد؛ اما آثار آن در زندگی من کاملا محسوس است. حضور شما در مسیر آموزشی‌ من، تنها یک راهنمایی ساده نبود؛ بلکه نقطه اتکایی مطمئن در روزهایی بود که ذهنم آشفته و قدم‌هایم مردد بود. با انتقال آموزش‌ها، به من آموختید که تغییر، نیازمند تعهد، تفکر و عمل است. از شما یاد گرفتم مسئولیت زندگی خود را بپذیرم، آموزش‌ها را جدی بگیرم و برای ساختن حال خوش، تلاش کنم. هر تذکر شما برای من درسی بود و هر تأکید بر نوشتن و عمل، چراغی در مسیر رشد من شد. امروز اگر آرامش بیشتری را تجربه می‌کنم و اگر با آگاهی بیشتری قدم برمی‌دارم، قدردان زحمات شما هستم.

همسفر طیبه در مشارکت خود بیان کرد:

راهنما بودن چراغی در مسیرهای تاریک است؛ یعنی دست کسی را گرفتن بی‌آن‌که ‌چشم‌داشتی باشد. روز راهنما روز قدردانی از دل‌هایی است که صبر، مهربانی و دانش راه را نشان می‌دهند و امید را در دل‌ها روشن می‌کنند. راهنمایان فقط مسیر را بلد نیستند؛ آن‌ها چگونه دلگرمی دادن را بهتر از هر کسی می‌دانند، در انسان چگونه اعتماد بسازند و از یک قدم کوچک، سفری بزرگ بسازند. روزت مبارک، ای روشنی‌بخش مسیرها؛ باشد که همیشه چراغ حضورت گرمابخش دل‌ها و راهنمای قدم‌ها باشد.

همسفر مرجان در مشارکت خود بیان کرد:

راهنمای عزیزم، وجود شما تنها هدیه‌ گرانبهایی است که خداوند، من را لایق دانست که در خدمت شما باشم و آموزش‌های بسیاری از جمله درس زندگی، عشق، محبت، ایثار، گذشت و فداکاری را دریافت کنم.
شما نور امیدی در قلب و وجود من هستید و با کرامت و بزرگی که دارید مثل خورشید در دل من تابیدید؛ با صبر، حوصله و بردباری خودتان به من عشق ومحبت دادید. امروز این حال خوش خودم را مدیون تلاش‌ها و آموزش‌های ناب شما هستم و تا زنده‌ام سپاسگزارم؛ چر که سرآغاز تولد دوباره‌ من هستید. امیدوارم با گوش دادن به آموزش‌های سازنده شما و کاربردی کردن آن‌ها در زندگی‌ام بتوانم ذره‌ای از محبت‌های شما را جبران کنم. عمرتان جاودان، تنتان سلامت و در پناه حق باشید.

همسفر طیبه در مشارکت خود بیان کرد:

هفته راهنما را صمیمانه به راهنمای عزیزم تبریک عرض می‌کنم و شاکر خدای مهربانم هستم که در مسیر زندگی، افتخار آشنایی با ایشان را نصیبم کرد و در راهی سخت و صعب‌العبور، نور مسیرم شدند. به جرأت می‌توانم بگویم آن‌چه بیش از یک سال و سه ماه مرا در کنگره نگه داشت؛ با وجود این‌که هنوز فرزندم به مسیر وارد نشده است، حضور ارزشمند و پرمهر ایشان و دانشی بود که در محضرشان آموختم. از ایشان بسیار آموختم و بی‌نهایت قدردان محبت و عشق بی‌دریغی هستم که نسبت به من و خواهرانم داشتند. از خداوند متعال برای ایشان و عزیزانشان سلامتی، سعادت، عشق، نور و برکت خواهانم.

همسفر مصی در مشارکت خود بیان کرد:

واقعا نمی‌دانم با چه بیانی می‌توان از محبت‌های بی‌دریغ راهنمایم قدردانی کنم. شرایط من با دیگر خواهرانم بسیار متفاوت بود. دارویی را قطع کردم که سالیان طولانی در عذاب آن بودم و لطف خداوند مهربان که همواره همراه من بوده، سبب شد با کنگره آشنا شوم و از آن مهم‌تر، افتخار آشنایی با ایشان نصیبم گردد؛ کسی که بهترین آموزه‌ها را به من هدیه دادند. ایشان در تمام لحظات سخت، چه به‌ موقع و چه بی‌موقع، پاسخگوی تماس‌هایم بودند و در درد و رنجی که در مسیر قطع داروها متحمل شدم، صمیمانه با من همراهی کردند. شبی که آخرین قطعه قرصم را مصرف کردم و این خبر را به ایشان دادم، با هم اشک شوق ریختیم؛ لحظه‌ای بسیار ارزشمند و ماندگار برای من بود و حال حدود دو ماه است که آزاد و رها از هر دارویی هستم. با تمام وجود دستان ایشان را می‌بوسم و از خداوند متعال می‌خواهم در نهایت سلامتی زندگی کنند و دلشان دغدغه و اندوهی نداشته باشد.

همسفر لیلا در مشارکت خود بیان کرد:

در هیاهو روزگار و در غبار سردرگمی‌های درون، حضور راهنما تنها یک همراهی ساده نبود؛ بلکه تجلی نوری بود که بی‌صدا بر تاریکی‌های مسیر تابید و راه را نه با فرمان، که با فهم و مهر نشان داد. در کنار راهنما، واژه‌ها عمق گرفتند و سکوت‌ها نیز سرشار از معنا شدند؛ گویی آموزش، پیش از آن‌که شنیده شود، در جان او نشسته بود. راهنما آینه‌ای از صبوری، از جنس ایمان است؛ ایمانی آرام با تغییر تدریجی انسان. هر نگاهش نسیمی است که بر التهاب درون می‌وزد و هر کلامش مرهمی که آشفتگی‌ها را به تعادل می‌رساند.

از او آموختم که راه درست از گذرگاه آرامش و آگاهی عبور می‌کند و شتاب، سهمی در رسیدن ندارد. راهنمایی تنها نشان دادن مسیر نیست، هنری است در همراهی بی‌ادعا، بی‌آنکه گام‌های رهرو را از او بستاند. راهنما ما را به تماشای خویشتن دعوت کرد؛ به دیدن توانایی‌ها، به پذیرفتن کاستی‌ها و به ایمان آوردن به ظرفیت‌های نهفته‌ای که سال‌ها در غبار غفلت پنهان مانده بود. امروز رهجو هر گامی که با اطمینان برمی‌دارد، ردی از تعلیمات راهنما را در خود دارد. حضورش در ذهن و جان او چون نغمه‌ای ماندگار جاری است؛ نغمه‌ای که نجوا می‌کند: راه روشن است، با دل روشن قدم بردارید.

 

نویسندگان:همسفران لیلا، مریم، مصی، مرجان، طیبه (همسفر مهدی) طیبه (همسفرحسین) رهجویان راهنما همسفر افسانه (لژیون سوم)
رابط‌خبری: همسفر الناز رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر نرگس نگهبان سایت ( لژیون اول)
همسفران نمایندگی صبا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .