English Version
This Site Is Available In English

راهنما فرشته‌ای زمینی و آموزگاری فداکار است

راهنما فرشته‌ای زمینی و آموزگاری فداکار است

همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر سولماز (لژیون هشتم)
هفته‌ راهنما را به بنیان کنگره۶۰ جناب مهندس دژاکام، خانواده‌ محترم و بزرگوارشان، تمامی راهنمایان گرامی، هم‌چنین راهنمای عزیز و ارجمندم همسفر سولماز تبریک عرض می‌کنم. دوستان عزیز! بسیار خرسندم که خداوند راه و مکان درست را به من نشان داد؛ من و مسافرم سالیان سال در سختی‌ها و تاریکی‌های ناشی از مواد با مشکلات گوناگون دست و پنجه نرم می‌کردیم و رنج‌ها و دشواری‌های فراوانی را متحمل شدیم. اینجانب از زمانی‌که فرزندانم به مهد قرآن می‌رفتند، نام کنگره را شنیده بودم؛ اما از آن‌جا که مسافرم به مدت دوازده سال دارای پاکی بود و از طریق جلسات دوازده‌ قدم به این پاکی رسیده بود و با توجه به این‌که آگاهی کافی نسبت به کنگره۶۰ نداشتم، تصور می‌کردم مسافر من پاک است و نیازی به حضور در کنگره ندارد؛ اما پاکی ایشان صرفا در بعد جسمی بود و زمانی‌که دچار لغزش شد، تازه متوجه اشتباه خود شدم؛ به هر نحو ممکن مسیر کنگره را پیدا کردم و وارد شدم؛ هر چند در ابتدا به دلیل عدم حضور مسافرم، گمان می‌کردم حضور من بی‌فایده است و هم‌چنان درجا می‌زنم؛ با گذشت زمان و پس از حضور در کنگره۶۰ دریافتم که این مجموعه با کمک راهنما، جهان‌بینی و نگرش مرا تغییر می‌دهد؛ شاید تقدیر الهی چنین بود و زمان آن نرسیده بود که زودتر در جمع این عزیزان، انجمن کنگره‌۶۰، راهنما و دوستان مهربانم قرار بگیرم؛ اکنون که مجددا به خواست خداوند به این جمع ملحق شده‌ام، به یاد می‌آورم روز نخست که وارد کنگره شدم، همه را با لباس‌های سفید، تمیز و آراسته دیدم و همان لحظه نور امیدی دوباره در دلم تابیدن گرفت؛ این بار با راهنمایی‌های ارزشمند راهنمای تازه‌واردین که صمیمانه مرا یاری کردند و با سخنان دلنشین و آرام‌بخش خود امید بیشتری در من ایجاد نمودند، مسیرم روشن‌تر شد؛ از راهنما همسفر رعنا که در آن سه جلسه با آرامش مثال‌زدنی خود به من آرامش بخشیدند و راهنمایی‌ام کردند تا بتوانم از صمیم قلب راهنمای عزیزم را انتخاب کنم، صمیمانه سپاسگزارم؛ راهنمایی که با کلام نیکو و مهربانی خود، روزبه‌روز مرا پایبندتر به کنگره۶۰ نمودند؛ ایشان هم‌چون معلمی مهربان، مادری دلسوز و خواهری رازدار در تمام این روزها مرا یاری کرده‌اند تا دوباره به آرامش نسبی دست یابم. راهنمای عزیزم! واژه‌ تشکر و سپاس در برابر عظمت و بزرگواری شما بسیار ناچیز است؛ امید دارم در کنار شما و در مسیر موفقیت‌تان، روزی فرا رسد که بتوانم ذره‌ای در کنگره خدمت کنم و اندکی از لطف و بزرگواری شما راهنمای گرامی و بنیان‌گذار ارجمند را جبران نمایم؛ با توکل و امید به خداوند متعال.

همسفر سکینه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون هفتم)
زمانی من زنی بودم که در مسیر زندگی، مشکلاتی داشتم که ابعاد بسیاری داشت؛ از بار مسئولیت مضاعف خانه و خانواده گرفته تا دغدغه‌های مالی، فشارهای روانی، ترس از آینده و گاه تنهایی در آغوش درد؛ اما در دل همین سختی‌ها بود که راه من به کنگره باز شد و در دل تاریک شب‌های بی‌ستاره‌ام، نور امید نمایان شد؛ او با دستانی مهربان، من را در آغوش خود جای دادند؛ کلام و نگاهشان آن‌قدر شیوا و دلنشین بود که تمام ناخوشی‌هایم را از یاد بردم؛ هم‌چون گوهری ناب، ارزش واقعی‌ام را به من یادآوری کردند؛ چراغ راهی در تاریکی شدند که با نوری از جنس امید، دل خسته‌ام را به سوی روشنایی هدایت کردند. من عشق، صبر، مهربانی و درس چگونه زندگی کردن را زیر سایه پرمهرش آموختم. در کنگره۶۰ او را راهنما خطاب می‌کنند؛ ولی من او را فرشته‌ای زمینی و آموزگاری فداکار می‌دانم که زندگی خود را وقف انسان‌های حال‌خراب و ناامید مثل من کرده است تا با امید و دلگرمی در جاده پر پیچ و خم زندگی حرکت کنیم. من نمی‌دانم چگونه باید از این همه فداکاری و عشق بلاعوض قدردانی کنم، فقط از خداوند می‌خواهم که برکت و ثمره این خدمت بزرگ را در زندگی این انسان شریف و بزرگ جاری کند؛ ان‌شاءالله! در آخر از راهنمایم همسفر فهیمه، صمیمانه سپاس‌گزاری می‌کنم که در این مدت، هر گاه با حال خراب وارد لژیون می‌شدم، مادری می‌شدند که نگرانی را در عمق نگاهم و سنگینی غم نشسته بر قلبم را می‌خواندند؛ گاهی خواهری رازدار برای تمام ناگفته‌هایم می‌شدند و گاهی نیز هم‌چون پدری می‌شدند که محکم بودن را به من یادآوری می‌کردند.

همسفر ژیلا رهجوی راهنما همسفر مونا (لژیون نهم)
جشن راهنما مبارک باد. راهنمای گرامی! گاهی، بعضی واژه‌ها فقط یک عنوان نیستند، بلکه مفهومی عمیق، مسئولیتی بزرگ و حضوری تأثیرگذار را در خود دارند. راهنما از همان واژه‌هایی‌ می‌باشد که معنا و ارزش آن فراتر از چند حرف ساده است؛ واژه‌ای که با صبر، آگاهی، مهربانی و همراهی معنا پیدا می‌کند. نوشتن از انسان‌هایی که بی‌هیاهو اثر می‌گذارند همیشه دشوار است؛ چرا که تأثیر آن‌ها نه در لحظه‌های پر سر‌ و‌ صدا، بلکه در سکوت دلگرم‌ کننده، در نگاه امیدوار کننده و در همراهی‌های آرام و مداوم شکل می‌گیرد. راهنما بودن فقط نشان دادن مسیر نیست؛ بلکه گاهی یعنی ایستادن در کنار کسی که هنوز جرأت قدم برداشتن را ندارد، گوش دادن به حرف‌هایی که شاید کامل بیان نشوند و درک نگرانی‌هایی که همیشه دیده نمی‌شوند. در مسیر زندگی آدم‌ها زیاد می‌آیند و می‌روند، اما کسانی که بتوانند تأثیری ماندگار بر ذهن و دل انسان‌ها بگذارند اندک‌ هستند؛ آن‌هایی که نه‌ تنها مسیر را نشان می‌دهند، بلکه امید ادامه دادن را نیز در دل‌ها زنده نگه می‌دارند. راهنمای عزیز! شما از همان انسان‌هایی هستید که حضورشان حس امنیت می‌آورد؛ حسی که شاید با کلمات توضیح داده نشود، اما در آرامش نگاه‌ها و در اعتماد قدم‌ها به‌خوبی دیده می‌شود. گاهی یک جمله‌ کوتاه می‌تواند، مسیر یک فکر را تغییر دهد؛ گاهی یک سکوت آگاهانه می‌تواند، فرصتی برای رشد ایجاد کند؛ و گاهی فقط این دانستن که کسی هست که راه را می‌فهمد، برای ادامه دادن کافی‌ است. نقش یک راهنما فقط در لحظه‌های موفقیت دیده نمی‌شود؛ بلکه در زمان‌های تردید، در لحظه‌های ناامیدی و در نقطه‌هایی که انتخاب‌ها سخت می‌شوند، بیشتر از همیشه معنا پیدا می‌کند. شاید بسیاری از تلاش‌ها هرگز به زبان آورده نشوند و شاید خیلی از زحمت‌ها در سکوت بگذرد؛ اما اثر آن‌ها در نگاه‌های مطمئن‌تر، در تصمیم‌های آگاهانه‌تر و در قدم‌های استوارتر به‌ وضوح دیده می‌شود. راهنمای گرامی! شما تنها مسیر را توضیح نداده‌اید؛ بلکه نگرش ساخته‌اید، باور تقویت کرده‌اید و بذر امید را در دل‌ها کاشته‌اید. در جهانی که سرعت گاهی فرصت فکر کردن را از انسان می‌گیرد، حضور فردی که با آرامش مسیر درست را یادآوری کند، یک نعمت بزرگ است؛ و در زمانی‌که قضاوت‌ها زود شکل می‌گیرد، بودن انسانی که با درک و انصاف گوش دهد، یک آرامش عمیق است. اگر امروز به بهانه‌ جشن راهنما چند خط نوشته می‌شود، برای آن است که گفته شود اثر حضور شما، فراتر از لحظه‌ها بوده است؛ اثری که در ذهن‌ها می‌ماند و در آینده‌ها ادامه پیدا می‌کند. قدردان تمام لحظه‌هایی هستیم که با حوصله سپری شد، با دلسوزی شنیده شد و با خرد هدایت کرد؛ قدردان زمانی‌که صرف شد بی‌آن‌که دیده شود و تلاشی که انجام شد بی‌آن‌که انتظار قدردانی باشد. راهنما بودن شغلی ساده نیست؛ بلکه مسئولیتی انسانی‌ است که به قلب‌های آگاه و ذهن‌های صبور نیاز دارد؛ و این مسئولیت در عملکرد و حضور شما به‌ زیبایی معنا شده است. امروز این دلنوشته، تنها تلاشی کوچک برای بیان سپاسی بزرگ است؛ سپاسی برای همراهی‌ها، صبرها و راهنمایی‌هایی که شاید کوتاه بودند اما تأثیری عمیق داشتند. آرزو می‌شود همان‌گونه که چراغ راه دیگران بوده‌اید، زندگی‌تان همواره روشن و پربار باشد؛ روزهایتان سرشار از آرامش، دلتان آکنده از امید و مسیرتان هموار و موفق؛ باشد که اثر مهربانی‌ها و دانایی‌هایتان در زندگی بسیاری از انسان‌ها هم‌چنان جاری بماند و رد قدم‌های شما در مسیر رشد و آگاهی همیشه ماندگار باشد. با نهایت احترام و سپاس به پاس همه‌ همراهی‌ها، راهنمایی‌ها و حضوری که ارزش آن فراتر از واژه‌ها است.

عکاس: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون نوزدهم)
ویرایش و ثبت: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون بیست‌و‌پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .