English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده - عشق و مسئولیت قویترین حس در جایگاه راهنمایی است

گروه خانواده - عشق و مسئولیت قویترین حس در جایگاه راهنمایی است

نارنجی رنگی بین آتش و خورشید است و انتخاب هوشمندانه این رنگ برای شال راهنمایان DST حقیقتاً با ماهیت رسالت آنان همخوانی دارد. راهنمایانی که موفق به دریافت این شال می‌شوند؛ بذر شهامت و خلاقیت ویژه‌ای در وجودشان است که گویای قدرت و توانایی آنان برای حرکت‌دادن انسان‌ها برای عبور از تاریکی‌های پنهان و آشکار به‌سوی روشنایی و نور است. به مناسبت هفته راهنما به‌پای صحبت راهنمایان شال نارنجی در نمایندگی هشتگرد البرز نشسته‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند.

آموزش‌های بنیان کنگره 60 ـ مهندس دژاکام ـ را طی ۹ سال گذشته چنان تمرین و تجربه کرده است که نه تنها مسافرش به روش DST با داروی OT بعد از پانزده سال تخریب از بند مصرف انواع مواد مخدر و سیگار رها شده است، بلکه انرژی حاصل از تمام دردها و رنج‌های خود و فرزندانش را به آرامش، امید و حسی قدرتمند از جنس شکرگزاری تبدیل کرده است.

نور عشقی که در کنگره از طریق صحبت‌های مهندس در کتاب‌ها، سی‌دی‌ها و آموزش‌های راهنمای گرامی‌اش خانم سیما دریافت کرده بود، همسفر فریبا را (که اکنون راهنمای لژیون یکم در نمایندگی تازه‌تأسیس هشتگرد است) مشتاق کرد تا برای کسب جایگاه راهنمایی تلاش‌های خود را آغاز کند.

وی درباره این تصمیمش می‌گوید: «در سفر اول، بعد از گذشت ۴ ماه، حس قشنگی نسبت به جایگاه راهنمایی پیدا کردم. شروع به خواندن کتاب‌ها و جزوه‌ها کردم. در آزمون‌های شعبه شرکت می‌کردم و روزبه‌روز حسم نسبت به راهنما شدن بیشتر و بیشتر شد.»

راهنمای DST در پاسخ به این پرسش که اولین فکر، انگیزه یا هدفی که جرقهٔ راهنما شدن را در ذهن شما روشن کرد چه بود، می‌گوید: خودم به حال خوش و آرامشی رسیده بودم که فکر می‌کردم آموزش‌های کنگره را نه‌تنها خودم نیاز دارم عمیق یاد بگیرم و درک کنم، بلکه می‌توانم این آموزش‌ها را به دیگران نیز منتقل کنم. بذر این نگرش را راهنمای عزیزم در وجودم کاشته بود. دوست داشتم این بذر با قبولی در آزمون راهنمایی شکوفا شود. «دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند.»

راهنمایان در کنگره 60، بدون هیچ دستاورد مالی، وقت و زمان خود را به صورت رایگان در اختیار رهجوهای خود می‌گذارند  تا آنان نیز نور آرامش و سلامتی را در زندگی‌شان تجربه کنند. همسفر فریبا در پاسخ به این پرسش که جنس ایثار و ازخودگذشتگی در مسیر راهنما شدن از نگاه شما چیست، تأکید می‌کند: «هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق». عشق بزرگ‌ترین و تنها سرمایه‌ای است که هرچه ببخشیم، زیاد و زیادتر می‌شود و کسی که چنین باوری داشته باشد، آن را به زیبایی در جایگاه راهنمایی تجربه می‌کند. عشقی که به ظاهر سوختن است، اما نه برای خاکستر شدن، بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن، فهمیدن، زیستن و عشق ورزیدن.»

مسئولیت‌پذیری راهنمایان در کنگره 60 به گونه‌ای است که آنان حتی در خارج از زمان برگزاری جلسات کنگره به خدمت خود ادامه می‌دهند و اگر رهجویی نیاز به همدلی یا دریافت پاسخ سؤالی را داشته باشد، راهنمایان بنا به ضرورت پاسخ‌گو هستند. از این رو ممکن است یک راهنما در موقعیت‌های مختلف لحظاتی تلخ و شیرین را تجربه کند، همراه با رهجوهایش بخندد و بگرید.

همسفر فریبا درباره شیرین‌ترین، تلخ‌ترین و سخت‌ترین لحظاتی که در دوران راهنمایی تجربه کرده است، می‌گوید: «شیرین‌ترین لحظه برای یک راهنما، رهایی خانواده‌ها از تاریکی اعتیاد و رسیدن به آرامش و سعادت در زندگی‌شان است. در کنگره هیچ تلخی وجود ندارد؛ چرا که با آموزش‌های ناب آقای مهندس عزیز، تمام تلخی‌ها شیرین و آسان می‌شود.»

وی در پاسخ به این پرسش که وقتی رهجویی که برایش وقت و انرژی گذاشته‌اید از مسیر خارج می‌شود، چگونه خودتان را بازسازی می‌کنید، تأکید می‌کند: «آنچه در مسیر کنگره خیلی مهم است، «خواست، تقدیر و فرمان الهی» است. یک راهنما تمام تلاشش را انجام می‌دهد که یک نفر را به رهایی برساند، اما زمانی که فرمان الهی در آن دخیل باشد و رهجو از مسیر خارج شود، به ایمان و باور رسیده‌ام که در هر مسئله‌ای حکمتی نهفته است.»

رعایت و حفظ حرمت‌ها یکی از پایه‌های اساسی در کنگره 60 است و راهنمایان از جمله نگهبانان این مرزها هستند. این راهنمای شال نارنجی نیز بر اهمیت حفظ حرمت‌ها و قوانین کنگره در سایه عشق و محبت تأکید می‌کند و می‌گوید: «یک راهنما باید با احترام به ارزش‌های کنگره، تمام آموزش‌هایی که دریافت کرده را یکی‌یکی اجرا کند و یک الگوی بدون نقص باشد تا حرف و کلامش تأثیرگذار و به دل بنشیند.»

همسفر فریبا در پاسخ به این پرسش که اگر امروز به روز اول راهنما شدنتان بازگردید، به خودتان چه توصیه‌ای می‌کنید، می‌گوید: «به خودم می‌گویم زمانی که وارد کنگره و لژیون می‌شوم، خود را راهنمای آموزش دادن نبینم، بلکه خود را تشنه آموزش از لژیون و حتی تازه‌واردین بدانم.»

قدردانی از ویژگی‌های بارز یک راهنماست؛ چرا که طعم عشق و نور را چنان عمیق چشیده که در طول حیاتش در زمین و آسمان‌ها قدردان خواهد ماند. همسفر فریبا نیز به شکرانه چشیدن طعم شیرین عشق و آزادی، از بزرگ‌مرد روزگار، آقای مهندس و خانواده بزرگوارشان و تمام راهنمایان خود، صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کند.

تصمیمم برای راهنما شدن از روی هیجان یا برای کسب جایگاه نبود؛ از دل قدردانی و مسئولیت آمد.

سه ماه دیگر چهارمین سال رهایی‌شان را جشن خواهند گرفت و به شکرانه درمان اعتیاد مسافرش به روش DST  و با استفاده از شربت OT، با امید و عشق بیشتری به خدمت خود ادامه خواهد داد. همسفر کبری راهنمای لژیون دوم نمایندگی هشتگرد که بسیار با طمأنینه مسیر رشد خود را طی کرده است، چهار ماه است که شال راهنمایی خود را دریافت کرده و در همین مدت به‌ظاهر کوتاه دریافته است که راهنما بودن یعنی هر هفته نقاط قوت و ضعف خودت را رصد کنی، صبرت را تقویت کنی و بین محبت و حفظ مرزها با قاطعیت رفتار کنی.

وی با اشاره به این که سفر دوم همزمان با شناخت بیشتر خود تصمیم می‌گیرد تا راهنما شود، می‌گوید: «در سفر اول بیشتر در حال یادگیری بودم؛ یاد می‌گرفتم چگونه از وادی احساسات ناآرام، نگرانی‌ها و کنترل‌گری عبور کنم و به تعادل برسم. آن زمان بیشتر دریافت‌کننده بودم. هنوز در حال شناخت خودم، آموزش‌دیدن و ساختن بنیان‌های فکری‌ام بودم. اما در سفر دوم، وقتی به ثبات نسبی رسیدم و طعم آرامش را عمیق‌تر لمس کردم، احساس کردم مسئولیتی در من شکل گرفته است. دیگر فقط مسئلهٔ رهایی و آرامش شخصی من نبود؛ حس می‌کردم دانشی که از طریق آموزش‌های کنگره ۶۰ آموخته‌ام، امانتی است که باید منتقل شود.»

این راهنمای شال نارنجی درباره انگیزه و هدف خود برای راهنما شدن تأکید می‌کند: «تصمیم من برای راهنما شدن از روی هیجان یا جایگاه نبود؛ از دل قدردانی و مسئولیت آمد. دیدم همان‌طور که راهنمایم با صبر، محبت و قاطعیت دست مرا گرفت، من هم می‌توانم چراغی کوچک در مسیر همسفری دیگر باشم. برای من، راهنما شدن یک مقام نبود؛ یک اادامهٔ طبیعی مسیر رشد بود. وقتی موهبت‌هایی که دریافت می‌کنی، اگر در تو درست هضم شود، حتماً به بخشش تبدیل می‌شود. در سفر دوم، به نقطه‌ای رسیدم که بخشیدن را وظیفهٔ خودم دانستم.»

در مسیر آموزش‌های کنگره ۶۰ کم‌کم متوجه شدم که تغییر فقط در حال من اتفاق نیفتاده؛ نگرشم نسبت به اعتیاد، خانواده و حتی خودم تغییر کرده بود. یک روز با خودم گفتم: «اگر این آموزش‌ها توانسته مرا از آشفتگی به آرامش برساند، چرا سهمی در رساندن این پیام به دیگران نداشته باشم؟ می‌خواستم همسفران خانمی که وارد مجموعه می‌شوند، زودتر از من به آرامش برسند. اگر درک برخی مفاهیم زمان ببرد، فکر کردم شاید بتوانم با تجربه‌ام مسیر را برای دیگری روشن‌تر کنم.» جرقهٔ راهنما شدن برای من، از دل دریافت درست آموزش‌ها و حس مسئولیت نسبت به انتقال آن‌ها شکل گرفت؛ نه برای جایگاه، بلکه برای خدمت.

همسفر کبری ایثار و از خودگذشتگی یک راهنما را فداکاری افراطی یا غرق‌شدن در خدمت نمی‌داند، بلکه «رشد دادن خود برای خدمت بهتر» می‌داند و می‌گوید: «خیلی وقت‌ها واژهٔ از خودگذشتگی با حذف‌شدن، خسته شدن یا نادیده‌گرفتن نیازهای شخصی اشتباه گرفته می‌شود. اما من در مسیر آموزش‌های کنگره ۶۰ یاد گرفتم که ایثار سالم یعنی از خود منفی، از نفس سرکش، از قضاوت‌ها و واکنش‌های عجولانه عبورکردن؛ نه از تعادل و آرامش خودم.»

برای من، ایثار یعنی زمان‌گذاشتن وقتی خسته‌ام، اما می‌دانم حضورم می‌تواند امید بدهد. شنیدن بدون قضاوت، حتی وقتی داستان‌ها تکراری‌اند. قاطع بودن، حتی وقتی دلم می‌خواهد از روی احساس کوتاه بیایم. ایثار در جایگاه راهنما یعنی گاهی احساسات شخصی‌ام را مدیریت کنم تا آموزش آسیب نبیند؛ یعنی من محور نباشم؛ آموزش‌محور باشد. از خودگذشتگیِ واقعی برای من این است که «خواستِ شخصی» را فدای «درست بودن» کنم؛ بنابراین جنس ایثار در این مسیر، جنس آگاهی است؛ آگاهانه انتخاب می‌کنم که خدمت کنم، آگاهانه انتخاب می‌کنم که رشد کنم و آگاهانه انتخاب می‌کنم که در این جایگاه بمانم.

وی درباره شیرین‌ترین، تلخ‌ترین و سخت‌ترین لحظاتی که در دوران راهنمایی در حال تجربه است، می‌گوید: «شیرین‌ترین لحظه‌ها برای من زمانی بوده که می‌بینم یک همسفر، بعد از مدتی سردرگمی و آشفتگی، آرام‌تر حرف می‌زند، منطقی‌تر تصمیم می‌گیرد و به‌جای واکنش‌های احساسی، از آموزش استفاده می‌کند. آن لحظه‌ای که می‌گوید «حالم بهتر شده» یا «الان متوجه شدم مشکل از نگاه من بوده»، برای من بسیار شیرین است؛ چون می‌بینم آموزش‌های کنگره ۶۰ در حال اثرگذاری است. آنجا حس می‌کنم چرخهٔ آموزش درست در حال انتقال است.»

تلخ‌ترین لحظه‌ها زمانی است که می‌بینم رهجویی هنوز درگیر مقاومت، ترس یا باورهای اشتباه خودش است و نمی‌تواند از آن عبور کند. تلخی‌اش برای من ازاین‌جهت است که دلم می‌خواهد حالش خوب شود، اما یاد گرفته‌ام که رشد، زمان و انتخابِ خود فرد را می‌خواهد. اینجا یاد می‌گیرم که من مسئول آموزش هستم، نه نتیجه.

و اما سخت‌ترین لحظه‌ها، لحظاتی است که باید قاطع باشم؛ وقتی باید «نه» بگویم، وقتی باید مرز بگذارم، حتی اگر می‌دانم ممکن است در آن لحظه محبوب نباشم. مدیریت احساسات خودم، کنترل دلسوزی افراطی و پایبند ماندن به اصول، برایم چالش‌برانگیز اما سازنده بوده است. این لحظه‌ها به من آموخته‌اند که خدمت، بیش از هر چیز، یک میدان رشد شخصی است. راهنمایی برای من فقط آموزش‌دادن نیست؛ یک آینه است که هر بار، خودم را شفاف‌تر به من نشان می‌دهد و فکر می‌کنم همین، بزرگ‌ترین هدیهٔ این جایگاه است.

همسفر کبری با ابراز ناراحتی نسبت به عملکرد رهجویی که از مسیر درمان خارج می‌شود، خاطرنشان می‌کند: «ما انسان هستیم و دلسوزی داریم. اما آموزش‌هایی که در کنگره ۶۰ گرفته‌ام، به من یاد داده که بین «مسئولیت» و «تعلق» تفاوت قائل شوم. من مسئول آموزش‌دادن هستم، مسئول فراهم‌کردن بستر رشد، مسئول انتقال تجربه؛ اما مسئول انتخابِ رهجو نیستم. وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، اول سعی می‌کنم آرام شوم و احساساتم را مدیریت کنم. بعد با خودم صادقانه مرور می‌کنم: آیا کوتاهی‌ای در آموزش من بوده؟ آیا می‌توانستم واضح‌تر، قاطع‌تر یا پیگیرتر باشم؟»

اگر نکته‌ای برای اصلاح وجود داشته باشد، آن را می‌پذیرم و از آن درس می‌گیرم. اما اگر وظیفه‌ام را درست انجام داده باشم، یاد می‌گیرم نتیجه را رها کنم. این اتفاق‌ها به من یاد داده که وابستگی ایجاد نکنم و خدمت را مشروط به ماندنِ افراد نکنم. راهنما بودن یعنی بذر کاشتن؛ بعضی بذرها سریع جوانه می‌زنند، بعضی دیر و بعضی شاید در زمانی که من دیگر شاهدش نیستم. برای بازسازی خودم، دوباره به هدفم برمی‌گردم: «من برای انجام‌وظیفه آمده‌ام، نه برای تضمین نتیجه. این نگرش آرامم می‌کند و کمک می‌کند باقدرت و انگیزهٔ بیشتری ادامه بدهم.

این راهنمای شال نارنجی درباره مرزهایی که در طول راهنما بودن یاد گرفته است، می‌گوید: «مهم‌ترین مرزی که در مسیر راهنمایی آموخته‌ام، مرز بین حرمت و محبت و شاید دخالت است. وقتی تازه راهنمایی را شروع کردم، گاهی احساس می‌کردم باید همه چیز رهجو را کنترل کنم یا حل کنم. اما آموزش‌های کنگره ۶۰ به من یاد دادند که راهنما مسئول آموزش و هدایت است، نه تصمیم‌گیری به‌جای رهجو. این مرز به من کمک کرده تا وقتی رهجو اشتباه می‌کند، نگران نباشم که همه چیز را خراب کرده‌ام. صبورانه آموزش دهم، اما اجازه بدهم خود رهجو تجربه کند و رشد کند. بین دلسوزی و قاطعیت تعادل برقرار کنم؛ یعنی نه از روی ترحم کوتاه بیایم و نه بدون مهربانی سخت بگیرم. این مرز سالم باعث شده حس مسئولیتم تقویت شود و درعین‌حال از خستگی و فشار روانی جلوگیری کند. به من یاد داده که خدمت با مرز، خدمت پایدار و مؤثر است.»

همسفر کبری در پاسخ به سؤال پایانی این توصیه را به خود یادآور می‌شود: «صبور باش، آگاه باش و به مسیر اعتماد کن. به خودم توصیه می‌کنم که نگران نتیجه نباشم، روی آموزش و خدمت تمرکز کنم و مرزهای سالم را از همان ابتدا رعایت کنم. یادم باشد که راهنما بودن یعنی هم‌زمان رشد خود و هدایت رهجو، و هیچ عجله‌ای برای کامل‌بودن وجود ندارد. تجربه‌ها، حتی سختی‌ها، معلم‌های ارزشمندی هستند و باید با آگاهی و آرامش از آن‌ها بهره برد.»

قلب انسان‌ها و موجودات کل هستی دروازه ورود به رحمت خداوند است.

وقتی عشق سالم و الهی راه خود را در قلبی باز می‌کند، چنان اشتیاقی را در وجود عاشق شعله‌ور می‌کند که او را به سمت آگاهی و پذیرش مسئولیت‌های جدید هدایت می‌کند و ظرف وجودش را احیا می‌کند.

16 ماه است که از بند اعتیاد به مصرف تریاک و قرص B2 رها شده اند.در طول سفر اول و دوم چنان تحت تأثیر آموزش‌های کتاب 14 وادی عشق برای رسیدن به خود، عشق خالق و عشق بلاعوض به مخلوقات قرار گرفته است که در مدت زمان کوتاهی موفق به دریافت شال راهنمایی شده است.

همسفر سکینه که به‌عنوان راهنمای DST در لژیون سوم همسفران نمایندگی هشتگرد البرز درحال‌خدمت است، درباره انگیزه و هدف خود برای راهنما شدن می‌گوید: «چهارده وادی به من عمیقاً آموخت که قلب انسان‌ها، موجودات و کل هستی دروازه ورود به رحمت خداوند است.»

وی درباره جنس ایثار و از خودگذشتگی در مسیر راهنما بودن تأکید می‌کند: «یک‌زمان است که به من می‌گویند خدمت‌کن، ولی یک زمانی می‌گویند از خودت بگذر و برو خدمت‌کن. یعنی از خواسته خودت می‌گذری و خدمت را در اولویت قرار می‌دهی. یک راهنما با علم به این موضوع، خدمت‌کردن در جایگاه راهنمایی را انتخاب می‌کند.»

راهنمای شال نارنجی کنگره 60 در نمایندگی هشتگرد که به‌تازگی خدمت خود را آغاز کرده است، درباره شیرین‌ترین، تلخ‌ترین و سخت‌ترین لحظاتی که در دوران راهنمایی تجربه کرده است، می‌گوید: «دیدن رهجوها در لژیون لحظات شیرینی برایم است. لحظاتی که در لژیون سپری می‌کنم باعث شده تا فهمی عمیق و متفاوت‌تر نسبت به صور پنهان برایم ایجاد شود. این لحظات پر از آموزش است و من را ترغیب به مطالعه بیشتر می‌کند.»

وی درباره احساس و واکنش خود به هنگام خروج رهجو از مسیر درمان تأکید می‌کند: «اگر رهجو خواسته داشته باشد در کنگره می‌ماند و آموزش می‌گیرد. اگر خواسته نداشته باشد، مسیر خودش را می‌رود. ما هیچ‌کس را به‌زور نمی‌توانیم در کنگره نگه داریم.»

همسفر سکینه درباره مهم‌ترین مرز سالم میان رهجو و راهنما می‌گوید: «نباید رهجو را برای خودمان پرورش بدهیم، بلکه رهجو را برای کنگره تربیت می‌کنیم. در این راستا همواره به خودم توصیه می‌کنم باید بیشتر مطالعه کنم تا وادی عشق و محبت را هر چه بیشتر با جان و دل درک کنم.»

عکاس: همسفر کینوش مرزبان خبری
طراح سؤالات، ویرایش و ارسال: همسفر سهیلا دبیر سایت
همسفران نمایندگی هشتگرد کرج

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .