English Version
This Site Is Available In English

حضور راهنما شبیه یک نقطه امن است

حضور راهنما شبیه یک نقطه امن است

همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
خدا را سپاس برای آن‌که عشق را آموخت. در دنیایی از تاریکی و استرس غوطه‌ور بودم و برای رهایی مسافرم به هر آن‌چه که از اعتیاد می‌شنیدم، گوش‌هایم تیز می‌شد؛ دنبال راه درمان بودم، آن‌قدر این سال‌ها سخت گذشته بود که به این نتیجه رسیده بودم، اعتیاد با تمام جان مسافرم خو گرفته است. زمانی‌که با کنگره۶۰ آشنا شدیم در اولین جلسات با فرشتگانی سفید جامه روبرو شدم که چیزی به جز لبخند و آرامش در چهره‌هایشان نیافتم؛ از همان نگاه اول جذب آن‌ها شدم و الگوی خودم قرار دادم. راهنمای عزیزی که به من، خودم را یادآوری کرد تا بتوانم بلند شوم و حرکت کنم؛ به من نشان داد که چگونه بال‌هایی را که درونم وجود داشت و رشد نکرده بود را به حرکت در بیاورم و بال پرواز برای مسافرم بشوم؛ به من راهی را نشان داد که از مشکلاتم پله‌ای برای بالا رفتن و صعود بسازم. راهنمایی که به من صبر و عشقی را یادآور شد که به کینه و خشم تبدیل شده بود؛ با درس‌های او بود که آموختم، رنج‌هایم گنجی گران‌بها هستند که درون من را صیقل می‌دهند. راهنمایی که اگر نبود من در باتلاق تاریکی‌ها و منیت خودم غرق شده بودم و خانواده و فرزندانم را نیز با خود نابود می‌کردم. واژگان از این‌که بتوانند منزلت راهنما را به تصویر بکشند کم می‌آورند. من دستان خدا را در زندگی‌ام دیدم که معجزه‌وار به یاری من آمد و نگذاشت در جهل خودم بمانم. از آقای مهندس، اولین راهنما که با سخنانشان قوانین درست زندگی کردن را به ما آموختند و خانواده محترمشان قدردانی می‌کنم. از راهنمایم همسفر فاطمه کمال تشکر را دارم؛ با وجود ایشان توانستم به حرکتم ادامه بدهم و مانند یک خواهر و مادر با ناراحتی‌هایم به من یادآوری کردند که صبر کنم، عشق بورزم و تلاش کنم تا به آن‌چه می‌خواهم برسم؛ دستشان را می‌بوسم و بهترین‌ها را برای ایشان آرزومندم.

همسفر حانیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون سوم)
هفته‌ راهنما، هفته‌ قدردانی از افرادی است که قبل از این‌‌که راه را به ما نشان بدهند، خودشان بارها این مسیر را قدم زده‌اند. راهنما برای من فقط یک معلم نیست؛ چراغی است که وقتی مسیر تاریک می‌شود، هنوز روشن می‌ماند؛ شخصی که به‌ جای حرف‌های بزرگ، با رفتار ساده و درست نشان می‌دهد که چطور باید ادامه داد. در روزهایی که ذهنم پر از سؤال و دلم پر از تردید است، حضور راهنما شبیه یک نقطه‌ امن است؛ جایی برای مکث کردن، نفس کشیدن و دوباره درست دیدن؛ جایی که می‌شود کمی آرام شد و مسیر را شفاف‌تر دید. راهنما به من یاد داد که تغییر از شرایط و دیگران شروع نمی‌شود بلکه از خودم آغاز می‌شود. فهمیدم که صبر فقط منتظر ماندن نیست، یک جور بلد شدن مسیر است؛ امید نیز یک حس گذرا نیست، یک انتخاب آگاهانه است که هر روز می‌شود آن را تازه کرد. راهنما به من نشان داد که راه همیشه صاف و هموار نیست؛ اما اگر جهت درست باشد، سختی‌ها نیز معنا پیدا می‌کنند. راهنما یعنی کسی که دستت را نمی‌کشد، اما نمی‌گذارد در شلوغی راه گم شوی؛ کسی که به‌جای قضاوت، دیدن را و به‌جای ناامیدی، مسئولیت‌پذیری را یاد می‌دهد؛ کسی که یادمان می‌دهد زمین خوردن پایان راه نیست، بلکه بخشی از یاد گرفتن برای بلند شدن است. امروز می‌خواهم از ته دل بگویم که وجود شما فقط آموزش نیست، دلگرمی است؛ فقط راه نشان دادن نیست، همراهی است.  همسفر مریم عزیزم! برای تمام وقت‌هایی که با حوصله شنیدید، برای تذکرهایی که از روی دلسوزی بود و برای امیدی که بی‌سروصدا در دل ما کاشتید، واقعا ممنونم؛ حضور شما باعث شد به خودم و به مسیرم بیشتر ایمان بیاورم و یاد بگیرم که مسئولانه‌تر و آگاهانه‌تر قدم بردارم. امیدوارم بتوانم قدردان این همه زحمت باشم و آن‌چه از شما یاد گرفته‌ام را درست و آگاهانه در مسیر زندگی‌ام به کار بگیرم و روزی من نیز بتوانم برای فردی، حتی به اندازه‌ یک قدم، چراغ راه باشم.

همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر حوریه (لژیون ششم)
ابتدا هفته راهنما را خدمت استاد کنگره۶۰ جناب مهندس دژاکام و همه راهنمایان عزیز و بزرگوار تبریک عرض می‌کنم. قلم را به دست می‌گیرم، مروری بر خاطرات گذشته می‌کنم‌ و برگه‌های دفتر زندگی‌ام را ورق می‌زنم. من تا زمانی‌که قدم در این راه نگذاشته بودم، خیال می‌کردم که دنیا تمام شده، محبت و عشق وجود ندارد؛ برایم روزها نیز مانند شب، تاریک و ظلمانی بود و به زندگی هیچ امیدی نداشتم؛ در چنین حالی شما آمدید و با آمدنتان چراغی در دست گرفتید؛ مرا به سرزمین نور، عشق و ايمان هدایت کردید و امید را دوباره به زندگی‌ام هدیه دادید. استاد عزیزم! شما هم‌چون شمع سوختید تا من ساخته شوم و با آمدنتان روح تازه‌ای در جان من دمید. امروز این حال خوش را مدیون آموزش‌های شما هستم. وجود شما هدیه گران‌بهایی است که خداوند به من عنایت نموده و من شکرگزار این نعمت بزرگ هستم. خداوند مرا لايق دانست که به کنگره۶۰ بيايم و حالا مفهوم این جمله معروف از استاد بزرگ را می‌فهمم: "آن‌چه باور است محبت است و آن‌چه نیست، ظروف تهی‌ است." راهنما برای من مانند بارانی است که بی‌منت همه را سیراب می‌کند و زمین مرده را جانی تازه می‌بخشد. راهنما به معنای از خود‌گذشتگی و ایثار است. راهنما فردی است که با چراغی روشن در دست، راه و چاه را به ما می‌نمایاند. راهنما یک هنرمند بزرگ است زيرا با اين هنر، روح و ذهن انسان‌ها را بیدار و آگاه می‌سازد و راه و مسیر درست زندگی کردن را نشان می‌دهد تا از تلخی‌های زندگی کاسته شود و شيرينی زندگی را بچشیم. در کنگره‌۶۰، گرمای محبت و نور ايمان، مانند خورشید بر دل‌های یخ‌زده ما همسفران تابید و سبب شد تا در زندگی‌مان جانی دوباره جریان یابد. ما به لطف آموزش‌های ناب کنگره۶۰ و راهنمایی‌های راهنمایان دلسوز به‌ توانایی‌های ارزشمندی دست پیدا کردیم؛ در برابر مسائل قوی شدیم؛ هنر درست زندگی کردن را آموخته‌ایم و همه این‌ها را مدیون آقای مهندس و راهنمایان دلسوزی هستیم که راه درست را به ما و مسافرانمان نشان دادند. امیدوارم روزی برسد که من نیز بتوانم، ادامه دهنده این زنجیره عشق و محبت باشم و نور امید را در دلی روشن کنم؛ آمین! در پایان از جناب مهندس دژاکام و راهنمایم همسفر حوریه سپاسگزارم و برای ایشان از خداوند منان، توفیقات روز‌افزون آرزو می‌کنم.

عکاس: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون نوزدهم)
ویرایش و ثبت: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون بیست‌و‌پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .