رهجو در سکوت، تأملی بر گذشته میکند و روزهایی را به یاد میآورد که در تاریکی و ناآگاهی نفس میکشید، امید را دور از دسترس میدید، راه را گم کرده بود و بارها از خود سؤال میکرد که چرا زندگی اینگونه سخت است؟ چرا هیچکس به او کمک نمیکند؟ چرا هیچ نوری در افق نمیبیند؟ در آن روزها اضطراب بر جانش سایه انداخته بود، بینظمی در فکر و رفتار جریان داشت، باور به تغییر کمرنگ شده بود و دلش پر از درد و تنهایی بود. هیچ صدایی جز سکوت و یأس شنیده نمیشد؛ اما آشنایی با کنگره دری تازه به رویش میگشاید و مسیر آموزش را پیش روی او قرار میدهد.
در این مسیر جهل آرامآرام جای خود را به آگاهی میسپارد، اندکی از امید در دلش شعلهور میشود و نخستین قدمهای شناخت را برمیدارد. او میآموزد که درمان تنها قطع مصرف نیست، بلکه سفری تدریجی از ظلمت به نور است؛ سفری که بازسازی جسم، آرامسازی روان و اصلاح جهانبینی را در بر میگیرد. او به این درک میرسد که هر بخش از زندگی نیازمند بازسازی است، آموزشها باید با صبر و دقت دنبال شوند، شکستها بخشی از مسیر درمان هستند، هیچ چیز غیرممکن نیست و توانایی تغییر در درون هر انسانی نهفته است و حرکت تدریجی ارزشمند است.
در میان این آموزشها جایگاه راهنما میدرخشد؛ ارزشی که با عنوان سنجیده نمیشود، بلکه با خدمت معنا میگیرد، با عشق به انسانها شکل مییابد و با صبر و پشتکار ادامه پیدا میکند. راهنما به رهجو میآموزد که مسیر رهایی هموار نیست؛ اما ممکن است. تنها کافی است آموزشها را با دقت اجرا کند، تجربهها را درک کند، در مسیر قرار گیرد و امید را از دست ندهد.
راهنما انسانی است که از تاریکی عبور کرده، رنج را لمس کرده، سقوط را تجربه کرده و اکنون با تجربه و دانایی بازگشته است تا چراغی برای دیگران باشد، مسیر حرکت را روشن کند و با کلام و رفتار خود درس صبر، امید و عمل سالم را منتقل نماید. با نگاه و سکوتش اعتماد و امنیت را به رهجو هدیه میدهد، دست نیازمندی را بیهیچ چشمداشتی میگیرد و توانمندی را جایگزین وابستگی میسازد.
زمانیکه رهجو از خستگی سخن میگوید، گوشی شنوا در برابرش قرار میگیرد. هنگامیکه از ناامیدی مینالد، امیدی آرام در دلش کاشته میشود؛ زمانیکه اشکی جاری میشود، ضعف تلقی نمیشود، بلکه فرصتی برای رشد مشاهده میشود و زمانیکه سؤالی مطرح میشود، با صبر پاسخ داده میشود و هیچ عجلهای در آموزش نیست. هر قدم ارزشمند شمرده میشود، هر لغزش فرصتی برای یادگیری محسوب میگردد و رهجو در این مسیر آرامآرام اعتماد به خود را بازمییابد.
در مسیر درمان از روش علمی سخن گفته میشود؛ از بازسازی سیستم ایکس، از احترام به زمان و از حرکت تدریجی یاد میشود. رهجو میآموزد که حال خوش نتیجه آموزش و اجرای دانایی است، نتیجه پذیرش مسئولیت است و ثمره تلاش مستمر است. هیچ موفقیتی بدون پشتکار حاصل نمیشود، هر روز تجربهای تازه به زندگی افزوده میشود و هر تغییر کوچک گامی بزرگ بهسوی رهایی است.
جایگاه راهنما بر پایه رهایی استوار میشود، با عشق به خدمت تداوم مییابد و با تجربه معنا پیدا میکند. او زمانش را بیچشمداشت هدیه میدهد، دانش خود را بدون دریغ انتقال میدهد و حضور او در جلسات، چراغی برای ذهنهای خسته است. رهجو در آینه وجود او آینده روشن خود را مشاهده میکند و میآموزد که سقوط پایان راه نیست، حرکت حتی اگر آرام باشد، از ایستادن ارزشمندتر است و هر قدمی که با آگاهی برداشته میشود، مسیر را هموار میکند.
در کنگره نظم در خواب، خوراک، رفتار و اندیشه آموزش داده میشود و جهانبینی بهعنوان ریشه تغییر معرفی میگردد. درون بهعنوان میدان اصلی اصلاح شناخته میشود و رهجو قربانی شرایط معرفی نمیشود، بلکه انسانی توانا برای تغییر دیده میشود. همین باور بزرگترین هدیه این جایگاه است. چند نشانه این آموزشها لبخند خانواده، بازگشت اعتماد و آرامش به خانه است. ارزش جایگاه راهنما با هیچ معیار دیگری قابل سنجش نیست. ستون استوار کنگره، پناه امن رهجویان و پلی میان رنج و رهایی است. نور او پایدار، قدمش استوار و خدمتش جاری خواهد ماند. حرمت این جایگاه، حرمت دانایی و عشق است و این حقیقت در دل هر رهجو تا همیشه زنده خواهد ماند.
منابع: جزوه وظایف راهنما، مقالات و سایت کنگره۶۰ و سیدیهای وظایف رهجو و همسفر
نویسنده: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون یازدهم)
رابط خبری: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی صالحی
- تعداد بازدید از این مطلب :
122