وقتی سیدی شکوفههای یاس را گوش دادم، حس کردم یک تلنگر جدی خوردم. انگار یک نفر روبهروی من نشسته و خیلی ساده و محکم میگوید: اگر میگویی خدا را قبول داری؛ پس باید به وعدههایش ایمان داشته باشی. نمیشود بگوییم: معتقد هستیم؛ ولی ته دلمان شک داشته باشیم که نکند آخرش هیچی نشود. آقای مهندس خیلی واضح میفرمایند: چیزی که از جنس معنا باشد، خودش به مرور برکت مادی هم میآورد؛ اما اگر همه تمرکز آدم فقط روی پول و منفعت ظاهری باشد، شاید یک چیزهایی بهدست آورد؛ ولی از آرامش خبری نیست. این حرف برای من خیلی واقعی بود؛ چون خودم تجربه کردم. وقتی نیت درست باشد؛ حتی اگر دستت خالی باشد، کمکم مسیر برایت باز میشود، شاید اولش سخت باشد، شاید فشار باشد؛ ولی یک طوری چرخ زندگی میچرخد که خودت هم تعجب میکنی.
وقتی آقای مهندس از روزهای اول شروع درمان اعتیاد گفتند: از نظر مالی اصلاً شرایط خوبی نداشتند؛ اما باز هم قدم برداشتند، برای من خیلی الهامبخش بود؛ حتی برای چاپ کتاب مشکل داشتند؛ ولی چون هدفشان خدمت بوده و نه منفعت شخصی، خدا هم مسیر را برای ایشان باز کرده است. امروز وقتی میبینم کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر این همه چاپ خورده و با قیمت پایین دست بچههای کنگره۶۰ میرسد، میفهمم اینها اتفاقی نیست؛ بلکه یک پشتوانه معنوی دارد.
قسمت دیگر از سیدی که خیلی به دلم نشست، بحث برکت بود. اینکه ممکن است کسی درآمد آنچنانی نداشته باشد؛ اما زندگی او روی روال است و بدهکار نیست، آرامش دارد و در خانه حرمت است. اینها چیز کمی نیست، شاید از بیرون معمولی بهنظر بیاید؛ ولی وقتی دقیقتر نگاه میکنی، میبینی یک دست غیبی حمایتش میکند.
این همان وعدهای است که گفته میشود، دروغ نیست. بحث ظرفیت دانایی هم برای من خیلی مهم بود. اینکه فقط شنیدن و حفظکردن کافی نیست؛ اگر ظرفیت نداشته باشم، همان دانایی میتواند من را منحرف کند. آموزش وقتی ارزش دارد که در رفتارم دیده شود. کنگره۶۰ فقط جای شنیدن نیست؛ بلکه جای عمل کردن است، شاید دلیل اینکه خیلیها توانستند به یک تعادل نسبی برسند همین بوده که آموزش را در زندگی خودشان آوردند. وقتی مثال زده میشود از آدمهایی که شاید تحصیلات زیادی نداشتند؛ اما با حرکت در مسیر درست رشد کردند، دانشگاه رفتند، کار راه انداختند یا تاجر شدند، برای من یعنی سیستم درست جواب میدهد. اینها شعار نیست، واقعیتی است که جلوی چشم ما اتفاق افتاده است؛ ولی یک نکته مهم این است که رشد فقط برای خودمان نیست؛ اگر خانواده را جا بگذاریم، این رشد ناقص است. من اگر تغییر میکنم، باید اثر آن در خانهام هم دیده شود.
قانونپذیری هم یک بخش جدی از این سیدی بود. اینکه چه در خانه، چه در جامعه یا در کنگره۶۰، قانون باید رعایت شود؛ اگر هر کس بخواهد از خودش مدل دهد و بگوید: من بهتر بلد هستم، نظم به هم میریزد؛ حتی در مسیر الهی هم همین است؛ وقتی از قوانین خارج میشویم، آخرش سردرگم خواهیم شد. خیلی وقتها هم بهجای اینکه اشتباه خودمان را ببینیم، دنبال مقصر بیرونی میگردیم، در حالی که بزرگترین دشمن ما همان جهل و ناآگاهی خودمان است.
تشبیه ریشه و شاخه هم خیلی برایم قابل لمس بود. لژیون و آموزش مثل ریشه، راهنما مثل ریشه اصلی، رهجوها ساقه و تازهواردها شکوفههای درخت هستند؛ اگر ریشه قوی باشد، شکوفه سالم میماند و تبدیل به میوه میشود؛ یعنی همان سفر اولی که به سفر دوم میرسد؛ ولی اگر از ریشه جدا شویم، خشک میشویم؛ حتی اگر ظاهراً سبز باشیم.
بحث نور و تاریکی هم یک مسئولیت جدی را یادم انداخت. اینکه ابزارها و امکانات بد نیستند، مهم این است که من چهطور از آنها استفاده میکنم؛ اگر اشتباه کنم، تقصیر نور نیست، تقصیر انتخاب من است. این یعنی باید مسئول حال و رفتار خودم باشم. هشدار آخر سیدی هم خیلی سنگین بود، مخصوصاً برای راهنماها و کمکراهنماها. اینکه حتی یک انحراف کوچک میتواند به کل مجموعه آسیب بزند. سفر اولیها خون تازه کنگره۶۰ هستند؛ اگر نباشند، جریان قطع میشود. هیچکس حق ندارد از جایگاهش سوءاستفاده کند یا کسی را برای همیشه حذف کند. کنگره۶۰ جای ساختن است، جای تخریب نیست.
در نهایت برای من سیدی شکوفههای یاس یک پیام روشن داشت؛ اگر میخواهم زندگی من سروسامان بگیرد؛ باید از نیت خودم شروع کنم؛ باید قانونپذیر باشم، آموزش را اجرا کنم و دنبال مقصر بیرونی نگردم. وقتی مسیرم درست باشد، هم آرامش و هم برکت میآید، نه یک شب، ولی حتماً میآید؛ چون وعده خدا دروغ نیست.
منبع: سیدی شکوفههای یاس
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم)
ویرایش: همسفر سمیه رهجوی راهنما زهره (لژیون هفتم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
48