English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته مسافر مهران لژیون 7

دلنوشته مسافر مهران لژیون 7

سلام دوستان مهران هستم یک مسافر؛ امسال برای بار دوم است که سفر می‌کنم. سال ۱۴۰۰ رها شدم، ولی خودم می‌دانستم کیفیت سفرم و رهاییم پایین است. ولی بازهم در ذهنم این بود مواد ازمن دور شده است. پس در زندگی خیلی جلو هستم، از این غافل بودم که مهران قبل از کنگره خود به خود با مهران بعد کنگره خیلی فرق کرده است. چند ماه بعد از رهاییم به بهانه‌های مختلف خراب کردم! با خودم لج کردم! دوست نداشتم خوب باشم! از جلسات کنگره دور شدم؟! از گوش کردن سی‌دی دور شدم. هر بار که مواد مصرف کردم، صدای آقای مهندس در گوشم می‌پیچید، ولی من نمی‌خواستم خوب باشم؛ تا اول امسال که یک سونامی داشت زندگی‌ام و جوانی‌ام را از من می‌گرفت. دوره دوم اعتیادم، تخریبم هزار برابر دوره اول اعتیادم بود. من خراب کرده بودم و این‌بار با آگاهی، من عزیزترین آدم‌های زندگی‌ام را درگیر کرده و از دست داده بودم. من نمی‌دانم تاریکی چیست! ولی خوب می‌دانم خفه شدن از استرس و ترس یعنی چه؟ من خورد شدن استخوان‌هایم را  حس کردم! من له شدن خودم را به چشم دیدم، من راضی شده بودم به نبودنم. برای خودم تمام شده بودم. تا عمر دارم مدیون کنگره و آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم. کنگره من را زنده نگه داشت. کنگره به من امید داد که آدم، حتی با ذات بد هم می‌تواند از نو شروع کند. من نفس کشیدن الانم را مدیون کنگره هستم. الان دو ماه و نیم است که سفر می‌کنم، این سری آمده‌ام برای خودم، کاری به خیلی چیزها ندارم، الان دوست ندارم بد باشم. الان هرروز با آقای مهندس زندگی می‌کنم. در همه سی‌دی‌ها خودم را می‌بینم، کنگره جزئی از وجود‌‌‌م شده است. به امید روزی که بتوانم در  کنگره خدمتگزار خوبی باشم.

مسافر مهران لژیون 7
تایپ و ویراستاری مسافر محمد
ارسال مسافر حامد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .