English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته مسافر بهمن

دلنوشته مسافر بهمن

من قبل از ورود به کنگره به انجیوهای  دیگر زیاد مراجعه کرده بودم اما نتیجه نگرفته بودم و هر چه بیشتر تلاش می‌کردم بیشتر گرفتار می‌شدم ترک‌های ناموفقم باعث شده بود که امید خود را از دست بدهم یعنی تقریبا هر چه داشتم را از دست داده بودم. حتی روزی که پیام کنگره را از یکی از دوستانم شنیدم اصلا باور نمی‌کردم که اینجا به درمان واقعی  می‌رسیم لطف خدا شامل حالم شد و اذن ورود مرا به کنگره صادر کرد اما هنوز با افکار خرابم نمی‌خواستم قبول کنم که اینجا درمان صورت می‌گیرد و از ضد ارزش‌هایم جدا شوم خدا را شکر می‌کنم  حتی اگر سختی‌های زیادی را هم پشت سر گذاشتم توانستم در کنکره به رهایی برسم نه فقط از مواد مخدر بلکه می‌توانیم از ضدارزش‌ها فاصله بگیرم ضد ارزش‌هایی که روزی آنها را ارزش می‌دانستم الان که رها شدم می‌فهمم راحت خوابیدن و ورزش کردن و غذا خوردن و کار کردن و خانواده و در یک جمله زندگی کردن یعنی چه و این طعم شیرینی است که تجربه نکرده بودم و با آموزش‌هایی که در کنگره گرفتم فهمیدم اولین قدم برای رهایی یعنی خودم را ببخشم و صادقانه با مشکلاتم روبرو شوم و کارهای گذشته را انجام ندهم سعی کنم خدمت بگیرم بدون اینکه از کسی انتظاری داشته باشم وارد حاشیه‌ها نشوم و خودم را گرفتار نکنم امیدوارم بتوانم سهم خود را ادا کنم و در آخر شکرگزار خدای مهربون و مدیون آقای مهندس و راهنمای عزیزم آقا مرتضی هستم.

ارسال: مرزبان خبری

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .