English Version
This Site Is Available In English

هیچ چیز در کنگره اجبار نیست

هیچ چیز در کنگره اجبار نیست

جلسه چهاردهم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی عمان سامانی شهرکرد با استادی راهنمای تازه واردین همسفر زهرا، نگهبانی پهلوان همسفر ربحانه و دبیری همسفر افسانه با دستور جلسه «وادی سیزدهم(پایان هرنقطه سرآغاز خط دیگری است) و تاثیر آن روی من » روز یک‌شنبه ۵ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ١٢:٣٠ برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد‌:

دستور جلسه وادی سیزدهم است و من از میانه وادی شروع به صحبت‌کردن می‌کنم. یک قسمت از وادی در کتاب عشق نوشته شده است که انسان خود دارای اختیار است و می‌تواند خودش مسیر خودش را مشخص کند سپس در ابتدای وادی در مورد تغییر، تبدیل و ترخیص صحبت می‌شود، ما الان یک شرایطی برایمان در کنگره فراهم شده است که در کنگره حضور داشته باشیم و از آموزش‌های کنگره استفاده کنیم، ذره‌ذره تغییر کنیم و در نهایت به یک انسان بهتری تبدیل شویم و ترخیص شویم .

ابتدای این وادی صحبت می‌شود که تغییرات اندک‌اندک هستند، هیچ تغییری یک دفعه و ناگهانی اتفاق نمی‌افتد. اگر من به کنگره۶۰ آمده‌ام و در سفر اول هستم آرام‌آرام شروع می‌کنم به تغییرکردن؛ نباید یک دفعه از خودم انتظار داشته باشم که به‌ سرعت یک تغییر آن‌چنانی کنم، این تغییرات آرام‌آرام اتفاق می‌افتند تا من به آن نتیجه‌ای که می‌خواهم برسم، تبدیل شوم و در نهایت ترخیص شوم.

از سفر اول وارد سفر دوم می‌شوم؛ لازمه‌ این تغییر و تبدیل چیست؟ این‌که من بتوانم آموزش‌هایی که داخل کنگره۶۰ دریافت کرده‌ام را از قوه به فعل دربیاورم و آنها را عملی کنم، تا تغییر کنم و در نهایت ترخیص شوم تا به آن چیزی که می‌خواهم در کنگره برسم.

یک قسمتی از متن وادی می‌گوید: هر حرکت ما یک نقطه‌ای را خلق می‌کند که سرآغاز خط دیگری است؛ اگر من حرکت کردم و تصمیم گرفتم در کنگره حضور داشته باشم، همین حرکت من یک نقطه است؛ این حرکات قدم‌‌ها و تغییرات ذره‌ذره در کنار هم قرار می‌گیرند و تغییرات به من کمک می‌کنند تا به یک انسان بهتری تبدیل و در نهایت ترخیص شوم.

همان تیتر وادی که می گوید؛ پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست. این‌که من به پایان یک مسیری می‌رسم دلیل نمی‌شود که تمام شده باشد و ادامه‌ای نباشد نه! همان پایان، خودش آغازی است برای ادامه مسیر من. اگر من خدمتی را شروع می‌کنم، ذره‌ذره تغییر می‌کنم، تبدیل می‌شوم، یاد می‌گیرم، خدمتم تمام می‌شود و این پایان خودش آغاز یک شروع جدید است. اگر من سفر اول هستم آرام‌آرام تغییر می‌کنم به پایان سفر اول می‌رسم، اما این پایان نیست، شروع سفر دوم خود شروع یک مسیر دیگر است.

یک قسمت دیگر از وادی در مورد تک‌بعدی بودن صحبت می‌شود این‌که انسان تک‌بعدی فقط روی یک موضوع می‌تواند تمرکز کند و روی هیچ چیز دیگر نمی‌تواند تمرکز کند. در یکی از سی‌دی‌های اخیر، آقای مهندس حسین دژاکام صحبت می‌کند که لازم است که ما تغییر کنیم و به یک انسان دوبعدی و یا چند بعدی تبدیل شویم ،که بتوانیم چند کار را با همدیگر انجام دهیم، دانشگاه برویم، کار کنیم، کنگره۶۰ بیاییم، کارهای دیگرمان را انجام دهیم، خانه‌مان را مدیریت کنیم و همه این‌ها لازمه تغییرکردن است؛ لازمه تبدیل شدن است و در نهایت ترخیص شدن که من بتوانم کارهای  مختلف را همزمان با همدیگر انجام دهم.

قسمت دیگر وادی این‌که چرا ما لازم است که تغییر کنیم و صفاتمان را تغییر دهیم این‌که این صفات و هر صفتی، مانند قضاوت،منیت ،اعتیادو… این‌ها با مرگ نابود نمی‌شوند و همراه من به زندگی‌های بعدی می‌آیند؛ پس برای همین من باید تغییر کنم و تبدیل شوم به یک انسان دیگر تا در بتوانم در بعد دیگر زندگی بهتری داشته باشم، لازم است تغییر کنم و به یک انسان دیگری تبدیل شوم چون این صفات بامن می آیند و این را بدانم که از مسیر ضدارزش‌ها نمی‌توانم به ارزش‌ها برسم. با دروغ نمی‌توانم آینده خوبی داشته باشم، با قضاوت نمی‌توانم آینده خوبی داشته باشم، نمیتوانم با تقلب به جایی برسم مثلا با خودم بگویم راهنما که سی‌دی من را نمی‌بیند، چهار تا خطش را کم و زیاد کنم اتفاقی نمی‌افتد .این یعنی همان مسیر ضدارزش‌ها. یعنی اگر هم به نتیجه برسی سست است، نتیجه پایدار نیست پس لازم است که من در مسیر ارزش‌ها حرکت کنم تا آن نتیجه‌ای که می‌گیرم، یک نتیجه ماندگار و محکم باشد.

قسمت دیگر از وادی راجع به مثلث عقل، عشق و ایمان صحبت می‌شود که عقل همان پیروی از فرمان‌های عقل است، داشتن خواسته‌های معقول است. ایمان، تجلی نور خدا در انسان است که در وادی می‌گوید؛ کسی که ایمان دارد چهره‌اش روشن و  آرام است و عشق هم که عشق عام و خاص است.

عشق عام همین عشقی است که در کنگره وجود دارد؛ همین خدمتی که بقیه به من می‌کنند و محبتی که بین اعضا وجود دارد و در واقع همین حس عشق و محبت که بین اعضا کنگره۶۰ و حالا حتی آدم‌های بیرون از کنگره۶۰ وجود دارد؛ عشق، عقل و ایمان مکمل همدیگر هستند. یعنی چه؟ یعنی این‌که نمی‌شود که بگوییم من به کنگره ایمان دارم، پیرو فرمان‌های عقلم هستم اما هیچ حسی به کنگره ندارم، هیچ عشقی به اعضا ندارم و این یعنی یه یک جای کار مشکل دارد؛ یعنی یک جای کارم را دارم اشتباه می‌روم، این‌ها همه باهم در ارتباط هستند.

اگر من ایمان به کنگره دارم، اگر پیروی از فرمان عقل و خواسته‌های معقول وجود دارد، پس آن عشق هم قطعا باید وجود داشته باشد، شاید اگر وجود ندارد من یک جای کارم را اشتباه رفته‌ام و این‌که یک قسمت دیگر در مورد خط خمر صحبت می‌کند اگر این ایمان، عشق و عقل در مسیر خود باشد، خط خمر من در مسیر درست خودش هست و سیستم بدن من خوب کار می‌کند، همه چیز روبه تعادل است، کارهایم را به‌خوبی می‌توانم انجام دهم پس لازم است که همه این‌ها در کنار همدیگر باشند تا من آن نتیجه‌ای که می‌خواهم را به‌صورت کامل دریافت کنم.

اگر بخواهم ارتباط این دستورجلسه با لژیون سردار را بگویم؛ باید بگویم یک قسمتی از کتاب عشق در وادی سیزدهم گفته شد که بیشتر درد و رنج بشر از دانش‌های کشف نشده است.

تایپیست‌: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر آسیه (لژیون اول) دبیر سایت
همسفران نمایندگی عمان سامانی شهرکرد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .