English Version
This Site Is Available In English

دی‌سپ؛ تنها داروی مؤثر در درمان برخی بیماری‌های صعب‌العلاج

دی‌سپ؛ تنها داروی مؤثر در درمان برخی بیماری‌های صعب‌العلاج

جلسه نهم از دوره دوازدهم سری کارگاه‌های آموزشی، خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی صالحی۲ با استادی مسافر مجتبی، نگهبانی راهنمای محترم مسافر ذبیح اله و دبیری موقت مسافر حسین، با دستور جلسه "D.sap"، روز شنبه ۱۴۰۴/۱۱/۱۸ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد

سلام دوستان مجتبی هستم یک مسافر از راهنمای خوبم آقا ولی‌الله متشکرم که اجازه دادند این جایگاه را تجربه کنم. دستور جلسه راجع به دی‌سپ است. من در حال حاضر از آن استفاده نمی‌کنم، اما در سفر اول، مرتب استفاده می‌کردم. داروی اوتی معمولاً سبب یبوست می‌شود. دی‌سپ برای رفع یبوست واقعاً عالی است. اکثر بچه‌های اینجا تجربیاتشان را تعریف کرده‌اند. الان کنگره کمی خلوت شده؛ پارسال درباره برخی بیماری‌ها صحبت می‌شد که دی‌سپ، تنها داروی مؤثر بر روی آنها بوده، به‌گونه‌ای که تعجب‌ برانگیز بود.

همسفرم در حال حاضر آن را مصرف می‌کند. پسرم نیز قبلاً بدنش بسیار جوش می‌زد، اما از کرم دی‌سپ استفاده می‌کند و صورتش کاملاً صاف شده است. برای هر مشکلی خوب است، هر کسی می‌تواند از آن استفاده کند، از سیب تهیه می‌شود، سیب را که می‌دانید، منبع ویتامین‌هاست. اگر صبح‌ها ناشتا آن را در آب ولرم حل کرده و مصرف کنید، مفید خواهد بود. من نیز سعی می‌کنم از امروز استفاده کنم. البته در سفر اول استفاده می‌کردم. تجربه زیادی درباره دی‌سپ ندارم، اما می‌خواهم درباره خودم صحبت کنم.

این اولین باری است که به عنوان استاد نشسته‌ام. اوایل که به کنگره آمده بودم، می‌گفتم این افراد درباره چه چیزی صحبت می‌کنند! اصلاً درباره اعتیاد حرف نمی‌زنند، تفکر چیست!؟ رودهای خروشان کدام است!؟ این حرف‌ها چیست که می‌گویند! چرا اصلاً درباره اعتیاد صحبت نمی‌کنند؟ حالا پس از یکی دو سال، می‌خواهم تجربیات خودم را برایتان بگویم. من به شدت انسان بدون اعتماد به‌نفسی بودم. تا حدی که اصلاً دوست نداشتم به جایی بروم.

یادم می‌آید هنگامی که داشتم برای خودم یک سوله می‌ساختم به کسی نمی‌توانستم بگویم این سوله برای من است. سوله‌ساز می‌گفت ناهار به ما می‌دهی؟ گفتم بگذار از حاجی اجازه بگیرم! آنقدر اعتماد به‌ نفسم پایین بود که نمی‌توانستم بگویم اینجا برای خودم است. در سه چهار روزی که آنجا بودیم، ناهار به آن‌ها دادم. روز آخر آمد و به شانه‌ام زد و گفت: مشتی! چرا نگفتی مال خودت است؟ من نمی‌توانستم. او نمی‌دانست چقدر وضعیتم خراب بود. من شیره مصرف می‌کردم و اعتماد به‌ نفسم آنقدر پایین بود که نمی‌توانستم بگویم سوله برای من است. به شدت اعتماد به‌ نفسم پایین بود.

در حالی که اوضاع مالی به‌ هم‌ ریخته‌ای داشتم به کنگره آمدم، نه اینکه ندار باشم، بلکه درگیر یک اوضاع گره‌خورده بودم؛ از این قرض می‌گرفتم و به آن‌ یکی می‌دادم، از آن یکی می‌گرفتم و به این یکی می‌دادم… . وقتی به وادی اول رسیدیم، گفتم خب _حل است. فکر کردم دیگر تمام شده و این را یاد گرفته‌ام: با تفکر، ساختارها آغاز می‌شود. اما مسأله‌ام حل نشد. یاد گرفتم که باید مدام به کنگره بیایم. همین باعث شد که از آن به بعد، پیش از هر کاری، اول پنج دقیقه فکر کنم. البته آن فکر، چون آن زمان زیاد به کنگره نمی‌آمدم، اساسی نبود و درست فکر نمی‌کردم. اما همان وادی، کم‌کم مرا به مسیر درست انداخت.

غیر قابل توصیف است که وقتی در یک شهرک صنعتی، با یک اوضاع بد، اسمت بد شود… بی‌جهت اسم خودم را بد کرده بودم؛ چون تفکر سالمی نداشتم. شیره را مصرف می‌کردم، نشئه می‌شدم و پول را می‌بخشیدم و نمی‌دانستم دارم چه کار می‌کنم. از این قرض می‌گرفتم و به آن‌یکی می‌دادم. علاوه بر این، مصرف بسیار بالایی هم داشتم. البته خدا خواست که در اواخر، پول زیادی برای خرید نداشتم و کمی مصرفم را کم کرده بودم. من شیره تریاک می‌خوردم و فقط دنبال این بودم که کار کنم.

یک خصلت خوب که خدا به من داده بود این بود که، مثلاً، دوستم می‌خورد و می‌خوابید: ظهر می‌خوابید، شب می‌خوابید، صبح می‌خوابید. اما من می‌خوردم… یعنی اگر شب نشسته بودم، تا چهار صبح نمی‌خوابیدم و ساعت هفت صبح بلند می‌شدم و سر کار می‌رفتم. درست است که اذیت می‌شدم، اما می‌رفتم و به کارم اهمیت می‌دادم. اما تفکر سالمی پشت این کار نبود. به جایی رسیدم که به بن‌بست خوردم. همه درها به رویم بسته شده بود. دیگر نمی‌توانستم هیچ کاری بکنم. همه جا هم اسمم بد شده بود.

اما به کنگره آمدم. همین وادی اول را دیدم. می‌گویم: اول آمدم ببینم این‌ها چه می‌گویند. چرا درباره اعتیاد حرف نمی‌زنند؟ تفکر چیست؟ اما همین تفکر به من بسیار کمک کرد. ایستادم و دیدم چه دارم و چه‌کاره‌ام. اندازه گلیم‌ خود پاهایم را دراز کردم. اوضاع مالی‌ و کارم را مدیریت، منظم و مرتب کردم. به خودم استراحت دادم و برای خودم هم ارزش قائل شدم. این اواخر، مصرفم بسیار بالا بود، دیگر شیره اذیتم می‌کرد. من با شیره دچار توهم می‌شدم. آنقدر شیره می‌خوردم… در اواخر، اگر کم می‌خوردم، خمار بودم و اگر زیاد می‌خوردم، تپش قلب می‌گرفتم. دیگر واقعاً اذیتم می‌کرد. اگر دست‌تان در دست کنگره باشد حتماً حالتان خوب خواهد شد. از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، سپاسگزارم.

تهیه و بارگذاری: سایت نمایندگی صالحی۲

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .