هر انسان در زندگی شبیه درختی با بخشهای گوناگون است. مهمترین بخش درخت، ریشه آن است، ریشهای که موادمعدنی و انرژی را از خاک میگیرد و باعث استواری درخت میشود تا باد و طوفان نتواند آسیبی به آن بزند. این ریشهها هستند که درخت را سرپا نگه میدارند، نه شاخهها و برگها. گاهی حتی شاخوبرگهای زیاد در طوفان، سبب تخریب بیشتر میشوند. در زندگی نیز چنین است، خانواده؛ مانند ریشه انسان است. خانواده بنیان وجود ما را شکل میدهد و در سختیها بیشترین بار را به دوش میکشد. اگر خانواده که همان ریشه انسان است آسیب ببیند؛ فرد مانند درختی خواهد بود که ریشههایش از خاک جدا شدهاند، کمکم خشک میشود؛ حتی اگر در بهترین باغ دنیا باشد. مهم نیست انسان کجای دنیا و با چه امکاناتی زندگی میکند، اگر ارتباطش با ریشههای خود قطع شود، فرآیند خشکیدن آغاز میشود. انسانی که نتواند محبت، حمایت و ارزشهای لازم را از خانواده دریافت کند، ناچار است این نیازها را از منابع دیگر تأمین کند؛ اما این مواد و املاح نامرغوب هرگز آن خلأ را بهطور واقعی پر نمیکنند. بههمین دلیل، باید به ریشهها بها داد، خود را شناخت، پالایش کرد و پیوندهای آسیبدیده را احیا نمود.
مسافری که سالها در تاریکی اعتیاد بوده است؛ شاید توانسته نیازهای مادی خانواده را تأمین کند؛ اما در عمق وجود و در «صور پنهان» آسیبهای فراوانی وارد شده است. فرزند چنین خانوادهای نور کمتری از پدر و مادر دریافت میکند و دچار کمبودهای عاطفی میشود. فردی که در مسیر درمان قدم میگذارد، باید انرژی و عشق تازه خود را صرف خانواده کند. محبتی که فرزند از خانواده دریافت میکند، همانند سوخت یک موشک است. نیرویی پاک و قدرتمند که انسان را به بالاترین نقطهها سوق میدهد. در طوفانها و سختیها، شاید دیگران کاری نکنند؛ اما خانواده بهعنوان بنیان، انسان را حفظ میکند.
در تاریخ، بزرگانی بودهاند که در کودکی یتیم شدهاند؛ اما همین محرومیت و اندوه، موجب رشد و قدرت آنها شده است؛ مانند درخت خرما که در گرمای شدید و با کمترین آب رشد میکند؛ اما آنچنان مقاوم است که حتی انفجار هم نمیتواند آن را از جا بکند. میوهاش درمانبخش و پرخاصیت است و این توانمندی، نتیجه سختیهایی است که تحمل کرده است. انسان نیز چنین است؛ وقتی رنج میبیند، میتواند یا به خار بیثمر تبدیل شود یا به درخت خرمایی مقاوم و مفید. چند نیرو وجود دارند که خانواده و اجتماع را شکل میدهند. یکی از مهمترین آنها شخصیت انسانی است. خداوند به هر انسان اختیار داده تا بر پایه اراده، شخصیت خود را بسازد. فردی که گرفتار اعتیاد میشود، در حقیقت شخصیت او مورد ترور قرار گرفته و تخریب شده است. در مسیر درمان، او فرصتی دوباره مییابد تا شخصیت خود را بازشناسی کرده و از نو بسازد.
در قرون وسطی، انسان جایگاهی نداشت و اغلب بهصورت برده زندگی میکرد؛ اما با آغاز رنسانس، شخصیت و شأن انسان شناخته شد و همین شناخت، رشد علم، هنر و پیشرفت جوامع را بهدنبال داشت. خانواده در آن دوران از استقلال شخصیتی انسان حمایت میکرد؛ اما بهتدریج مرز میان فرد و خانواده از بین رفت. امروز در بسیاری از جوامع غربی، افراد بهصورت منفرد و منزوی زندگی میکنند و این امر باعث تضعیف بنیان خانواده و کاهش زایش و خلاقیت شده است. هنگامی که خانواده تضعیف شود، جامعه نیز رو به فروپاشی میرود. خانوادهای که از نظر احساس و محبت از هم فاصله گرفته باشند، خانوادهای ورشکسته عاطفی است، اعضای آن از یکدیگر انرژی نمیگیرند. ریشه این وضعیت، اختلاف فاز میان افراد است؛ یعنی زبان یکدیگر را نمیفهمند. مسافری که گرفتار اعتیاد است، در دنیای خود زندگی میکند و گوش شنوایی برای همسرش ندارد. تکرار این وضعیت، بهتدریج احساسات طرف مقابل را کمرنگ میکند .
منابع: سیدی خانواده استاد امین
نویسنده: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بیرجند
- تعداد بازدید از این مطلب :
35