بسم الله الرحمن الرحیم
پیش گفتار :
گاهی انسان آنقدر در تاریکیها پیش میرود که فراموش میکند نور هم وجود دارد…
آنقدر در تکرار دردها اسیر میشود که باورِ رهایی برایش به رؤیا تبدیل میشود.
اما درست در همان نقطهای که ناامیدی به اوج میرسد،
جایی در درون انسان، صدایی آرام نجوا میکند؛
صدایی که میگوید: هنوز میشود برخاست، هنوز میشود ساخت، هنوز میشود رسید…
وادی یازدهم، شاید صدای همان نجواست؛
صدای امیدی که از دل آگاهی میجوشد و انسان را از ایستایی به حرکت میرساند.
دلنوشتهای که پیشِ رو دارید، روایت همین بیداری است؛
روایت مسیری که از جوشش درون آغاز میشود و انشاالله به رهایی ختم میگردد…
با تشکر واحد سایت صالحی ۲
سلام دوستان،
رضا هستم؛ مسافر لژیون یکم…
خدایا شکرت 🌿
.jpeg)
وادی یازدهم برای من، باری از امید است؛ امیدی که به انسان هدیه میشود، به شرط آنکه بخواهد، بیاموزد و بر علم و دانش خود مسلط شود. به شرط آنکه ظرفیت وجودیاش را بالا ببرد و با تمام توان، قدم در مسیر حرکت بگذارد.
آموختهام که انسان باید از درون خودش جوشش داشته باشد؛ باید به خودش تکیه کند، آرامآرام و ذرهذره آگاهیاش را افزایش دهد، تا روزی به چشمهای جوشان تبدیل شود؛ چشمهای که نهتنها خودش زنده است، بلکه به اطرافش هم انرژی و زندگی میبخشد.

این وادی، با صدایی آرام اما محکم، به ما میگوید؛
ما که روزی در تنگناهای ناامیدی گرفتار بودیم،
ما که در تاریکترین جهنمهای اعتیاد، حتی کورسویی از رهایی نمیدیدیم…
به ما میگوید:
اگر بخواهیم، میرسیم.
اگر بخواهیم، میتوانیم از اسارت اعتیاد عبور کنیم.
و اگر بخواهیم، رهایی و آزادی، دیگر یک رویا نیست؛
بلکه مقصدی است دستیافتنی… ✨
- تعداد بازدید از این مطلب :
86