چهارمین جلسه از دوره چهارم سری کارگاه های خصوصی کنگره ویژه همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور به استادی راهنما تازه واردین همسفر سعید، نگهبانی راهنما محترم همسفر دانیال و دبیری همسفر محمد رضا با دستور جلسه"وادی سیزدهم: پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است." پنجشنبه ۹ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۴ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان سعید هستم یک همسفر. خدا را شاکرم که امروز این توفیق و جایگاه برای من فراهم شد. از آقا دانیال، نگهبان محترم بسیار سپاسگزارم.
دستور جلسه، وادی سیزدهم را بررسی میکند که میگوید: «پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.»
برداشت من این است: هر نقطهای، یعنی هر عملی که ما در زندگی انجام میدهیم؛ حتی کوچکترین تصمیمها. مثلاً اینکه الان آب بخورم، الان در این جلسه حاضر باشم یا در جای دیگری میتوانستم باشم. تمام این تصمیماتِ به ظاهر کوچک، در کنار هم مانند نقاطی هستند که خطی را تشکیل میدهند. حالا وقتی این خط به پایان میرسد، برای من تأثیری میسازد. یعنی من یک سری اعمال انجام دادهام و اکنون این اعمال قرار است نتیجهای برایم داشته باشد.
گاهی یک سری کارها انجام میدهی و باید فوراً پاسخش را بدهی. مثلاً در خیابون راه میروی و بدنت به کسی میخورد. یک حالت این است که برمیگردی و عذرخواهی میکنی. شاید اصلاً مقصر نباشی، اما تو برمیگردی و معذرت میخواهی. آنجا خط پایان مییابد و تو به راهت ادامه میدهی.
گاهی اما نه؛ جای دیگر هم ناراحت میشوی. برمیگردی، درگیری ایجاد میکنی، طرف مقابل زمین میخورد و حتی دوستانت را هم درگیر میکنی و میروی. این عملی که آنجا انجام دادی، پیامد و پاسخی برایت خواهد داشت. طرف مقابل دنبال تو میگردد، پیدایت میکند و مثلاً بلایی سرت میآورد یا به ماشینت آسیب میزند. این میشود «کیفرِ عمل». یعنی ما هر نقطهای که کاشتیم، جایی باید تاوانش را پس بدهیم.
گاهی هم هست که میبینی همه کارها را درست انجام دادهای، هیچ مشکلی هم نبوده، اما در نهایت به مشکل برمیخوری. یک سری اقدامات انجام دادهای، همه چیز مرتب بوده، اما میبینی آنطور که میخواستی نشد. آنجا قرار است به تو آموزش بدهد. یعنی از دل مشکلاتی که داشتهایم، یک سری درسها برایمان رخ میدهد.
داستانی از یک استاد حکیم میگویند: او چند شاگرد داشت که هر روز نزدش میآمدند و شکایت میکردند که چرا ما این مشکلات را داریم؟ چرا زندگیمان خراب است؟ چرا فلانی اینقدر زندگیاش خوب است؟ استاد از دست آنها خسته شد و بهشان گفت: «عیبی ندارد. هر کس هر مشکلی دارد، آن را در یک چمدان بگذارد و اینجا بیاورد.» آنها خوشحال شدند، همه مشکلاتشان را در چمدانهایی گذاشتند و آوردند. استاد گفت: «حالا هر کس فکر میکند مشکلاتش کمتر است، برود و چمدان دیگری را انتخاب کند.» آنها خوشحال رفتند و چمدان دیگران را برداشتند.
مدتی گذشت. پس از آن، دوباره همه برگشتند و گفتند: «آقا،ما مشکلات دیگران را نمیخواهیم! مشکلات خودمان خیلی سادهتر و قابلتحملتر بود.»
حقیقت هستی نیز همینگونه است. هر نفس یا هر انسانی به اندازهی ظرفیت خودش، سختی و مشکلاتی دریافت میکند تا در جایگاهی که هست آموزش ببیند و به قولی بتواند به مراحل بعدی برود.
خیلی ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
ویراستاری، تایپ و بارگذاری: خدمتگزاران سایت همسفران آقا، نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
58