English Version
This Site Is Available In English

اصل و اساس یک جامعه، خانواده آن جامعه است.

اصل و اساس یک جامعه، خانواده آن جامعه است.

سومین جلسه از دوره چهارم سری کارگاه‌های خصوصی کنگره۶۰ ویژه همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور به استادی راهنما محترم همسفر مهراب، نگهبانی راهنما محترم همسفر دانیال و با دبیری همسفر محمدرضا با دستور جلسه"خانواده" پنجشنبه ۲ بهمن‌ماه ۱۴۰۴  ساعت ۱۲ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مهراب هستم، یک همسفر شاکر و سپاسگزار خداوند. از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم که امروز اینجا حضور دارم و تک تک دوستان را می‌بینم. خدا را شکر حالشان خوب است چیزی که به یاد دارم، صحبت‌های دکتر امین در یکی از سی‌دی‌ها یا در یکی از جلسات بود. ایشان همیشه بر این نکته تأکید داشتند که اصل و اساس هر جامعه‌ای، خانواده آن جامعه است. یعنی اگر قرار است جامعه‌ای از هم بپاشد، کافی است خانواده آن جامعه را از هم جدا کنیم.
اما کاری که کنگره انجام می‌دهد، این است که خانواده‌ها را دوباره به هم بازمی‌گرداند. از چه طریق؟ از طریق آموزش زبان بدن. در دورانی که من در رده بودم، می‌گفتند: "خانواده‌مان خیلی خوب و منسجم بود. با هم رفت و آمد داشتیم و خوش می‌گذشت. اما از وقتی که مسافرمان به مواد مخدر آلوده شد، کم‌کم حالات، زبان و رفتارش تغییر کرد. ما دیگر نمی‌فهمیدیم چه می‌گوید و چه کار می‌کند." خانواده مانند یک می‌ماند: پدر، مادر و فرزند. زمانی که یکی از آن‌ها جدا شود، دیگر آن استحکام و قدرت لازم را ندارد.
کاری که کنگره انجام می‌دهد، آموزش زبان مسافر به همسفر و زبان همسفر به مسافر است. در سی‌دی خانواده، استاد به زیبایی درباره این موضوع صحبت کرده‌اند: "اصل یک درخت، ریشه آن است." یعنی اگر آن ریشه قوی‌تر، پربارتر و عمیق‌تر در زمین رشد کند، از درخت در برابر بادها و طوفان‌ها محافظت می‌کند. این بادها و طوفان‌ها می‌توانند مشکلاتی مانند اعتیاد، مسائل مالی، اختلافات یا هر چیز دیگری باشند. زمانی که ریشه قوی باشد، آن درخت را سالم‌تر و پربارتر نگه می‌دارد.

 

وظیفه‌ای که حالا ما داریم چیست من خودم تا چندین سال پیش، مسیری را طی می‌کردم: چقدر می‌توانستم از دوستانم انرژی بگیرم؟ چقدر از رفقا انرژی می‌گرفتم؟ انرژی‌ای که میان دوستان و آشنایان وجود دارد، در خانواده نبود. فکر می‌کردم اگر با خانواده‌ام به مسافرت بروم، خوش نمی‌گذرد. در یک مقطع زمانی تصور می‌کردم مسافرت با دوستان و رفقا قطعاً راحت‌تر و لذت‌بخش‌تر است. اما صحبت دکتر امین برایم بسیار جالب بود. ایشان می‌فرمودند: "انرژی‌ای که من از دوست، رفیق یا هر فرد دیگری می‌گیرم، مانند این است که یک کاغذ یا دستمال کاغذی را آتش بزنم. خیلی سریع و نهایتاً در پنج ثانیه می‌سوزد. اما انرژی‌ای که از خانواده خودم می‌گیرم، در من نهادینه می‌شود و طولانی‌تر باقی می‌ماند. مانند یک تکه زغال سنگ است. وقتی زغال را آتش می‌زنی مثلاً برای کباب کردن حتی یک ساعت بعد که به سراغ آن می‌روی، هنوز گرمای خود را حفظ کرده است. به اصطلاح، آتش زیر خاکستر است و هنوز آن انرژی را دارد." خانواده نیز چنین انرژی‌ای می‌تواند داشته باشد.
منِ مهراب، این انرژی را به واسطه اشتباهات و جهان‌بینی نادرستی که داشتم، گم کردم و مثلث خانواده‌ام را از هم گسستم. زمانی که ضلع یک مثلث باز شود، هر نیرو، حرف یا عاملی می‌تواند در آن نفوذ کند. اما وقتی این مثلث مستحکم باشد، هیچ چیزی نمی‌تواند آن را متزلزل کند و آن انرژی خانواده حفظ می‌شود. آن خانواده می‌تواند جامعه‌ای را بسازد و نگه‌دارد.
امیدوارم آموزش‌هایی که اینجا ارائه می‌شود، بتواند در بیرون از این محیط حتی در دانشگاه‌ها برای دیگران مفید واقع شود که قطعاً این اتفاق نیز در حال رخ دادن است. بیش از این صحبت نمی‌کنم، سپاسگزارم که به صحبت‌های من گوش دادید.

ویراستاری، تایپ و بارگذاری: خدمت‌گزاران سایت همسفران آقا، شعبه کوروش آذرپور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .