امروز سومین جلسه از دور چهل و ششم از کارگاه آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی مسافر هادی و نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری اینجانب حمید با دستور جلسه « الهام از رمضان » ، در روز شنبه مورخ 11 بهمن ۱۴۰۴ راس ساعت 15 آغاز به کار نمود.
با احترام دبیر جلسه
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان هادی هستم یک مسافر
اول از همه خدارا شکر میکنم که در خدمتتون هستم و آموزش میگیرم، از آقای مهندس و دکتر امین و همه خدتمگزاران کنگره مخصوصا خدمتگزاران شعبه خودمون و از راهنمای خوبم آقا عماد تشکر میکنم که اعتماد کردند که در این جایگاه خدمت بکنم.
دستور جلسه این هفته الهام از رمضان است. از نظر علمی و مذهبی که هیچ تخصصی ندارم که بخواهم در موردش صحبت کنم فقط نظر شخصی و تجربیات خودم رو میگم.
یک شعری هست که می گوید:
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من / کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
ماه رمضان یک خلاف عادت است بین همه ی ماه ها، که این یک اتفاقی هست که در دیگر ماه ها نیست، ما در ماه رمضان یک سبک زندگی را تجربه میکنیم که در دیگر ماه ها آن را انجام نمیدهیم، درواقع یک خلاف عادت اتفاق می افتد.
این خلاف عادت باعث میشود که آن پریشانی در نهایت به جمع شدن خاطر بینجامد.
آقای مهندس هم که این روش DSD را در همین ماه کشف کردند در حقیقت از همین موضوع الهام گرفتند و و اون خلاف عادت باعث شد که پریشانی ایی که داشتند، و آنچیزی که خودشان میگویند که بعنوان یک مهندس اصلا نمیدانستند میزان مصرفشان چقدر است، و همین پریشان حالی در نهایت منجر شد به رهایی ایشان و عرضه این متد به همه انسانها.
اینکه این خلاف عادت چه کمکی میکند، شاید از نظر شخصی خود من مهمترینش این است که اون پریشانی های ذهنی من را کم میکند اینکه کی صبحانه بخورم، کی نهار بخورم کی و کجا سیگار بکشم و …
.jpg)
همه اینها در حقیقت رفع و هرس میشود و یک مقدار فکر من جمع تر میشود و اون جمعتر شدن باعث میشود که یک مقدارآرامش خیال بهتری پیدا بکنم.
این آشفتگی خیال هم همیشه با این نیست که با مواد یا سیگار باشد و بقول استاد امین هیچ ضد ارزشی اتفاق نمی افتد مگر اینکه لباسی از تقوا بر تن کرده باشد. میتونه در حقیقت با خیلی حرفهای قشنگ به سمت ضد ارزش کشیده شود.، مثلا مسئولیت اجتماعی، درآمد، خانواده کار و هرچیزی میتواند باشد که باعث اون پریشان خاطری من بشود، الان هم مثلا با اون استرسها و داستانهای زیادی که پیرامون ما هست میتواند ذهن من را به هزاران جا ببرد که درنهایت اصلا ندونم کجا هستم.
یک داستان کوتاه بگویم و تمام کنم.
در زمان گذشته و حال و در جوامع مذهبی یکی از مهمترین سوالات وجود خدا بود
به شمس تبریزی میگویند خدا یکی است و خدا دو نیست؟
خوب این سوال خیلی مهم است و اصلا دوراز ارزش نیست
شمس میگوید: از یکی بودن خدا تور ا چه حاصل( به توچه که خدا یکی است یا دوتاست)، که تو خودت شش هزاری و صدهزار ذره شده ایی و هر ذره ایی به هوایی و به خیالی، و هر خیالت افسرده و پژمرده و دلمرده.
این وسط وقتی به مهترین سوال به این دید نگاه میشود دیگه بقیه چیزها خیلی دیده شدنش شاید ارزش خاصی نداشته باشد
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید سپاسگزارم
ضبط و تایپ: مسافر نوید
عکس: مسافر نوید
ویرایش و ارسال: مسافر نوید(گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)
- تعداد بازدید از این مطلب :
129