جلسه یازدهم از دوره هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی پرند با استادی همسفر مرضیه، نگهبانی همسفر اکرم و دبیری راهنما همسفر سمیرا با دستور جلسه: «وادی سیزدهم (پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است.) و تأثیر آن روی من» در تاریخ ۷ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۴:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
خدای خود را شاکر هستم که توفیق شد یکبار دیگر در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش ببینم. از گروه مرزبانی و ایجنت همسفر سمیه و راهنما همسفر فاطمه سپاسگزارم. از راهنما همسفر الهه خیلی سپاسگزارم؛ اگر امروز جایگاهی را تجربه میکنم مدیون زحمات ایشان هستم؛ چون از اول با ایشان سفر خود را آغاز کردم. سپاسگزارم از همه کسانی که کمک کردند من امروز این جایگاه را تجربه کنم. از همسفر صدیقه سپاسگزارم که با آن لحن زیبا من را جذب کنگره60 کرد. دستور جلسه امروز وادی سیزدهم و تأثیر آن روی من است که میگوید پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است؛ یعنی هر کاری که ما بخواهیم انجام دهیم پایانی دارد؛ اما بعد از آن دفتر دیگری باز خواهد شد. هر مسافری که سفر میکند و به رهایی میرسد مسافر دیگری میآید و سفر خود را شروع میکند؛ پس در واقع هیچ پایانی نیست؛ چرا که در پایان هر کاری سرآغاز کار دیگری است. این وادی خیلی آموزشهای خوبی برای من داشت. این وادی به ما میگوید بین شروع و پایان چه کارهایی را انجام دهیم. من هم میتوانم با دست خود یک شروع تازه درست کنم و هم یک شروع بد داشته باشم؛ پس خود من هستم که میتوانم آن را ترسیم کنم.
این وادی به انسان امید میدهد. همه ما در زندگی مشکل داریم و مشکل هیچ وقت تمامی ندارد. همیشه فراز و نشیبهای زیادی سر راه ما قرار دارد. ما باید در مقابل مشکلات بمانیم، بجنگیم و با تلاش و کوشش خود حرکت کنیم و آنها را شکست دهیم؛ چون انسان همیشه جاری است. ما باید با مشکلات روبهرو شویم و آنها را پشت سر بگذاریم؛ چون مشکلات برای ساختن ما هستند. ما به این دنیا آمدیم برای اینکه خدمت کنیم و آموزش بگیریم. این وادی به ما میگوید که عشق، عقل، ایمان و خمر همه وادیهایی هستند که به نهر تبدیل شدند. آیا من از عقل خود برای هر کاری استفاده میکنم؟ آیا من میتوانم فقط از عشق استفاده کنم و بقیه موارد را کنار بگذارم؟ نه، اینطور نیست؛ پس همه اینها؛ باید با هم کار کنند. این 4 مورد در کلامالله به 4 نهر شیر، عسل، آب زلال و خمر تشبیه شده است. خمر؛ یعنی پردهای که بر روی افکار و اندیشه ما کشیده میشود؛ اگر این 4 نهر با هم حرکت کنند قطعاً حال ما خوش میشود و به آرامش میرسیم. این بستگی به من دارد که اینها را به حالت تعادل به کار بگیرم و استفاده کنم.
خداوند به انسان اختیار داده است و من میتوانم به بهترین شکل از آن استفاده کنم؛ چون انسان اشرف مخلوقات است؛ پس از اختیار به بهترین شکل استفاده میکنم. در راه ارزشها حرکت کرده و از ضد ارزشها دوری میکنم و قطعاً به حال خوش میرسم. من یک مصرف کننده داشتم و همه راهها را رفته بودم. به جایی رسیدم که خودم برای مسافرم قرص متادون میگرفتم و میگفتم این را به جای مصرف مواد بخورد. فکر میکردم؛ اگر امروز مواد نکشید دیگر همه چیز تمام است؛ درصورتیکه من در جهل و ناآگاهی بودم و خبر نداشتم که با دست خود داشتم یک ماده مخدر دیگر به اعتیاد پسرم اضافه میکردم. یک روز دیدم پسر کوچکم گریه میکند. از او علت را پرسیدم گفت مامان از اتاق برو بیرون طاقت ندارم. از او پرسیدم چه اتفاقی افتاده است؟ گفت مامان حال برادرم را دیدی؟ آن قدر تخریب پسر بزرگ من زیاد بود که روی پسر کوچک من هم تأثیر گذاشته بود. یادم نمیرود؛ وقتی روی قلب پسر کوچکم دست گذاشتم دیدم ضربان قلب او تند تند میزند. به او گفتم مامان خدا بزرگ است. گفت مامان رهایم کن. تو مدام میگویی درست میشود؛ پس کی درست میشود؟
پسر کوچک من سر کار میرفت و بسیار حساس بود؛ اما پسر بزرگ من کار نمیکرد؛ چون مصرف کننده بود و هر جا که برای کار میرفت دست رد به سینه او میزدند. آن روز یک تلنگر برای من شد که کاری برای پسرم انجام دهم. من همه راهها را رفته بودم؛ ولی هر بار به در بسته میخوردم. پسر کوچکم اجازه نمیداد برادر بزرگتر او وارد اتاق شود. این را بهانه میکرد که به وسایل شخصی من دست میزند. کاملاً نفرت پیدا کرده بود؛ اما الآن خدا را شکر خیلی تغییر کرده است. از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان سپاسگزارم؛ اگر امروز حال من خوش است و این صندلی را تجربه میکنم مدیون آقای مهندس و زحمات ایشان هستم؛ اگر آقای مهندس این بستر را فراهم نمیکردند معلوم نبود الآن من و مسافرم کجا بودیم. پسرم به کنگره آمد، سفر کرد و به درمان رسید.
او امروز رابطه بسیار خوبی با برادر خود دارد بهطوریکه؛ حتی در مورد لباس و کفشی که پوشیده نظر مسافرم را میپرسد یا چند لحظه که مسافرم دیر از سر کار میآید دلتنگ او میشود. خدایا به خاطر این همه عشق و محبت تو را شکر میکنم. مورد دیگر این است که انسان تک بعدی نباشیم. اینگونه نیست که به کنگره نروم و بگویم آموزشهای کنگره را در خانه دریافت میکنم. در شروع جلسات ما میگوییم محبت بین ما قرار دارد؛ پس این عشق و محبت را ما در کنگره آموزش میگیریم و در کنار هم آن حس و محبت را به یکدیگر انتقال میدهیم که باعث میشود سطح آگاهی ما بالا برود؛ پس زمانیکه به کنگره میآییم حال همه ما خوش است. با وجود آنکه یکدیگر را نمیشناسیم؛ ولی به پاس آن عشق و محبت به یکدیگر وصل میشویم. از خداوند سپاسگزارم برای وجود آقای مهندس و این همه نعمتی که به ما داده است. از همه شما که با سکوت قشنگ خود به حرفهای من گوش کردید سپاسگزارم.
مرزبان کشیک: همسفر مرضیه و مسافر مجید
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پرند
- تعداد بازدید از این مطلب :
51