English Version
This Site Is Available In English

نقطه پایان تاریکی و آغاز خدمت

نقطه پایان تاریکی و آغاز خدمت

اولین جلسه از دوره پنجاه و چهارم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، به استادی مرزبان محترم مسافر مصطفی، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر حمید با دستور جلسه "وادی سیزدهم" روز سه‌شنبه 7 بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت 15 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مصطفی هستم یک مسافر.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که یک‌بار دیگر توانستم این جایگاه را تجربه کنم. خیلی جالبه؛ معمولا می‌گن دستور جلسه مرتبط است با حال و هوای استاد است. ما در این چهارده، پانزده ماه خدمتمون، فرصت نشد در جایگاه استادی قرار بگیریم و این آخر خدمت، چنان خوشگل چیده شد که بتوانم یک‌بار دیگر این جایگاه را تجربه کنم و از کنار شما بودن، آموزش بگیرم.
برای اینکه انرژی‌ها بالا برود، گروه مرزبانی و همچنین راهنمای گروه مرزبانی، ایجنت محترم شعبه که مصادف با دوازدهمین سالگرد رهایی‌شان است یک تشویق جانانه داشته باشیم؛ چون واقعاً بچه‌ها زحمت می‌کشند و شما نیستید که ببینید. من می‌بینم؛ صبح می‌آیند، ظهر می‌آیند، شب می‌آیند و از وقت و زندگی‌شان می‌زنند تا شما بیایید، جای گرم بنشینید و راحت آموزش بگیرید، درمان شوید.
ممنون و سپاسگزارم از همه دوستان که لطف داشتند نسبت به لژیون مرزبانی و با تمام احساس تشویق کردند.
و اما وادی سیزدهم: «پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری بوده، هست و خواهد بود.»
من مصطفی زمانی که در تاریکی‌ها بودم، فکر نمی‌کردم اعتیاد من روزی پایانی داشته باشد. من یازده سال مواد مصرف نمی‌کردم اما در همان یازده سال، مرتب هر ماه دو تا کلینیک می‌رفتم چون دارو زیاد می‌خوردم. از دو تا کلینیک متادون می‌گرفتم و تا روزی پنجاه–شصت سی‌سی متادون می‌خوردم و پذیرفته بودم که اعتیاد مثل عضوی از خانواده‌ام همیشه با من است و پایانی ندارد.
چند ماه اول خدمتم، مرزبان تازه‌واردین بودم و پشت در با بچه‌ها بودم. آن موقع مثل الان نبود که تعداد شعبه‌ها زیاد باشد و پذیرش خلوت‌تر باشد. هر وقت می‌آمدیم مثلاً ساعت حدود یک و نیم، شصت، هفتاد نفر بچه‌ها با هم بودیم و با هم صحبت می‌کردیم تا این سه، چهار ماهه را بگذرانند و وارد کنگره بشوند. بارها بهشان می‌گفتم: خانه من روبه‌روی کنگره است و دقیقاً از آن‌طرف خیابان، من این‌طرف را می‌دیدم که بچه‌ها با پیراهن سفید جمع می‌شوند؛ اما کوچکترین چیزی به ذهنم خطور نکرده بود که اینجا راهی برای درمان اعتیاد هست.
روزی که پایان نقطه تاریکم بود، فکر نمی‌کردم در مسیر کنگره قرار بگیرم. آدمی که یک عمر به خودش و اطرافیانش خسارت زده بود، بتواند در این مسیر بایستد، خدمت کند، کمک کند؛ کسی که اصلاً کمک کردن را بلد نبود و توقع داشت همه به او کمک کنند. یک حصار بد دور خودش کشیده بود؛ ولی آمدم، خدا را شکر پایان آن نقطه سیاه برای من شد کنگره. توانستم به درمان برسم، بایستم، خدمت کنم و از کنار شما بودن لذت ببرم.
در این وادی، از تغییر، تبدیل و ترخیص گفته می‌شود. تغییر و تبدیل ذره‌ذره شکل می‌گیرد. درست است که ما از زمانی که پشت در هستیم، می‌دانیم برای تغییر آمده‌ایم، اما این زمان می‌برد. باید پشت در منتظر باشی، وارد کنگره شوی. تغییر و تبدیل با هیچ چیزی جز ریاضت کشیدن و آموزش گرفتن شکل نمی‌گیرد.
من روزی که پذیرش شدم، یازده سال متادون خورده بودم. وقتی گفتند برای درمان باید شربت بخوری، به آقا رسول که تازه راهنمای واردین بود گفتم: «باز هم باید متادون بخورم؟» گفت: «نه، اینجا متادون نداری. با شربت تریاک ترک می‌کنیم.» واقعاً نمی‌دانستم شربت تریاک چیست، اپیوم چیست، آلکالوئید چیست، روش درمان چیست. اما از زمانی که وارد کنگره شدم، غیر از درمان، خیلی چیزهای دیگر هم یاد گرفتم که در زندگی‌ام مؤثر بوده.
خانواده‌ام الان واقعاً لذت می‌برند. قبلاً وقتی جایی می‌رفتیم، هرکدام برای خودمان بودیم. اما الآن نه؛ الآن هر لحظه‌مان با هم است. درمان را هم با هم آمدیم و خدا را شکر نتیجه گرفتیم.
برای من سفر اولی خیلی مهم است؛ برای تبدیل شدن به آدمی که دیگر مصرف‌کننده نباشم بیام قوانین و حرمت‌های کنگره را مو‌به‌مو اجرا کنم. درست است یازده ماه طول می‌کشد، اما روزی که برای رهایی به تهران می‌روی، تبدیل به آدم دیگری می‌شوی.
من چون سال‌ها متادون خورده بودم، از اولین پله تا یازده ماه و بیست‌ویک روز، که درمان شدم. ولی ایستادم پای کار و الحمدلله از روزی که رها شدم، زندگی روی خوشش را نشانم داد. حال خوب را تجربه کردم. آدمی که خسارت می‌زد، تبدیل شد به کسی که دوست دارد کمک کند.
امیدوارم این حال و روز را همه شما تجربه کنید.
گروه مرزبانی و خدمتگزاران بدون هیچ چشم‌داشتی صرفاً با عشق خدمت می‌کنند و بالاترین پاداش برای آنان مشاهده رهایی اعضاست. خوشبختانه اکثریت افرادی که در دوره خدمتم پذیرش شده‌اند، اکنون به مرحله رهایی رسیده‌اند و این امر برای ما خدمتگزاران موجب خوشحالی و رضایت عمیق است.
از توجه شما سپاسگزارم.


مرزبان خبری: مسافر علی‌اصغر
عکاس: مسافرین صابر ل11، مجتبی ل16
صوت: مسافر رضا ل3
تایپ: مسافر اصغر ل17
تنظیم و ارسال: مسافر عماد ل7

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .