امروز پنجشنبه 1404/11/02 جلسه اول از دوره پنجم سری کارگاههای عمومی مسافران و همسفران کنگره 60 زاهدان با دستور جلسه "خانواده" به استادی مسافر سعید و نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری مسافر یاسر ساعت 14 آغاز بکار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
امروز میخواهم از سرنوشتی بگویم که برای خود رقم زدم، از آشفتگیهایی که در خانوادهام به وجود آوردم. من در مشهد درمان شدم، زخمهای گذشتهام التیام یافت، اما کسی از آن روزهای تاریک و دردناک چیزی نمیداند. اگر بخواهم آسیبهایی را که به خانوادهام زدم، وصف کنم، باور کردنش برایتان دشوار خواهد بود. من همچون زلزلهای مهیب، خانهشان را به لرزه انداختم، و همواره تنش و جدال، سایهای شوم بر زندگیشان بود، و من، منشأ این رنج بودم. این حقیقت تلخ را زمانی درک کردم که نور درمان، قلبم را روشن کرد.
پس از رهایی، بار دیگر در دام اعتیاد افتادم و با یک همسفر، زندگی را سپری کردم. با وجود اینکه سفر دومی را آغاز کرده بودم و سالها از بهبودیام میگذشت، این تجربه، آزمونی طاقتفرسا بود. اما در نهایت، چشمانم به درستی باز شد و فهمیدم با خانوادهام چه کردهام. خانواده، گوهری گرانبهاست که ارزشش را زمانی میفهمیم که آن را از دست بدهیم. این حس عمیق را زمانی درک کردم که قدم به خانهشان گذاشتم. سالها در جمعی از دوستان، مواد مخدر را به عنوان همدمی انتخاب کرده بودم و آنها، به اشتباه، جایگزین خانوادهام شده بودند.
انسان، برخی از احساسات را فقط در کنار خانوادهاش تجربه میکند. حسی که با مادرم دارم، هرگز در آغوش دوستانم نخواهم یافت. همیشه در جمعهای خانوادگی حضور نداشتم و این فقدان، خلأ بزرگی در وجودم ایجاد کرده بود، گویی چیزی از من کم بود. پس از درمان، به آرامی متوجه شدم که چه آسیبهای جبرانناپذیری به اطرافیانم وارد کردهام و با تمام توان، به احیای آن زخمها پرداختم.
همیشه، خانواده به من و من به خانوادهام نیاز داشتهام، و این نیاز، دو سوی یک سکه است. زمانی این حقیقت را درک کردم که در تاریکترین لحظات زندگیام به سر میبردم. کانون گرم خانواده، به انسان حسی وصفناشدنی میبخشد، حسی که در هیچ جای دیگری یافت نمیشود. اعضای خانواده، با پیوندی محکم و محبتآمیز، در کنار یکدیگر ایستادهاند. بارها از همسفران و اطرافیانم میپرسم: آخرین باری که دور یک میز جمع شدید، چه زمانی بود؟ دقایقی در سکوت فرو میروند، تا خاطرهای دور را به یاد آورند.
لازم نیست چیزی را از دست بدهیم تا قدرش را بدانیم. اگر قدردان نباشیم، نمیتوانیم از آن مراقبت کنیم. حتی اگر یک نفر در خانواده، علم ارتباط را به کار گیرد، میتواند کانون خانواده را گرم و صمیمی نگه دارد.
از سکوتتان و همراهیتان سپاسگزارم. امیدوارم این دستور جلسه، تلنگری باشد برای قدردانی از خانوادهای که داریم.

نگارش : مسافر مهدی (لژیون چهارم، راهنما آقای سعید)
عکس و ارسال : مسافر رامین (لژیون یکم، راهنما آقای جواد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
57