English Version
This Site Is Available In English

درک فرشتگان زمینی

درک فرشتگان زمینی

هشتمین جلسه از دوره هفدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه همسفران آقای نمایندگی ستارخان با استادی همسفر احسان ، نگهبانی همسفر محمد و دبیری همسفر امیرمحمد با دستور جلسه " کمک من به کنگره وکمک کنگره به من" پنجشنبه هجدهم دی ماه ۱۴۰۴ راس ساعت ۱۴ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
ماجرای آشنایی من با مسیرکنگره، به حدود یک سال و اندی پیش بازمی‌گردد؛ روزی که متوجه شدم برادرم درگیر اعتیاد شده است. آن لحظه دستپاچه و مضطرب شدم و با عجله به خانه‌اش رفتم تا راهی برای حل این بحران پیدا کنیم. در آن زمان هیچ شناختی از کنگره نداشتم و صرفاً به دنبال جایی بودیم تا برادرم را از این معضل نجات دهیم. جست‌وجوهای ما به یافتن کلینیکی ختم شد. می‌خواهم این تجربه را بی‌پرده بگویم تا به نتیجه مشخصی برسم؛ برادرم حدود دو سه ماه به آن کلینیک رفت، اما آنجا فضا کاملاً تجاری بود و بیشتر با جیب افراد کار داشتند تا درمان واقعی آن‌ها. برادرم پس از سه ماه ادامه نداد و دلیلش هم روشن بود؛ می‌گفت اینجا فقط پول می‌گیرند و مشتی قرص تحویلم می‌دهند و من به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسم.
وقتی دوباره پیگیر شدم که حالا می‌خواهی چه کنی؟، گفت یکی از همکارانش به جایی می‌رود به نام «کنگره ۶۰». چون من به مشورت اعتقاد قلبی دارم، خواستم که با آن دوستش صحبت کنم. فردای آن روز با همکارش ملاقات کردم. او به من گفت: «آقا احسان، خودت را خسته نکن؛ من تمام راه‌هایی که شما می‌خواهید بروید را رفته‌ام و نتیجه نگرفته‌ام، تا اینکه به کنگره رسیدم.» آن مرد تعریف کرد که سال‌ها مصرف‌کننده هروئین بوده و حتی در شرف بوده کارش را هم بابت همین موضوع از دست بدهد، اما کنگره او را دوباره به انسانیت بازگردانده بود. جمله‌ای گفت که مو به تنم سیخ شد؛ گفت الان در مسابقات کشوری پرورش اندام و بدنسازی شرکت می‌کند. جرقه‌ای در ذهنم زده شد؛ مگر می‌شود کسی که هروئین مصرف می‌کرده، حالا در سطح کشوری ورزش کند؟! همان لحظه به برادرم گفتم به نظر من اینجا بهترین جاست. به شعبه «رازی» رفتیم، ثبت‌نام کردیم و من یازده ماه برادرم را همراهی کردم تا خدا را شکر به رهایی رسید.
عبور از انکارهای اولیه و درک فرشتگان زمینی
در طول سفر برادرم، «حسین آقا» که در شعبه رازی خدمت می‌کرد، همیشه مرا تشویق می‌کرد که خودم هم به عنوان همسفر در جلسات شرکت کنم. می‌گفت درست است که به عنوان کمکِ برادرت می‌آیی، اما اینجا جایی است که خودت را هم از ناآگاهی نجات می‌دهد. من چون وقتم پر بود و علاقه شدیدی به ورزش داشتم، مدام بهانه می‌آوردم که وقت ندارم. اما ایشان اصرار کرد تا بالاخره به شعبه «ستارخان» آمدم. اوایل فضا برایم گنگ بود، اما حالا پس از گذشت چند ماه، تازه فهمیده‌ام کجا آمده‌ام و ممنون حسین آقا و همه دوستانی هستم که مرا تحمل کردند. اینجا جایی است فراتر از راهنمایی‌های معمول؛ متاسفانه من اخلاقی داشتم که اگر پدر و مادرمان حرفی بزنند، انگار به من دشنام داده‌اند و گوش نمی‌کردم، اما اینجا حرف‌شنوی عجیبی از راهنماها دارم و من جایگاه آن‌ها را بسیار بالا می‌دانم.
ما گاهی دنبال امامزاده‌ها می‌گردیم تا حاجت‌روا شویم، اما اگر دقیق نگاه کنیم، امامزاده‌های واقعی همین‌جا هستند. من امامزاده را در وجود دوستانی می‌بینم که مثل فرشته‌هایی بدون بال ظاهری، خدمت می‌کنند تا به منِ احسان آموزش دهند و مسافران را رها کنند. دوستانی مثل ایجنت محترم آقا محسن، آقا مهراد، آقا احمد و راهنمای خودم آقا مصطفی و همچنین علی آقای امینی. برایم جالب و حیرت‌انگیز است وقتی می‌بینم علی آقا یا آقا مصطفی با وجود سن کم، چنان تجربه و آگاهی‌ای دارند که از یک آدم میانسال هم پخته‌تر عمل می‌کنند. این آگاهی را از کنگره و با گذشتن از کار و زندگی‌شان کسب کرده‌اند. آقا محسن، ایجنت شعبه، حرفی زد که در ذهن من حک شد: «۹۷ درصد مشکل اعتیاد از ناآگاهی است.» بیرون از اینجا، حتی خانواده، این آگاهی را به ما نمی‌دهد.
سلامتی در سایه دانایی و خدمت
واقعیت این است که وقتی اینجا می‌آیم و «سی‌دی» می‌نویسم، دنیایی از آگاهی به من اضافه می‌شود. نباید این سی‌دی‌ها را سرسری و فقط وقتی وقت کردم گوش دهم؛ باید آن‌ها را با جان و دل بشنوم و مثل لامپی باشم که هم خودم روشن می‌شوم و هم دیگران را روشن کنم. وقتی به توصیه‌ها عمل می‌کنم، حال دلم خوب می‌شود. مثلاً آقا محسن در لژیون با زبان ساده می‌گوید ورزش کنید، کم غذا بخورید، شب زود بخوابید و سحر‌خیز باشید تا سالم بمانید و نیازی به دکتر پیدا نکنید. من به این حرف ایمان صددرصد دارم. تعریف از خود نباشد، اما من، ده سال است که مداوم ورزش می‌کنم و تغذیه‌ام را رعایت می‌کنم؛ شاید باورتان نشود که در این ده سال حتی یک‌بار هم دکتر نرفته‌ام و شاید فقط دو بار سرما خورده باشم، چون جلوی دهانم را می‌گیرم و پرخوری نمی‌کنم.
مهندس دژاکام اینجا به ما آموزش می‌دهد که این اصول را رعایت کنیم. هر مشکلی که داریم، ریشه‌اش در عدم آگاهی است. امیدوارم روز‌به‌روز بر آگاهی ما افزوده شود. ما باید قدردان کنگره باشیم و بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم، در سه کلمه خلاصه می‌شود: «خدمت، خدمت، خدمت». امیدوارم شعار ندهم و همیشه خدمتگزار واقعی و عمل‌گرا باشیم.


مسئول سایت: محمد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .