این دستور جلسه بسیار پربار و سنگین است و من آن را به دو بخش تقسیم میکنم. بخش اول: کمک کنگره به من. وقتی وارد کنگره شدیم، تکتک ما نیازمند حمایت و کمک بودیم. کنگره همه ما را با آغوش باز و محبت پذیرفت و هر آنچه داشت در اختیارمان گذاشت تا حالمان خوب شود و مسافرانمان به رهایی برسند؛رهایی مسافر از اعماق تاریکی اعتیاد و رهایی من همسفر از ناامیدی و سردرگمی.
کنگره به من آموخت که چگونه صورتمسئله اعتیاد را بشکافم و با سه ضلع مثلث جسم، روان و جهانبینی به تعادل برسم. همه اینها بدون هیچ چشمداشتی، با خلوص نیت، عشق و محبت به من داده شد.
کنگره فقط به من آموزش نداد؛ به من انسانیت را یاد داد. یادم داد که انسانیت یعنی کمک به همنوع، یعنی در صراط مستقیم بودن، یعنی امید داشتن به زندگی. یاد گرفتم همسر، فرزند و در کل هستی را با عشق ببینم و سپاسگزار خدا و بندگان خدا باشم.
وقتی به این مرحله از درک رسیدم، از خودم پرسیدم: کنگره برای من اینهمه کار کرده است، من چه باید بکنم؟ به این ایمان رسیدم که کنگره متعلق به خود من است؛ مثل خانه و خانوادهام. پس برای محکم و استوار ماندن آن باید تلاش کنم؛ چه از نظر مالی و چه از نظر جانی.
بنیان کنگره، جناب مهندس دژاکام، کسی است که همه ما را دوست دارد، به ما عشق میورزد، با شادی ما شاد و با غم ما اندوهگین میشود. چه کسی میتواند مهربانتر و دلسوزتر از ایشان باشد؟ پس من نوعی باید در برابر این همه لطف و محبت، قدردان و خدمتگزار باشم؛ نه طلبکار.
میدانم که در کنگره اجازه خدمت به هر کسی داده نمیشود، پس باید طوری عمل کنم که شایسته این جایگاه باشم؛ فرمانبردار، پایبند به حرمتها و قوانین، و کوشا در آموزش گرفتن.
آموزشهای کنگره را باید با جان و دل بگیرم؛ اول برای اصلاح خودم و بعد برای انتقال به دیگران و آینده. آرزو دارم روزی بتوانم دردمندی را درمان کنم، او را از اعماق تاریکی نجات دهم و به سمت روشنایی هدایت کنم. این بزرگترین آرزوی من است.
امیدوارم این آموزشهای ناب کنگره به زودی جهانی شود تا همه از آن بهرهمند شوند و امیدوارم ما هم قدر این آموزشها و این مکان مقدس را بدانیم.
نویسنده: همسفر حبیبه رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم)
رابط خبری: همسفر مهین رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر نیلوفر رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
80