جلسه دهم از دوره هشتم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی ماهشهر به استادی مسافر حمیدرضا، نگهبانی مسافر مصطفی و دبیری همسفر محمد با دستور جلسه 《 کمک کنگره به من و کمک من به کنگره 》 در روز یکشنبه ۱۴ دیماه راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
سلام دوستان. حمیدرضا هستم، یک مسافر.
در ابتدا، روز مرد را به تمام اعضای کنگره ۶۰ و همچنین به جناب آقای مهندس تبریک عرض میکنم. امیدوارم سایهی ایشان همیشه بالای سرمان باشد تا بتوانیم از آموزشهای ایشان استفاده کنیم.
من از کنگره چه دریافت کردم؟ بیماری اعتیاد را که همهی دنیا از درمانش عاجز هستند، توسط جناب مهندس تجزیه و تحلیل و سپس درمان آن را پیدا کردند. تعریف اعتیاد در کنگره، یعنی جایگزینی مواد مخدر بیرونی بهجای مواد مخدر طبیعی درون بدن انسان است.
ما در ابتدا به کنگره تسلیم شدیم. سالها درگیر اعتیاد بودیم، درمانده بودیم و راهی نداشتیم. همهی ما به بنبست رسیده بودیم: حال بههمریخته و جسم نابودشده داشتیم، اما کنگره ما را دوباره احیا کرد، به ما زندگی داد. بزرگترین هدیهای که به ما بخشید، بازگرداندن زندگی و آن حال خوش از دسترفته بود. کنگره برای من بهشت بود؛ مرا زنده کرد، دوباره احیائم کرد.
اما کنگره چه چیزهای دیگری به من داد؟ آمدیم و اینجا نشستیم. به من معلم داد، گفت این راهنمای شماست، این راه را به تو نشان میدهد. کار راهنما در کنگره ۶۰ این است که راه را نشان میدهد، اما حرکت اصلی با خود منِ مسافر است تا بتوانم این مسیر را به پایان برسانم.
اگر بخواهم مستقیم حرکت کنم و راه درست درمان را یاد بگیرم، معلم (یا همان راهنما) که به من داده شده، آموزشها را منتقل میکند و میگوید: خط مستقیم اینجاست. اگر میخواهید درمان شوید لازم است تسلیم شوید.
راهنما به من کمک کرد، راه مستقیم را نشانم داد. مثل این است که بخواهیم در یک مسیر تاریک حرکت کنیم. کنگره راه را برایم باز کرد و گفت: برای رسیدن به مقصد (مثلاً تهران)، باید در خط مستقیم حرکت کنید. سپس علائم راهنمایی و رانندگی به من داد: اینجا اِیجنت است، اینجا مرزبان است. همهی اینها همان علائم راهنما هستند. حتی گاردریل (محافظ کنار جاده) به من داده که همان راهنما باشد؛ اگر خواستم کج بروم، جلوی مرا بگیرد و محافظتم کند تا در خط مستقیم حرکت کنم. روشنایی به من داد، راه را نشانم داد؛ این همان مسیری است که باید طی کنیم تا به درمان برسیم.
پس کنگره از هر جهت به من کمک کرد: راهنما داد، فضا داد، مکان داد، جایگاهی به من بخشید، اعتبار داد. لکهی ننگ اعتیاد که روی پیشانیام بود و در جامعه برایم هزاران مشکل ایجاد کرده بود، پاک شد و مرا با عنوان «مسافر» شناخت. به من اعتبار بخشید، حال خوش داد، خانوادهام را خوشحال کرد، جامعه از دستم راحت شد.
درمانم را پس از ۱۱ ماه به من داد و حال خوش را برایم به ارمغان آورد. حالا وظیفهی من چیست؟ وظیفهام این است که وقتی به کنگره میآیم، حرمتها را رعایت کنم: به راهنمایم احترام بگذارم، به پیشکسوتان احترام بگذارم، به جایگاه شالدارها احترام بگذارم. تنها کاری که میتوانم در کنگره انجام دهم، خدمت کردن است.
خدمت هم میتواند مادی باشد و هم از طریق علم و دانشی که فراگرفتهایم، مثلا به عنوان کمک راهنما فعالیت میکنم. از نظر مالی نیز، ما هنوز زمین و جایگاه خاصی از خودمان نداریم. جناب مهندس تأکید کردند که پایههای مالی کنگره باید قوی باشد. ما در جمع کوچک خودمان باید هر توانی که داریم، حتی کمک کوچکی به کنگره و در نهایت به خودمان بکنیم تا جایگاهی داشته باشیم، بتوانیم درمان شویم و حال خوش خود را صدچندان کنیم.
انسان درگیر اعتیاد، هزاران کار را از روی ناآگاهی انجام میدهد. اما داخل کنگره به من یاد دادند چطور زندگی کنم، چطور بخندم، چطور خوشحال باشم، چطور از جسمم محافظت کنم و در چه مسیری حرکت کنم تا حال خوش داشته باشم. جایگاهی که به من دادند، برایم بسیار عزیز است.
خود جناب مهندس که بنیانگذار کنگره ۶۰ هستند، میگویند: «حسابم با کنگره بدهکار است. من که بنیانگذارش هستم و کار درمان اعتیاد را انجام دادهام، حسابم صفر است.» حال من در کنگره چه میتوانم بکنم؟ به من گفتهاند اینجا جای شماست، این مکان، این ابزار آموزش، همه چیز رایگان در اختیار شما قرار گرفته است، بدون اینکه حتی یک ریال از من بگیرند. اینجا نشستهام و آموزش میبینم، از اعتیاد چندینساله رها میشوم، دوستان نابی پیدا میکنم، با انسانهای روشن آشنا میشوم.
خود مهندس هم میگویند: «اگر عکسهای قدیمی خودم را ببینم، خجالت میکشم و آنها را پاره میکنم و دور میاندازم.» آن گذشته تاریک را از من گرفت و دور انداخت، و جسم سالم به من داد. هر چه خواستم، کنگره به من داد.
وقتی به کنگره آمدم، دیپلم داشتم. پس از درمان، شروع به درس خواندن کردم: فوقدیپلم گرفتم، سپس لیسانس. در کارم پیشرفت کردم، درآمدم بهبود یافت. درآمد قبلیام از راههای ناشایست بود و دوامی نداشت. «پولی که درمیآوری اگر حلال نباشد، از جایی پس داده میشود. اما اگر از روی پاکی و صداقت باشد، ماندگار میشود و برکت خداوند بر سفرهات میآید.» این برکت را من در زندگیام دیدهام.
حالا که اینجا آمدهام، به من چه میگویند؟ میگویند: «فقط گوش به فرمان باش. اگر میخواهی درمان شوی، راهت را انتخاب کن. درمان پس از ده یا یازده ماه اتفاق میافتد.»
گروه سایت نمایندگی ماهشهر
تایپ: مسافر عارف، مسافر علی، مسافر محمود و مسافر مصطفی، لژیون یکم
ویرایش و ارسال مطلب: مسافر فضیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
65