روزی که من وارد کنگره۶۰ شدم فردی بسیار پرخاشگر و پریشان بودم که هدفم از زندگی مشخص نبود، نمیدانم بخاطر تخریب مسافرم بود یا مشکلات خانوادگی ولی هر چه بود مرا آزار میداد، تا اینکه همراه مسافرم وارد کنگره شدم تازه فهمیدم من بیشتر از مسافرم احتیاج به آموزش گرفتن دارم، با کسی به نام راهنما آشنا شدم، او جای مادر نداشتهام، جای دوست یا همان راهنما جای همه چیز را در زندگی، برایم پر کرده و راه و رسم زندگی کردن، نظم و احترام، راه مبارزه با مشکلات را به من یاد داد.
من که از خیلی چیزها غافل بودم و در تاریکی نفس میکشیدم فهمیدم حتی برای حرف زدن هم باید قوانینی را رعایت کرد و با آموزش جهانبینی با دنیای جدیدی آشنا شدم. توانستم با مشکلی که با خانواده سالها بود پیدا کرده بودم و از نظر روحی بسیار اذیت میشدم کنار بیایم، با اینکه هنوز هم کم و بیش مشکل هم چنان باقی است؛ اما من یاد گرفتم چگونه با مشکلات کنار بیایم. همه این آرامش و امید به زندگی را کنگره به من هدیه داد.
آیا کمک کمی است، من مسافرم را، فرزندم راه، زندگی و حتی نفس کشیدنم را مدیون کنگره و آقای مهندس هستم. حالا چگونه باید این همه محبت را جبران کنم؟ با خدمت کردن، از جارو کشیدن تا نگهبانی یا عضو لژیون سردار شدن، تمام تلاش خودم را بکنم تا من هم سهمی در جهانی شدن کنگره۶۰ داشته باشم و سعی کنم آموزشهای که گرفتم را در زندگیم کاربردی کنم تا برای بقیه الگو باشم و با افتخار بگویم این ادب و آداب معاشرت را از کنگره دارم، این به نظر من یکی از بهترین راه خدمت کردن به کنگره میباشد که همه به نیکی از این مکان مقدس یاد کنند.
در کنگره۶۰ همه چیز با جامعه بیرون فرق دارد، اینجا برای جارو کشیدن نیز افراد از هم سبقت میگیرند؛ چون خدمت کردن نیز عین پادشاهی است در کنگره۶۰، ما حتی اگر بخواهیم کمکی هم بکنیم انگار به خودمان لطف کردیم. من همسفر در مقابل این همه عشق و محبت تنها میتوانم ادامه دار راه پیشکسوتانی باشم که از زندگی خود گذشتن تا من نوعی به آرامش برسم و به قول شاعر؛ دیگران کاشتند و ما خوردیم، حال ما میکاریم تا دیگران بخورند.
نویسنده: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون نهم)
رابط خبری: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون نهم)
ویرایش و ارسال: همسفر فرنوش رهجوی راهنما همسفر مهین (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حکیم هیدجی
- تعداد بازدید از این مطلب :
349