جلسه نهم از دوره چهل و یکم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی عمان سامانی شهرکرد به استادی همسفر زهره، نگهبانی همسفر سمیه و دبیری همسفر معصومه با دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» روز يکشنبه ۱۴ دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکر و سپاسگزارم که امروز در کنار شما عزیزان هستم. دستور جلسه امروز «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» است. من برمیگردم به زمانیکه میخواستم وارد کنگره شوم و حال قبل خودم را با الان که وارد کنگره شدم مقایسه کردم، زهره الان را با سه، چهار سال پیش مقایسه کردم، به این نتیجه رسیدم که کنگره چه چیزهایی به من داده است. قبل از کنگره من به روانشناس، روانپزشک و هرجایی را برای خوب شدن حالم معرفی میکردند، مراجعه کردم، ولی هیچجا حال من را خوب نمیکرد، شاید برای دقایقی و یا یک تایم کوتاه حالم را خوب میکرد ولی موقتی و زود گذر بود. اما امروز حال من از ته دل خوب است، با وجود اینکه مشکلات همان، مشکلات است و شاید خیلی بزرگتر شده باشند.
جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ به من یاد داد که مسائل را چگونه بازگو کنم. زمانیکه من به کنگره آمدم، متوجه شدم که وجود و جنس اعضای کنگره با افراد بیرون از کنگره۶۰ خیلی فرق داشت. قبلا هر کس من را میدید، یک آدم حال خراب که مشکلات زیادی در زندگیاش دارد و شاید نگاهشان به من باعث میشد که از جمع آنان دوری کنم و نخواهم در جمع حضور پیدا کنم. وقتی وارد کنگره۶۰ شدم، من را با روی خوش در آغوش گرفتند و با محبت با من برخورد کردند، همین باعث شد من مطمئن شوم که کنگره امنترین مکان است. وقتی در نگاه اول با روی باز از من استقبال کردند، خیلی برای من ارزش داشت که یک جا و مکانی هست که من را با دید دیگری نگاه میکنند. همه اینها باعث شد که من به کنگره۶۰ بیایم، با وجود اینکه اصلا نمیدانستم که کنگره۶۰ چگونه است، ولی یک چیزی از درون به من میگفت: باید حرکت کنی و بروی. زمانیکه آمدم افرادی که دم در ایستادند با یک چهره خیلی خوب از من استقبال کردند، شالهای مختلف در کنگره۶۰ وجود دارد، بعدا فهمیدم اینها از سر عشق و لطف به من خدمت میکنند؛ بدون اینکه حتی کوچکترین مزدی دریافت کنند به کنگره۶۰ میآیند از وقتشان و انرژیشان در اختیار من قرار میدهند و آن عصاره وجودشان را به من میبخشند؛ خیلی دید متفاوتی بود و خیلی دوست داشتم بیایم و ببینم اینجا کجاست که همه با عشق با یکدیگر برخورد میکنند.
مطلب بعدی که من از کنگره۶۰ برداشت کردم؛ فکر میکردم بدبختترین آدم روی زمین هستم، اینقدر بدبخت هستم که خداوند من را در کنار یک مصرفکننده قرار داده است و همیشه چراهای زیادی در ذهن خودم داشتم که چرا من الان اینجا هستم؟ چرا مثل بقیه نباید باشم؟ ولی کنگره۶۰ به من جایگاه داد و به من یادآوری کرد که یک همسفر هستی! یعنی در قدم اول یک اعتماد بهنفس خیلی زیادی را به من داد و من خودم را از آن حدی که خیلی پائین بودم یک درجه بالاتر دانستم. کنگره به من نقش داد؛ اولین نقشش این بود که به من گفت تو یک همسفر و بالپرواز هستی، پس خودت را اینقدر بیارزش ندان. من آمدم و در کنار مسافر قرار گرفتم و فکر میکردم که در پلههای اول فقط باید پا به پای مسافرم بیایم تا مسافرم درمان شود و این خیلی خوب بود فکر میکردم میآیم مسافرم رها میشود و آن کانون سرد خانواده به یک کانون خیلی گرم تبدیل میشود و شروع کردم به سفر کردن، همینکه آمدم در لژیون قرار گرفتم، از راهنمای خوبم آموزش گرفتم فهمیدم که در وجود من زهره اینقدر ضدارزش و تاریکی وجود دارد که من را همسطح قرار داده با یک مصرفکننده؛ مصرفکنندهای که فکر میکنیم از نظر تاریکیها در بالاترین سطح تاریکیها قرار دارد و فهمیدم که اگر من امروز در این جایگاه هستم و کنار یک مصرفکننده قرار گرفتم؛ دقیقا عین عدالت است. پس پله دوم من همسفر یاد گرفتم که گله، شکایت و ناامیدی را از خودم دور کنم و بگویم من اگر الان اینجا هستم؛ حتما خودم هم یک سری مشکلات و خورده شیشههایی دارم که آمدم اینجا و خدا من را از آن بندههای خاص خودش دانسته است و به من جایگاه خیلی ویژهای داده که شاید اگر کسی بخواهد در مراحل عادی روی خودش تزکیه و پالایش انجام دهد، شاید سالیان سال طول بکشد تا بخواهد به یک چنین جایگاهی برسد. ولی خداوند در این تایم از زندگیام به من واقعا محبت کرده و این جایگاه را در اختیار من قرار داده تا من به اینجا بیایم و آموزش بگیرم.
کنگره به من گفت که کاری به مسافرت نداشته باش؛ چون مسافر یک بخشی از وجود و مشکلات من است من آن را بپذیرم و روی خودم کار کنم. کنگره به من یاد داد افرادی که در کنگره هستند میآیند که کنار هم قرار بگیرند تا روی مشکلات خودشان کار کنند و ضدارزشهای خودشان را از بین ببرند. بخشش، گذشت، ایثار، انفاق، غیبت نکردن و... چیزهائی هست که کنگره به من آموزش داد.
اما خدمتهائی که من میتوانم برای کنگره انجام دهم؟ اینکه سر وقت بیایم، سیدیهایم را بنویسم، فرمانبردار خیلی خوبی در کنگره باشم و اینکه در لژیون سردار شرکت کنم؛ وقتی سبد مقابل من قرار میگیرد، نسبت به سبد بیاعتنا نباشم و سبد را حمایت کنم. خانم شیرین در لژیون سردار گفتند: «من اگر برای کنگره۶۰ مفید واقع نمیشوم؛ حداقل ضرر و زیان هم نرسانم.» همین که فرد خوبی باشم، اسم و جایگاه کنگره را در بیرون از کنگره به خوبی بیان کنم و اینکه هرکس من را در بیرون از کنگره۶۰ میبیند، بداند که من در کنگره۶۰ آموزش گرفتم که این خیلی ارزشمند است.
باز هم خدا را خیلی شکر میکنم که همه ما را از بندههای برگزیده خودش قرار داد و اینجا را بر من مقدس دانست و من توانستم به کنگره بیایم و به حال خوب برسم.

«در ادامه مراسم تجلیل از راهنمای تازهواردین همسفر طیبه توسط ایجنت نمایندگی برگزار شد.»
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر مریم و مسافر ایوب
تایپیست: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر مهشید رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر پرتو رهجوی راهنما همسفر آسیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی عمان سامانی شهرکرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
157