هفتمین جلسه از دوره پنجاه و هفتم کارگاههای آموزشـی خصوصی کنگـره ۶۰، نمایندگی حکیـم هیـدجی، با استادی راهنمای محترم تازه واردین مسافر مجید، نگهبانی مسافر نادر و دبیری مسـافر علی با دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» یکشنبه 14 دی ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مجید هستم یک مسافر.
ابتدا تقدیر و تشکر میکنم از مرزبانان محترم، ایجنت محترم و راهنمای گرانقدر لژیون پنجم که امروز اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش بگیرم. قبل از شروع مشارکتم، از همه عزیزان عذرخواهی میکنم؛ کمی سرماخوردهام و صدام گرفته است. میخواهم در مورد دستور جلسه که کمک کنگره به من و کمک من به کنگره صحبت کنم. اگر بخواهم ببینم کنگره ۶۰ چه کمکی به من کرده، باید یک فلش به گذشته بزنم؛ برگردم به روزهایی که برای اولین بار وارد کنگره شدم و ببینم در چه شرایطی بودم.
سال ۱۴۰۰، با مصرف تریاک وارد کنگره شدم. مصرفم روزی حدود سه گرم بود و آخرین باری که تریاک گرفتم، گرمی ده هزار تومان بود.حالا اگر تصور کنم همان مسیر را ادامه میدادم و رسیده بودم به سال ۱۴۰۴؛ در خوشبینانهترین حالت، بدون اینکه مصرفم بیشتر شده باشد، بدون اضافه شدن مواد دیگر، فقط همان مصرف تریاک را داشتم،
امروز قیمت تریاک حدود گرمی دویست هزار تومان است؛ یعنی من باید روزی ششصد هزار تومان فقط برای مصرفم هزینه میکردم. آن هم با زن و بچه، سه فرزند خردسال، زندگی در روستا…خرج خانه، خورد و خوراک، ایابوذهاب، لباس، مدرسه بچهها. واقعاً اگر فکرش را بکنم، نمیدانم در کجای زندگی قرار داشتم و آینده فرزندانم چه میشد.دختر بزرگم الان کلاس اول راهنمایی است.همه شما میدانید اگر من در آن مسیر مانده بودم، شرایط زندگیام به کجا میرسید.
حالا کنگره ۶۰ چه کمکی به من کرد؟ من گاهی در جلسات از خودم میپرسم: بهتر است بپرسم کنگره چه کمکی به من نکرده؟واقعاً اگر بنشینم فکر کنم، میبینم خیلی چیزها بوده که خودم باید انجام میدادم، اما کنگره مسیرش را نشانم داد.
یادم هست زمان مصرف، وقتی میرفتم آهنفروشی.یک نفر فقط با یک تماس تلفنی خرید میکرد و بارش بدون حضورش ارسال میشد؛ اما من با پول نقد و تراول میرفتم. پول را میگرفتند، میبردند اتاق پشتی، بررسی میکردند، بعد اجازه بارگیری میدادند.
بعدها فهمیدم چرا. چون من مصرفکننده بودم، اعتبار نداشتم. مواد مخدر اعتبارم را از من گرفته بود. این یکی از کمکهای بزرگ کنگره به من بود، کنگره ۶۰ به من اعتبار داد. به من شخصیت داد. جهانبینیام را اصلاح کرد. مرا به روال عادی زندگی برگرداند. حداقل کاری که کنگره برای من کرده این است که امروز، حتی اگر چیزی هم نداشته باشم،دیگر دربهدر مواد مخدر نیستم،دنبال ساقی نیستم،درگیر مصرف نیستم. این کمترینِ حال خوب است. حالا بخش دوم: من چه کمکی میتوانم به کنگره بکنم؟وقتی بنیانگذار کنگره ۶۰ میگوید: «من کاری در مقابل کنگره نمیتوانم انجام بدهم» تکلیف منِ مجید مشخص است. اما این جمله نباید برای من بهانه یا راه فرار باشد. نباید بگویم چون مهندس میگوید نمیشود، پس من هم کاری نکنم. اول باید ببینم کنگره چه چیزهایی نیاز دارد.کنگره ۶۰ به سه مؤلفه نیاز دارد: 1. نیروی انسانی2. منابع مالی3. منابع علمی
و من به اندازه ظرفیت، دانایی و جایگاهی که دارم، میتوانم در این مسیر قدم بردارم.
حالا برگردیم به نیازهای کنگره ۶۰. بله، مجید؛ وقتی وارد کنگره ۶۰ میشوم و مسیر درمان را شروع میکنم، اولین وظیفه من این است که درست سفر کنم. در طول سفر اول، کار من فقط و فقط درست سفر کردن است؛ نه بیشتر، نه کمتر.
وقتی وارد سفر دوم میشوم و رهایی میگیرم، وظیفهام سنگینتر میشود. حداقلترین، حداقلترین کاری که باید انجام بدهم این است که کنگره را رها نکنم.
حداقلش این است که یک فالوآپ سادهام را بیایم انجام بدهم.راستش وقتی میشنوم بعضی دوستان یک سال اینجا سفر کردهاند، درمان شدهاند، رهایی گرفتهاند،اما حتی برای یک فالوآپ ساده هم دیگر نمیآیند،واقعاً دلم میگیرد. اینها کارهای خیلی بزرگی نیست؛ ولی همین ماندن، همین حضور، همین پیگیری ساده میشود کمک من به کنگره.بعد از رهایی، وظیفه من این است که بمانم در کنگره ۶۰ و هر کاری که از دستم برمیآید انجام بدهم.مهم نیست در چه جایگاهی باشد؛
راهنما، مرزبان، اوتی، سایت یا هر خدمتی که بتوانم انجام بدهم. مهم این است که بمانم و خدمت کنم؛ تا شاید بتوانم قطرهای بسیار کوچک از آن دریایی که کنگره ۶۰ به من داده را جبران کنم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما عزیزان صمیمانه سپاسگزارم.

برگزاری لژیون جونز توسط راهنمای محترم مسافر محمد


تایپ: مسافر رسول
عکاس: مسافر صفر
صدابردار و ثبت : مسافر مهدی
مسافران نمایندگی حکیم هیدجی
- تعداد بازدید از این مطلب :
199