یازدهمین جلسه از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی محمدیپور قم با استادی مسافر مختار ، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر علی با دستور جلسه "کمک من به کنگره و کمک کنگره به من" روز یکشنبه چهاردهم دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مختارهستم یک مسافر؛ از نگهبان جلسه تشکر میکنم که به من اجازه داد که در این جایگاه قرار بگیرم، خدمت کنم و آموزش بگیرم. همچنین از گروه مرزبان و راهنمایان بخصوص راهنمای درمانم آقا مجید، کمال تشکر رادارم. ایشان بسیار زحمت بنده را کشیدهاند. همچنین از اینت محترم، برای برگزاری جشن همسفر در هفتهای که گذشت، بسیار تشکر و قدردانی میکنم.
دستور جلسه در مورد "کمک من به کنگره و کمک کنگره به من است". کنگره 60 چشمه جوشانی است که بسته به ظرف خودم میتوانم از این چشمه جوشان بهرهمند شوم و ظرف خودم را پرکنم. در کنگره 60 بسیار دیدم افرادی را که مدتها ماندهاند ولی به دلیل اینکه خدمت نداشتهاند، نتوانستهاند آن بهره و انرژی لازم را از کنگره 60 ببرند و حال آنها آنطور که باید خوب نبود.
خدمت درکنگره 60 حال آدم را بسیار خوب میکند.
مثلاً در کنگره 60، از چهره و صور ظاهر راهنمایان میتوان حال خوب ایشان را تشخیص داد. چراکه خدمت کردنشان، بیمنت است. با خدمت کردن سیستم شبه افیونی بدن موادی را ترشح میکند که به حال خوب ما منجر میشود. برای مثال شما دست یک ناتوان را بگیرید و از خیابان عبور دهید حال خوش آن به شما برخواهد گشت و از درون خوشحال میشوید.
شاید من مواد مخدر و مصرف آن را کنار بگذارم ولی چنانچه در کنگره 60 خدمت نداشته باشم حال درونی خوبی نخواهم داشت و فقط بیست درصد انرژی دریافت میکنم ولی زمانی که خدمت دارم به میزان صد درصد میتوانم انرژی دریافت کنم و حال خوش را تجربه کنم.
بنظرم کسانی که خدمت نمی کنند نمی توانند آن انرژی کامل را دریافت کنند و برای من اینطور است زمانی که خدمت می کنم می توانم 100درصد انرژی لازم را دریافت کنم.
خب، حال کنگره برای من چه کار کرده است؟
من که هنوز کاری برای کنگره نکردم؛ اما زمانی که با بیسوادی به بانک میرفتم، برای پر کردن قبضها باید از دیگران کمک میگرفتم. اصلاً مسئله اعتیاد را در نظر نمیگیریم و صادقانه میگویم، کنگره به من سواد یاد داد.
کنگره به من ادب یاد داد. قبلاً وقتی وارد ادارهای میشدم، بدون توجه به مسئول، وارد اتاق میشدم و در بین صحبتهایشان وارد میشدم. یادم است بعد از آموزشهای کنگره به یک اداره رفتم. درب اتاق باز بود و رئیس در حال صحبت با تلفن بود. من منتظر اجازه ایشان بودم و او خودش گفت: “بفرمایید داخل.”
با گفتن “بفرمایید داخل” وارد شدم و روبهروی او ایستادم. او با کامپیوتر کار میکرد و گفت: “آقا، چرا نمینشینی؟” گفتم: “آقای رئیس، هنوز اجازه ندادهاید.” او گفت: “این ادب را کجا یاد گرفتهای؟” گفتم: “آقا، مکانی به نام کنگره ۶۰.” او گفت: “بسیار جای خوبی است. از این پس هر نظر و اظهارنامهای داشتی، به خودم مراجعه کن.”
اینها را از کنگره ۶۰ یاد گرفتهام. قبل از ورود به کنگره ۶۰ اینگونه نبود. همچنین رفتارم با خانوادهام تغییر کرده است. من در خانهام کارتن خواب بودم، اما حالا از دو ماه قبل از وقوع جشن همسفر، لحظهشماری میکردم برای فرارسیدن آن. چرا که انرژی خوبی که میگیرم و ارزشی که قائل میشوم، هیچوقت در زمان مصرفم اینچنین نبود.
قبلاً میگفتم آن چیزی که من میگویم باید شود؛ آن غذایی که من میخواهم باید پخته شود؛ جایی که من میگویم باید برویم. اما کنگره ۶۰ به من یاد داده که باید ارزش قائل شویم و باید شاکر باشیم. واقعاً از راهنمای محترمم متشکرم که برای من زحمت کشید و با محبتهایش هم مرا راهنمایی میکند و هم تشویق میکند.
ممنونم که به صحبتهایم گوش دادید.

عکس: مسافر محمد علی (لژیون سوم)
تایپ: مسافر محمد علی (لژیون سوم) مسافر سعید(لژیون چهارم) مسافر هاشم (لژیون پنجم)
تنظیم: مسافر هاشم (لژیون پنجم)
تهیه، ویرایش و ارسال: مسافر سینا (لژیون یکم)
مسافران نمایندگی محمدی پور قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
247