جلسه اول از دوره ششم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی بندرعباس با استادی راهنما مسافر امید و نگهبانی مسافر حسین و دبیری همسفر امیر با دستور جلسه "کمک من به کنگره و کمک کنگره به من" در روز یکشنبه چهاردهم دی ماه 1404 راس ساعت 17:00 آغاز بکار کرد:
خلاصه سخنان استاد:
من بسیار خوشحالم که امروز توفیق حضور در این جلسه و خدمت در این جایگاه را دارم و از نگهبان جلسه بابت این فرصت سپاسگزارم. دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» است و من همیشه این دستور جلسه را با یک نگاه مقایسهای برای خودم باز کردهام؛ اینکه انسان برای هر تصمیمی باید بسنجد چه چیزی میدهد و در مقابل چه چیزی به دست میآورد.
در زندگی روزمره همه ما ناخودآگاه همین کار را انجام میدهیم؛ وقتی میخواهیم چیزی بخریم، قیمتش را با ارزشش مقایسه میکنیم. اگر بهصرفه نباشد، کنار میگذاریم و اگر ارزش داشته باشد، میخریم. این سادهترین معادله زندگی است؛ اما مشکل من جایی شروع شد که در بعضی انتخابها، مخصوصاً اعتیاد، این مقایسه را انجام ندادم.
.JPG)
در اعتیاد فقط به چیزی که فکر میکردم به دست میآورم نگاه کردم؛ لذت، حال خوب کاذب و فرار از درد. اما اصلاً به بهایی که باید پرداخت کنم فکر نکردم. بدون اینکه قیمت را ببینم، کارت کشیدم و هزینهاش شد سلامتی، شخصیت، آبرو، عقل، جوانی و زندگی. اگر آن زمان این معادله را بلد بودم، شاید مسیرم اینطور رقم نمیخورد.
من این نگاه درست به تصمیمگیری را در کنگره ۶۰ یاد گرفتم. کنگره با شجاعت این دستور جلسه را مطرح میکند و میگوید بیا حساب کن ببین چه میدهی و چه میگیری. من وقتی با حال خراب، جسم و روح ویران و زندگی آشفته وارد کنگره شدم، چیزهایی گرفتم که قابل قیمتگذاری نیست؛ سلامتی، عقل، شخصیت، آرامش و توان ساختن دوباره زندگی.
.JPG)
در مقابل، چه چیزی دادم؟ حضور، آموزش گرفتن، آموزش دادن، محبت کردن و خدمت. جالب اینجاست که هرچه بیشتر دادم، بیشتر گرفتم. من از نشستن در لژیون آموزش گرفتم، از خدمت کردن رشد کردم و از محبت کردن، محبت دیدم. جایی در دنیا نیست که با این بها، چنین دستاوردی به انسان بدهد.
یک نکته مهمی که از راهنمایم آموختم این بود که خدمت در کنگره منت ندارد. خدمت یک امتیاز و توفیق است، نه بدهی. من اگر خدمتی انجام میدهم، اول خودم بهرهاش را میبرم. بودن یا نبودن من چیزی به کنگره اضافه یا کم نمیکند؛ اگر من نباشم، شخص دیگری جایم را پر میکند، اما من هستم که سود میکنم.
.JPG)
من باید عاقلانه، نه حسابگرانه، فکر کنم. اگر کنگره نبود، امروز من کجا بودم و چه وضعیتی داشتم؟ هر بار که این سؤال را از خودم میپرسم، جوابش روشن است. بودن در کنگره ۶۰ یک معامله دو سر برد است؛ هرچه بیشتر بمانم، بیشتر میآموزم و بیشتر رشد میکنم. امیدوارم قدر این جایگاه و این صندلی را بدانیم و بدانیم که کنگره ۶۰ فقط و فقط برای حال خوب ماست.
تایپ: مسافر علی رهجوی راهنما مسافر بختیار
ویراستاری، عکس و ارسال: مسافر سجاد رهجوی راهنما مسافر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
82