English Version
This Site Is Available In English

آرامش، نتیجه عمل به آموزش

آرامش، نتیجه عمل به آموزش

چهاردهمین جلسه از دور سیزدهم سری کارگاههای آموزشی ، خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی گوجان با استادی : مسافر شفیع ، نگهبانی مسافر یاسر و دبیری مسافر اسماعیل با دستور جلسه: «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من»  یکشنبه  14 دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود .

خلاصه سخنان استاد:    

خداوند بزرگ را شاکرم که لیاقت داد امروز در این جایگاه باشم و آموزش بگیرم. شاکر خداوند هستم که امروز در این مکان و در کنار شما عزیزان حضور دارم. موضوع جلسه ما «کمک کنگره به من و کمک من به کنگره» است. صادقانه عرض می‌کنم؛ زمانی که از در وارد شدم، پیش از آنکه بنشینم، ذهنم پر از تردید و نگرانی بود: این‌که به چه کسی باید اعتماد کنم، چه باید بکنم، آیا قرار است دارویی به من بدهند یا مرا سر بدوانند. افکار منفی بسیاری در ذهنم جریان داشت. اما وقتی وارد شدم، نظم، برخوردها و احترامی که در این فضا دیدم، برایم بسیار شگفت‌انگیز بود؛ احترامی که حتی برای یک تازه‌وارد قائل می‌شدند، به‌گونه‌ای که گویی سال‌هاست یکدیگر را می‌شناسیم. همین احترام، بی‌تردید یکی از دلایل اصلی ماندگاری من در کنگره شد.

خدا را شکر می‌کنم، چراکه کنگره جایگاه ارزشمندی است؛ جایی که ابتدا خانواده را به انسان بازمی‌گرداند. آموزش‌هایی که اینجا دریافت کردم، دقیقاً همان چیزهایی بود که در زندگی‌ام کم داشتم. اگر بخواهم صادقانه بگویم، پیش از آمدن به کنگره حتی بلد نبودم چگونه صحبت کنم، چگونه حرمت دیگران را حفظ کنم. رفتارم در اجتماع بسیار ضعیف و نادرست بود، تا جایی که حتی از بیرون آمدن از خانه می‌ترسیدم و زندگی‌ام به کار محدود شده بود. اما خدا را شکر که با کنگره آشنا شدم. پیش از این یک سفر ناموفق هم داشتم که ترجیح می‌دهم درباره‌اش صحبت نکنم، چراکه آن زمان با خودم و با کنگره صادق نبودم.

اما این بار با تمام وجود به کنگره چسبیدم و با آموزش‌های ناب، واقعاً گوش گرفتم. یکی از ارزشمندترین دستاوردهای من این بود که آموختم آموزش‌ها را در زندگی و اجتماع به کار ببرم. خدا را شکر، زندگی‌ام سامان گرفت؛ نحوه برخورد و صحبت کردنم تغییر کرد و یاد گرفتم وقتی در کنگره هستم چگونه خدمت کنم و وقتی بیرون از آن هستم چگونه رفتار درستی داشته باشم.

پیش از این، وقتی در جمعی قرار می‌گرفتم، معمولاً خودم را در مرکز معرکه می‌دیدم؛ اگر نفر اول نبودم، نفر دوم بودم، آن هم از روی منفی‌بافی. اما با آموزش‌هایی که اینجا گرفتم، یاد گرفتم کناره‌گیری کنم، دخالت بی‌جا نداشته باشم و مانند بادبادکی که به هر سو کشیده می‌شود، عمل نکنم. این آموزش‌ها صددرصد در زندگی من کاربردی بوده است؛ چه از نظر اخلاقی و چه از هر جنبه‌ای که بخواهید حساب کنید. من بلایی که بر سر خانواده‌ام آوردم را انکار نمی‌کنم؛ درد مشترکی که شاید بسیاری از ما آن را تجربه کرده‌ایم.

خدا را شکر می‌کنم که امروز در کنگره هستم و آموزش می‌بینم تا دیگر آن اتفاقات تکرار نشود. پیش از این، حتی در خانواده خودم احترام چندانی نداشتم؛ نه نزد همسفرم و نه نزد فرزندانم، چراکه اعتبارم را از دست داده بودم. نقش‌ها عوض شده بود؛ من فرمانده بودم و دیگران مطیع، یا بالعکس، و این تعادل کاملاً به هم ریخته بود. اما خدا را شکر که کنگره همه‌چیز را به من بازگرداند. حال سؤال این است که کمک من به کنگره چیست؟ آیا باید مثل یک دزد بیایم، فقط آموزش‌ها را بگیرم و بروم، یا مثل یک انسان عاقل بمانم و خدمت کنم؟ همان‌طور که اینجا دست مرا گرفتند، وظیفه من است که دست دیگران را بگیرم. باید کمک کنیم تا دیگران نیز وقتی از این در وارد می‌شوند، آرامش بگیرند و زمانی که خارج می‌شوند، آرامش را با خود به زندگی‌شان ببرند؛ نه اینکه صرفاً سفرشان تمام شود، رهایی بگیرند و بروند دنبال کار خودشان.

من چنین نگاهی ندارم و قصد تحمیل نظر خود به کسی را هم ندارم؛ تنها به وظیفه خودم فکر می‌کنم. من حدود ده، یازده ماه تا یک سال در اینجا آموزش دیدم. ایجنت، مرزبانان، بخش OT و همه مسافران، چه سفر اولی و چه سفر دومی، برای رهایی من زحمت کشیدند. آیا انصاف است که من بی‌تفاوت باشم و بروم؟ حداقل وظیفه من این است که یک خدمت صادقانه داشته باشم. خدمت کردن صرفاً ظاهرسازی نیست؛ اینکه جارو دست بگیرم یا فقط کاری نمایشی انجام دهم، کافی نیست. خدمت واقعی آن است که به خودم کمک کنم تا بتوانم دست دیگری را بگیرم و او را به رهایی برسانم. وگرنه بازی درآوردن و کار نمایشی کردن، از دوران مصرف هم بدتر است.

در مورد مسائل مالی هم صادقانه بگویم؛ اوایل ترس داشتم. وقتی در لژیون صحبت می‌شد، ذهنم به سمت سوء‌ظن می‌رفت و با خودم می‌گفتم نکند دوباره قرار است پولی گرفته شود. اما بعد فهمیدم مسئله پول نیست، مسئله برداشت ماست. اینکه نگاه ما به این موضوع چگونه است. امروز با جرأت می‌گویم وجهی که پرداخت می‌کنم، شاید برای برخی باورکردنی نباشد، اما به‌قدری برکت در زندگی‌ام داشته که صد برابر آن به من بازگشته است. این را با تمام وجود و با شهادت خداوند می‌گویم.

خدمت صادقانه و خالصانه به کنگره، بازتاب بسیار ارزشمندی در زندگی ما دارد. در پایان از اینکه با حوصله به صحبت‌هایم گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم. راستش انتظار نداشتم این‌چنین با دقت شنیده شوم و کمی هم نگران بودم مبادا سخنانم باعث رنجش کسی شود. از محبت شما ممنونم و قدردان حضورتان هستم.

 

نگارش، ویرایش، تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر ابوالقاسم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .