English Version
This Site Is Available In English

مواد مخدر شیطانی است در لباس بسیار زیبا

مواد مخدر شیطانی است در لباس بسیار زیبا

جلسه یازدهم از دوره بیست و پنجم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ روز‌های یکشنبه نمایندگی شیروان به استادی مسافر مصطفی، نگهبانی مسافر غلام‌رضا و دبیری مسافر یاسر با دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» در تاریخ 14 دی‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مصطفی هستم، یک مسافر. ضمن تبریک روز مرد به تک‌تک دوستان عزیزم و تشکر از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و راهنمای عزیزم که این اجازه را دادند امروز در این جایگاه باشم و بتوانم خدمت کنم و از آموزش‌هایی که از شما دوستان می‌گیرم، استفاده کنم و اما دستور جلسه امروز راجع به کمک من به کنگره و کمک کنگره به من است. من می‌خواهم صحبتم را از خودم شروع کنم؛ از روزی که آمدم. می‌خواهم بگویم که من چطور و با چه حالی آمدم، چه داشتم و از داشته‌ها و نداشته‌های خودم صحبت کنم.

روزی که به اینجا آمدم، پشت در با یک حال خراب، با یک حال نزار، باحالی که (خیلی ببخشید، حالا قبلش پای بساط بودم) اصلاً نه سرم روی زمین بود و نه تنم روی زمین. به امید درمانم نیامده بودم. آمده بودم شاید موقتی ترک کنم؛ نیامده بودم که ریشه‌ای کاری انجام دهم. آمده بودم فقط مدتی خودم را از آن محیطی که بودم، دور کنم.

خب، من شاید چندهفته‌ای آمدم پشت در. ایجنت محترم هر جلسه‌ای که می‌آمدم می‌گفتند: «برو جلسه بعدی بیا.» این برایم خیلی جالب بود. می‌خواهم این را بگویم که اگر ما امروز اینجا هستیم، این‌یک فرصت طلایی است که قسمت ما شده و خدا این فرصت را به ما داده است. حالا کجا چه‌کار خوبی انجام دادیم یا نمی‌دانم بنا به هر دلیلی انتخاب شدیم؛ می‌خواهم بگویم این‌ها شانسی نیستند. این‌ها فرصت‌هایی هستند که به خیلی افراد کمی داده می‌شود. باید خدا خیلی دوستت داشته باشد و شخصاً من احساس می‌کنم خدا خیلی من را دوست دارد که اجازه داد وارد کنگره بشوم و از علم کنگره استفاده کنم.

روزهایی که می‌آمدم و دوستان صحبت می‌کردند و استاد این بالا صحبت می‌کرد، هرروز، هر جلسه، خدا بالاسر شاهد است، تجسم می‌کردم که یک روزی این جایگاه قسمت من شود. یک روزی فقط برای چند دقیقه بتوانم بیایم این بالا صحبت کنم؛ از خودم بگویم، از اتفاقاتی که افتاده. به‌هرحال برای تک‌تک ما اتفاق افتاده است؛ ما همه ضربهٔ مواد را خورده‌ایم.

مواد مخدر هم جوری نیست که به‌یک‌باره ضربه‌اش را بزند. مواد مخدر خیلی آرام‌آرام، خیلی یواش می‌آید و شروع می‌کند به زدن ضربه‌اش. خیلی هم خوشایند است، یعنی یک شیطانی است در یک لباس بسیار زیبا. خیلی زیبا خودش را آرایش می‌کند، به آدم نزدیک می‌شود، کم‌کم نفوذ می‌کند، طوری که آدم متوجه این نفوذ نمی‌شود.

کم‌کم زیر زبان مزه می‌کند، مزه می‌کند، مزه می‌کند... یک موقع آدم متوجه می‌شود که گرفتارشده است. به قول جناب آقای مهندس دژاکام که می‌گویند: مثل یک ورزشکاری که ممکن است در حالت عادی اگر بخواهد بارفیکس برود، هشت یا ده بارفیکس می‌رود؛ ولی اگر دوپینگ کند، پنجاه یا شصت بارفیکس ممکن است برود؛ اما خب خبر ندارد که این پنجاه یا شصت بارفیکس رفتن، از زیرپوست دارد آن رگ‌ها و تاندون‌های بدن را از بین می‌برد. این‌ها قابل‌رؤیت نیستند.

حالا در ظاهر و باطن ما هم قطعاً مواد مخدر تأثیر دارد. همان‌طور که کم‌کم آدم را از ریخت و قیافه می‌اندازد، دقیقاً همان‌طور هم منی که امروز آمدم سفر کردم و به سفر دوم رسیدم، نباید به خودم فشار بیاورم که آقا تو مدت یک ماه مثلاً بیایم به چهرهٔ قبلم برگردم. نباید توقع داشته باشم که تو یک ماه یا دو ماه به نیروی قبلم برگردم. نه؛ تک‌تک این‌ها زمان‌بر هستند. همان‌طوری که موقع که داشت تخریب می‌کرد، کم‌کم تخریب کرد، همین‌طور برای بازسازی‌اش هم باید به خودم زمان بدهم. باید باور قلبی داشته باشم. همان‌طوری که برای درمانم خواستم قلبی و واقعی بود، برای بازسازی‌ام هم باید خواسته‌ام واقعی باشد و باید این را ایمان داشته باشم و خودم باور داشته باشم.

ان‌شاءالله که تمام دوستان سفر اولی هم به درمان برسند و شاهد رهایی تک‌تک دوستان عزیز باشیم.

 

 

 

مرزبان خبری: مسافر صادق
تایپ: مسافر مهدی لژیون چهارم
ویراستاری و ارسال: مسافر محمد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .