هفتمین جلسه از دوره دوازدهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی رضا مشهد، به استادی مسافر جواد نگهبانی مسافر جعفر و دبیری مسافر حسن با دستور جلسه کمک من به کنگره و کمک کنگره به من در روز یک شنبه مورخ 14 دی ماه ۱۴۰۴ راس ساعت 17 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان، جواد هستم، یک مسافر.
تشکر میکنم از ایجنت محترم، محمود آقا.
تشکر میکنم از راهنمای خوب و توانمندم، آقا یعقوب، که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و بهعنوان یک شاگرد آموزش بگیرم.
دستور جلسه امروز «کمک من به کنگره، کمک کنگره به من» است؛ یک دریافت و پرداخت. این دستور جلسه دو بخش دارد: یک بخش کمک کنگره به من، و در ضلع دیگر کمک من به کنگره، و در قاعده نوع کمکش.
خب اگر از زاویهای دیگر نگاه کنیم، نسبت به روزنه وجودی خودمان، آنچه برداشت کردم این بود که من شخصی بودم که با ۴۷ کیلو وزن و سیستم آشفته وارد این سیستم شدم. اولش کجدار و مریض جلو میرفتم، بعد به خودم آمدم که من باید در قالب این سیستم قرار بگیرم، نه سیستم در قالب من. چون یک چیزهایی از من گرفته شده بود وقتی که در جهان اعتیاد بودم و بهش نگاه میکنم میبینم اصلاً اختیار دست خود من نبود؛ یک کس دیگری فرمان میداد. هم در خواب، هم در راه رفتن، گفتار، پندار و همهچیز؛ کس دیگری به من فرمان میداد.
حالا آمدم در قالب این سیستم قرار گرفتیم. کلاً تفکری در کار نبود، عقل به زوال رفته بود. ذرهذره آمدیم در قالب این سیستم قرار گرفتیم. با آموزشها ذرهذره تغییر، تغییر، تغییر؛ یک چیزهایی دستگیرمان شد. اگر من بگم الان خیلی خوب شدم، در اشتباهم. من هنوز در مسیرم، چون بخشهای وجودی ما هنوز ناتمامه، چون علم بیپایانه.
آمدیم در این سیستم قرار گرفتیم، ذرهذره. یکی از شاخههای کوچک اعتیاد بود، رفع کردم. یکی از شاخههای کوچک، از لحاظ دریافت، بینهایت است که صحبت کنیم، چون انسان بندهای زیادی دارد، چون انسان یکدفعه خالص نمیشود؛ ذرهذره ناخالصی کنار میرود. انسان هم ذرهذره تغییر میکند، هیچ چیزی یکباره اتفاق نمیافتد.
حالا کنگره چه چیزهایی به ما داده است؟ در مورد این موضوع زیاد میشود صحبت کرد. حالا من برای کنگره چه کار کردم؟ این در تمام سطوح کشور میشود در نظر گرفت، در سطح خانواده میشود در نظر گرفت. پدر برای من چه کار کرده است؟ من برای پدر چه کار کردم؟ ما میگوییم پدر برای من چهکار کرد؛ این در تمام مسائل صادق است. این یک بخش قضیه است.
بخش دومش این است که من چه کمکی برای کنگره انجام میدهم. من با اندیشه خودم مثلاً نگهبان نظم شدم، دارم خدمت میکنم، یا فلان مهماندارم؛ هر چی که شما مثال بزنی، هر قسمت خدمتی. باز هم که نگاه میکنم میبینم این هم یک بخشی از درمان من است و این کمک میشود برای خود من.
در آخر هم همینطور است که به من میگوید سازنده باش، چون این یک مسیری هست که داریم میرویم، نیروهایی هستند که میخواهند ما را از مسیر خارج کنند. و در آخر میگوید تو میتوانی سازنده باشی. یک سفر اولی میتواند با خوب سفر کردن، حریم حرمتها را رعایت کند تا بهراحتی هزینه اضافی برای سیستم نداشته باشیم.
من خودم را میگویم؛ من جواد میتوانم با خوب سفر کردنم انرژی راهنمایم را هدر ندهم. بهطور خلاصه، من هم میتوانم در بخش دوم سازنده باشم.
یک مثال دیگر بزنم. ما میگوییم محبت پدر و مادر را هرگز نمیتوانیم جبران کنیم. این مصداقی است که به وضوح روشن است. این محبت پدر و مادر، این زحمت پدر و مادر، راهنما که اینقدر از عصاره وجودش انرژی گذاشته است؛ اگر یک نفسی را دارد احیا میکند، این یک نفر نیست، یک خانواده است، یک اجتماع است. این کجا میرود؟ این محبت پدر و مادر، این انرژی راهنما؛ کاری ندارم، حسابش حساب عاشق با عشقشه. این کجا میرود؟
خب محبت پدر و مادر را چگونه میتوانم جبران کنم؟ این محبت پدر و مادر را من میتوانم به فرزند خودم انتقال بدهم و فرزند خودم به فرزند خودش انتقال بدهد. پس من هم میتوانم در قالب این سیستم قرار بگیرم؛ در سفر اول با متد دژاکام درست سفر کنم و به شناخت نزدیک بشوم، در آزمون شرکت کنم، بعد جلسات کارگاهی شرکت کنم، مصاحبه بروم، آزمون بدهم، قبول بشوم، راهنما بشوم و این محبتی که راهنما به من داد، رهجو به رهجو انتقال بدهم؛ روشی که سیستم را به سمت جلو هدایت میکند.
از اینکه با سکوت زیبایتان به صحبت های من گوش کردید سپاس گزارم.

بازدید مسول انضباطی مرکز از دفاتر انضباطی نمایندگی رضا

تایپ: مسافر احمد لژیون چهارم
ویرایش: مسافر محمد لژیون پانزدهم
عکاس: مسافر محمد لژیون ششم
ارسال خبر: مسافر محمد لژیون پانزدهم
تایید خبر: مسافر محمد لژیون پانزدهم
مرزبان خبری: مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
157