مشارکت مکتوب همسفر اکرم از لژیون پنجم:
کولهباری سنگین از غم، اندوه و ناامیدی بر دوش داشتم از شکوه و شکایتهای بیپایان روزگار خسته بودم؛ تااینکه به یاری خداوند به همراه مسافرم وارد کنگره۶۰ شدیم؛ توسط راهنمای تازهواردین مشاوره شدم آنجا بود که با واژه همسفر، جایگاهم مشخص شد، ازاینکه میتوانستم جایگاه با ارزشی را لمس کنم برایم سرشار از امید و خوشحال بودم که در این سفر ده ماهه، سرانجام گره از تمام آن "چرا"های بیپاسخ ذهنم باز خواهد شد. اوایل سفر صورت مسئله اعتیاد برایم شکافته شد که اعتیاد یک مصمومیت مضمن نیست؛ بلکه یک بیماری قابل درمان است. با این درک که اعتیاد پایان راه نیست و قابل درمان است، شادیم دو چندان شد.
با ایمان که به این مکان مقدس داشتم، تصمیم گرفتم ماندگار باشم تا این فرصت طلایی را که سالها به دنبالش بودم، به هیچعنوان از دست ندهم پس سفر خود را آغاز و ادامه دادم. قصه مسافر و همسفر شروع شد با بسیاری از چالشها و فراز و نشیبها. همسفر یعنی؛ بال پرواز. این سفر متفاوت بود، هم سخت و هم سهل؛ چراکه من نیز تخریب زیادی داشتم قصدم این بود با جهل، ناآگاهی و حس مادرانه، مسافرم را امر و نهی کنم اما در سیدی وظایف رهجو آموختم تا خودم به سطح آگاهی و دانایی نرسیدهام نمیتوانم جهانبینی را در خودم اجرا نمایم؛ زیرا مسافر در جایگاه خودش حق انتخاب و اختیار دارد به عبارتی فَأَلهَمَها فُجُورَهَا وَتَقواهَا باید رهایش کنم تا بندهای گره خورده باز شود.
هر کدام از ما با تخریب متفاوتی وارد کنگره شدیم مسافر با مواد مخدر و من با افکار و اندیشههای منفی. ذرهذره متوجه شدم باید برای جسم و روانم که آسیب دیده تلاش نمایم تا به حال خوش برسم، سخت بود اما؛ باید تسلیم میشدم و گنج درون خود را پیدا میکردم؛ زیرا هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند، همانطور که در وادی اول آمده؛ با تفکر ساختارها آغاز میگردد و بدون تفکر هر آنچه هست رو به زوال میرود. آغاز سفرم با تشخیص فکر از تفکر بود که فکر و تفکر غلط خود را به حساب دیگران و حتی خداوند نگذارم، هیچ انتظاری از کسی در هر شرایطی نداشته باشم، در هر شرایطی محکم و استوار باشم و تواناییهایم را نادیده نگیرم؛ چراکه من تجلی نور خداوند هستم.
آموختم انسان یک موجود اجتماعی است و با آموزش در جمع به تکامل میرسد. من به هیچ نیستم مگر خود به هیچ فکر کنم، تنها راه خود شناسی و درست زندگی کردن، نیازمند علم و دانش میباشد که به فرمایش استاد امین؛ کلیدش همان معرفت است. آموختم صفت گذشته در انسان صادق نیست؛ بلکه جاری است؛ واژهها و صفتهای مخرب بایستی از من دور تا من بتوانم در راه و مسیر دانایی به درستی حرکت نمایم، صفتی که سالها مانع رشد و حرکت من شده چیزی جز ترس نبود! شاید ترس از شکستن حرمتها بود و این موضوع مانع کسب اطلاعات و آگاهی من شده بود.
در این مکان آموختم بدون شکستن حرمتها نیز میتوان در دل ترس رفت. چشمههای جوشان و رودهای خروشان که از هر صخره و موانعی عبور میکنند و در نهایت به بحر و اقیانوس میرسند. من هم قادر هستم با جوشش و تلاش خود هیچ ترسی به دل راه ندهم و به قدرت، پتانسیل و انرژی درون خود راه یابم. آیا قدرت و پتانسیل در چه زمینه میتواند هدایتگر من باشد؟! تا بتوانم نوری خالص برای دیگران باشم؛ صحبت از نور شد، کسی که سالها تاریکیها را تجربه کرده با افکار مخرب در جهان ذهن جنگیده و اکنون به نور و گنج درون رسیده است.
واژه همسفر صفات زیبایی را به من هدیه داد از جمله آگاهی، علم، دانش، هنر زیستن و آموختم برای حال خوش خودم زندگی کنم، آموختم افتاده بر زمین را بلند نکنم؛ چون تفکر را از او گرفته و مانع رشد او میشوم. پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست هرگاه خطی را شروع کردیم خاطرمان باشد حیات و هستی در جریان است و هیچ امری پایان پذیر نیست. گاهی مسیرهای بدون چالشی را طی مینماییم؛ اما پایان خوشی ندارد و یا برعکس آن نیز صادق است پایان خوشی به همراه دارد.
پس زمان را همیشه در نظربگیریم؛ زیرا برای شروع هر کاری بعد از نتیجه حائز اهمیتتر زمان میباشد. خدا را سپاس که این مکان مقدس در مسیر زندگیم قرار گرفت؛ چراکه کنگره وسیلهای است برای رسیدن به هدفها و یافتن راه. در پایان ممنون و سپاسگزار خالق هستی، آقای مهندس و خانواده محترمشان به ویژه راهنمای خوبم همسفر نسرین هستم که باعث شدند راه و رسم زیستن را بیاموزم.
مشارکت مکتوب همسفر حمیرا از لژیون یازدهم:
در کنگره۶۰ نقش اساسی همسفر را میتوان در یک جمله کلیدی بیان کرد؛ "همسفر، با بازسازی و درمان خود، بستر اصلی بهبود مسافر را فراهم مینماید." این نقش بر چند پایه استوار است. اساسیترین تحولی که در همسفر ایجاد میگردد؛ تغییر تمرکز است که به شناخت و اصلاح صفتهای خود میپردازد. هر همسفر در لژیون خود از راهنمایش میآموزد که بیماری اعتیاد، کل سیستم خانواده را تحت تأثیر قرار داده و نیاز به درمان گروهی دارد. همسفر با کاربردی کردن جهانبینی به یک الگوی زنده تبدیل میگردد و به جای واکنشهای احساسی مانند؛ غر زدن، قهر کردن، ترسیدن یا توجههای افراطی، ثبات عاطفی ایجاد میکند.
این ثابت قدمی، فضای خانه را از یک میدان جنگ به یک پناهگاه امن تبدیل مینماید که مسافر میتواند در آن، بدون ترس از قضاوت، روند درمان را طی نماید. هنگامی که مسافر با تغییراتی همچون صبر، آرامش، منطق و شادابی در همسفرش مواجه میشود و این باور در او تقویت میشود و باعث تغییر در مسافر نیز میگردد و تأثیر این تغییر، از هر نصیحتی قویتر است.
همسفر میآموزد که چگونه بدون تنبیه، تحقیر یا کنترل مخرب، حد و مرزهای مشخص و محترمانهای تعیین نماید؛ مانند ممنوعیت مصرف در خانه، این کار نه از سر خشم؛ بلکه از روی مسئولیتپذیری و مراقبت از خود و خانواده انجام میشود. همسفر حلقه اتصال مسافر به سیستم کنگره در محیط خانه است، او با شرکت منظم در جلسات، با آموزشهای دریافت شده از جلسات و راهنما، از اقدامات خودسرانه و احساسی که به روند درمان آسیب میزند، پرهیز مینماید.
کنگره۶۰ معتقد است بهبود واقعی زمانی رخ میدهد که کل خانواده درمان شوند. همسفر با بهبود خود، بذر یک خانواده جدید را میکارد؛ خانوادهای که در ارتباطات، احترام و اعتماد دوباره رشد میکند. نقش اساسی همسفر بودن به این معنا است که آینهای شود و امکان بهبودی را نشان دهد، پلی بسازد برای عبور از دوران بحران و باغبانی شود که با مراقبت از خود، باغ خانواده را سرسبز نماید؛ پس نقش او یک نقش فعال و پیش رونده است که موفقیت درمان مسافر را، به شدت افزایش میدهد. بهبودی او شرط لازم برای بهبودی پایدار مسافر است.
مشارکت مکتوب همسفر الهام از لژیون هفتم:
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
گفتم که عطش میکشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش
سراپا گفتم که نشانم بده
گر چشمهای آنجاست
گفتی چو شدی تشنهترین
قلب تو دریاست
گفتم که در این راه، کو نقطه آغاز؟
گفتی که تویی تو، خود پاسخ این راز
ابتدا این هفته پرشگون را خدمت اولین همسفر کنگره۶۰ خانم آنی بزرگوار و تمامی همسفران تبریک عرض مینمایم. خداوند را شاکر و سپاسگزار هستم در کنگره حضور دارم و این افتخار نصیب من شد تا بتوانم معنای واقعی یک همسفر را تجربه نمایم؛ آموختم همسفر بایستی قدر و ارزش خود را بداند؛ چراکه زندگی کردن با مسافر باعث میشود خود را فراموش و تمرکز خود را صرف مسافر نماید. همسفر بر اثر افکار مخرب و پیدا نکردن راه، مانند مسافر در تاریکی فرو میرود درگیر ضدارزشهای بسیاری میگردد و به این ترتیب جایگاه خود را از دست میدهد.
کنگره این فرصت را به من داد تا خود را دوباره پیدا نمایم؛ به عبارتی آدرس خودمان را به خودمان میدهد. قبل از کنگره حال متفاوتی داشتم و علت را هم پیدا نمیکردم، همیشه با مقصر کردن دیگران بهدنبال راه حل و آرام نمودن خود بودم زمانیکه من به دیگران اجازه میدادم وارد حریم و حرمت زندگیم شوند و حال مرا دگرگون نمایند؛ اگر بخواهم از حال خوبی برخوردار شوم بایستی خودم را تغییر بدهم، چگونه؟! باید برای خود و زندگیم ارزش قائل شوم، به افکار مخرب و نیروهای اهریمن اجازه ورود ندهم، حریم و حرمت زندگیم را حفظ نمایم.
سال گذشته حس شیرین همسفر بودن را تجربه کردم با وجود اینکه مسافرم در کنگره حضور نداشت اما این جشن بسیار خاص بود. حس عجیبی داشتم، بعد از اتمام جشن معنای واقعی و جایگاه همسفر بودن را حس نمودم. جشن همسفر نماد فداکاری است که نقش مهم و حائز اهمیتی در پروسه درمان و احیا یک مسافر به همراه دارد؛ لذا با همراهی میتواند این سفر را به سرانجام برساند.
در کنگره آموختم به ارتقا نفس خود بپردازم و خود را درگیر قیاس، مسائل مادی و لذتهای زودگذر دنیا نکنم؛ آموختم در هیچ سطوحی از دیگران و اطرافیانم توقع نداشته و اگر قدمی برای شخصی برمیدارم، منتظر جبران و بازپس گرفتن آن نباشم، خدمتهایم داوطلبانه، خالصانه و بیمزد و منت باشد. علم کنگره۶۰ بی پایان است، اگر تغییرات کوچکی در من ایجاد شده، به سبب ظرفیت وجودی فعلیام است و باید تلاش کنم تا این ظرفیت را گسترش دهم و به آموزشهای کنگره عمل نمایم تا با گذشت زمان از حال خوشی برخوردار شوم.
در پایان از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم بابت فراهم آوردن این بستر آموزشی؛ همچنین از راهنمای خوبم همسفر امیره بسیار متشکرم که همیشه من را به صبر و محبت توصیه مینمایند و باعث حال خوبم هستند، از تمامی خدمتگزاران کنگره تشکر مینمایم. از خداوند خواستارم تمام سفر اولیها به رهایی و حال خوش برسند.
نویسندهگان: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون پنجم)
همسفر حمیرا رهجوی راهنما همسفر الهه (لژیون یازدهم)
همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر امیره (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر آیسان (لژیون نهم)
ارسال: همسفر حمیده رهجوی راهنما همسفر صفورا (لژیون ششم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
2636