سومین جلسه از دوره اول کارگاههای صبحگاهی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی پارک لاله، به استادی راهنمای محترم همسفر هادى، نگهبانی همسفر مهدى و دبیری همسفر رضا با دستور جلسه «هفته همسفر: نقش همسفران خانم و آقا، در درمان اعتیاد مسافران» روز پنجشنبه ١١ دی ۱۴۰۴ ساعت ۶:۰۰ صبح آغاز به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان هادی هستم همسفر؛ خدا را شکر در جمع شما دوستان هستم. خیلی وقت بود پارک لاله نیامده بودم. اینجا انرژیاش خیلی متفاوت است و به قول آقا امین این سرد و گرم شدن آدم را میسازد. این هفته را به آقای مهندس و خانواده ایشان، خانم آنی، همه همسفران و حتی مسافران تبریک میگویم.
در مورد دستور جلسه دو بخش صحبت کنم. خیلی جالب است زندگی مصداق دستور جلسه همین هفته است. یک جملهای است در کنگره که میگوید همسفر بال پرواز مسافر است. من این را شنبه هم مشارکت کردم این بال پرواز به نظر من یکیاش همسفران خانم است و یکیاش همسفران آقا چون این پرنده اگر قرار باشد رشد کند باید هر دو بال آن با همدیگر رشد کند.
در سی دی فهم دکتر امین اشاره میکنند که اگر این اتفاق نیفتد اختلاففاز به وجود میآید. مسافر میآید خیلی خوب سفر میکند درمان میشود. حالا من درمان شدم پدرم چی؟ مادرم چی؟ برادرم چی؟ زمانی که من درمان شدم باز هم خوش نمیگذرد در خانواده چون مادر نیامده و این اختلاففاز وجود دارد. من نگاه میکنم به رابطهام با خانوادهام. من وقتی میآمدم کنگره و همسرم نمیآمد ما خیلی اذیت بودیم. من یک سی دی حق نداشتم گوش بدم. به نظر من آمدن خانواده در کنگره معجزه است و بهشت آن موقع اتفاق میافتد.
اینکه خانواده درمان بشود یک نکته مهم دارد؛ چون من آمدم درمان شدم درمان واقعی زمانی است که فلز وجودی من به طلا تبدیل بشود فقط بیایم و مواد را بگذارم کنار، بیایم خشم را بگذارم کنار فکر کنم نباشد. چون اگر طلا باشد برای همه جذاب است. برای رفیقهایم هم جذاب باید باشد. تغییر را بفهمند و اینجوری میشود که همسفر هم جذب کنگره میشود و پیام آقای مهندس که میگوید همه باید درمان بشویم اتفاق میافتد. الگو آقای مهندس است اگر قرار نبود خانواده درمان بشود پس نمیگفتند خانم آنی، دکتر امین، خانم شانی بیایند کنگره. این خیلی مهم است. منی که به کنگره آمدم یکی از مقیاس هایی که ببینم جهانبینی یاد گرفتم و خوب درمان شدم این است که برای خانوادهام جذاب بشوم. اگر داد میزدم الان نزنم یا هر کاری. نمیخواهم یکییکی مثال بزنم. باید یاد بگیرم اینها را انجام بدم تا واقعاً بهشت را تجربه کنم.
تجربه مشترک همه مان است. حتی بعد از کنگره به ما خوش نمی گذشت. غذا را می گذاشتند نگاه می کردند که تا 8 شب کجا بودی ؟ سی دی را می گذاشتم می گفتند سرت همش تو گوشی است. واقعا مدتی که خانواده من کنگره نبودند به من خیلی سخت گذشت. الان خیلی لذت بخش است که آرامش در خانه است. دیگر لازم نیست که هر دقیقه جهان بینی را با خودت مرور کنی که الان خشمم را کنترل کنم. البته یک ذره هم اولش سخت است.من در خانه جزوه جهان بینی متحرک بودم. می گفتند تو اینجا منیت داری. یک کمی خشمت رفت بالا. ولی ایرادی ندارد. اولش هست.

تايپ: مسافر امين نمايندگى آكادمى
بارگزاری: مسافر علیرضا نمایندگی امیرکبیر
تهیه و تنظیم: گروه سایت نمایندگی پارک لاله
- تعداد بازدید از این مطلب :
218