همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر ناهید، همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر ناهید، همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر عاطفه و همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر بهناز (لژیون دهم، لژیون یازدهم، لژیون دوازدهم و لژیون چهاردهم) نمایندگی بنیان مشهد در دلنوشتههای خود نوشتند:
همسفر راضیه:
هفته همسفر، هفته قدردانی از دلهایی است که پر از زخم و آشوب بودند؛ اما متوقف نشدند. دلهایی که در تاریکی سالهای مصرف مسافر، چراغ امید را خاموش نکردند، انسانهایی که دردهایشان را در سینه پنهان کردند. همسفران خانم و آقا در این راه سخت، مسافر خود را همراهی کردند. آنها با رنج، زندگی کردند؛ اما آموختند که درمان با دانایی و عشق ممکن است. همسفران خانم با قلبی مادرانه و صبوری زنانه ستونهای خانهای شدند که در اثر تاریکی و اعتیاد در حال فرو ریختن بودند. آنها آموختند که بهجای ترحم و دلسوزی، دانایی داشته باشند و بهجای کنترل، مسافر را همراهی کنند و با امید و آگاهی پیش بروند. همسفران کنگره۶۰ آموختند که درمان مسافر بدون آگاهی و جهانبینی اطرافیان کامل نمیشود؛ بنابراین با مسافران همراه شدند تا رشد و پیشرفت مسافران را نظارهگر باشند. هفته همسفر به ما یادآوری میکند که در کنار هر مسافر در حال درمان، همسفری ایستاده که خودش را بار دیگر ساخته است.
همسفر تو در روزهایی که اعتیاد، آرامش خانه را ربوده بود ایستادگی کردی؛ اما دلیل آنها ضعف و ناتوانی نبود، بلکه ناشی از عشق و مسئولیت بود. همسفر شما در کنگره۶۰ آموختید که اگر خودتان رشد نکنید هیچ تغییری ماندگار نخواهد شد. با عشق مادرانه، صبوری زنانه و با ساختن دوباره خودتان به مسافر خود آموختید که درمان ممکن است. ای همسفر آقا درست است که نقش شما کمتر دیده شده؛ اما کم اهمیت نبوده است. آموختید تنها نظارهگر نباشید. قبول مسئولیت کردید و رفتارتان را تغییر دادید. آموختید که حمایت واقعی در سختگیری و بیتفاوتی نیست، بلکه در همراهی آگاهانه معنا پیدا میکند. با رشد و دانایی خودتان به مسافران فرصت رشد دادید و با عمل درست و یادگیری مستمر با مسافران خود همراه شدید. همسفر آقا شما مردانه ایستادگی کردید و آموختید که شریک درمان مسافر شوید.
همسفر معصومه:
هفته همسفر فرصتی برای دیده شدن است. نقشهایی که همیشه در سکوت معنا پیدا کردهاند. من یک همسفرم؛ کسی که در این مسیر آموخت تغییر با اجبار آغاز نمیشود، بلکه با آگاهی، صبر و ایمان رشد میکند. همسفر بودن، یعنی ایستادگی و اعتماد کردن به راه، نه جلو رفتن و نه عقب ماندن، همچنین احترام گذاشتن به مسیر درمان و اعتماد به زمانی که برای هر تغییر لازم است. من در این راه یاد گرفتم بهجای نگرانی، فهم و بهجای ترس، امید را انتخاب کنم. هفته همسفر هفته عشقهای آرامی که ماندگارند؛ دیده نمیشوند؛ اما ستونهای راهاند. من با تمام وجود خداوند را شاکرم که در این مسیر آگاهی، آموزش و انسانیت به عنوان یک همسفر هستم.
همسفر فاطمه:
به نام خالق مطلق. خداوندا از تو سپاسگزارم که با کنگره۶۰ آشنا شدم و قدم در مسیر روشنایی گذاشتم؛ زیرا در اینجا سیاهی و تاریکیها را پشت سر میگذاریم و بهسوی روشناییها حرکت میکنیم؛ زیرا آنجا همه همدرد هستیم و مشکلات یکدیگر را نیز خوب درک میکنیم، برای همین است که در مسیر حرکت بهسوی نور هماهنگ هستیم، هر چند نیروهای بازدارنده زیادی باشند؛ اما به لطف پروردگار دست در دست هم بهسوی جلو حرکت میکنیم، غم و غصههای گذشته را پشت سر میگذاریم و هر جلسه که تمام میشود با حرفهای راهنمای خوبم به آرامش خاطر میرسیم، مخصوصاً دعای کنگره۶۰ که باعث سبکبالی میشود.
همسفر اعظم:
همسفر نقش بسیار مهمی در زندگی دارد. یک همسفر وقتی وارد کنگره۶۰ میشود، آنقدر ناآرام و ناامید است که خودش را فراموش کرده و تمام هم و غمش درمان مسافر میباشد. من خودم زمانی که وارد کنگره۶۰ شدم تمام تلاشم این بود که فرمانبرداری کنم و این مسیر را طی کنم تا از مشکلات اعتیاد مسافرم رها شویم و زندگیمان رو به روال گردد.
من چیزی از درمان سفر مسافر نمیدانستم؛ خودم را سالها فراموش کرده بودم به خودم فکر نمیکردم که من چقدر نابود شدهام. ترس، منیت، خودخواهی، حقارت و ناامیدی تمام وجود و ذهنم را مشغول کرده بود؛ اما باز در خواب غفلت بودم و به خودم لحظهای نمیاندیشیدم تا اینکه بعد از گذشت زمان یاد گرفتم مسافرم را رها کنم و به خودم فکر کنم؛ اگر من همسفر آرام باشم و حالم خوب باشد میتوانم حال دیگران را نیز خوب کنم، در ادامه با آموختن از سیدیها کمکم به آن درک و فهم رسیدم که نه تنها نمیتوانم بال پروازی برای مسافر باشم، بلکه خودم را نیز تا زمانی که او به درمان برسد از بین میبرم و با سفرهایی که او انجام داد مدت دو سال طول کشید تا به رهایی برسد.
این را به خوبی درک کردهام هر چه دانایی و آگاهی انسان بالاتر برود انسان میتواند در آرامش بیشتری باشد، شکر پروردگار که این آگاهی و دانایی را در کنگره۶۰ کسب کردم و متوجه شدم هر شخصی درمانده شد و کمک خواست باید کمکش کنی؛ اما منظور در اینجا هر افتاده و درماندهای نیست. آن شخصی که خوابیده است را باید بیدار کنی نه فردی که خودش را به خواب زده است. اگر من دانایی و آگاهی پیدا نکنم و ندانم که انسانها با خودشان چه کار میکنند در واقع به او کمک نکردهام، بلکه هم به خودم و هم به دیگران ضربه زدهام.
من همسفر باید مسیر خودم را بروم، آموزش ببینم و اجازه دهم مسافرم نیز سفر خودش را انجام دهد، در ادامه مسیر دستان آسمانی نیز یاریرسان و کمککننده او هستند و این را باید بدانم اگر هدف، ایمان و باور داشته باشم قطعاً به رهایی و حال خوش هم من و هم مسافرم خواهیم رسید.
رابطین خبری: همسفر ندا (ط) رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دهم)، همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون یازدهم)، همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون دوازدهم)، همسفر آذر رهجوی راهنما همسفر بهناز (لژیون چهاردهم)
ارسال: همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بنیان مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
137