English Version
This Site Is Available In English

قوی‌ترین اسلحه برای ما همسفران محبت است

قوی‌ترین اسلحه برای ما همسفران محبت است

جلسه دوم از دوره اول کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره۶۰ ویژه جشن همسفر نمایندگی ارگ با استادی راهنمای تازه‌واردین همسفر کوکب، نگهبانی راهنما همسفر زهرا و دبیری راهنما همسفر فاطمه با دستور جلسه «هفته همسفر، نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران» روز پنج‌شنبه ۱۱ دی‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

زندگی دفتری از خاطره‌هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی‌هاست
یک نفر همسفر سختی‌هاست
چشم تا باز کنیم عمر ما می‌گذرد
ما همه همسفریم.

به رسم ادب تشکر می‌کنم از آقای مهندس که به منِ کوکب اجازه دادند در نقش همسفر در کنگره آموزش ببینم و خدمت کنم. تشکر می‌کنم از خانواده عزیز ایشان به‌خصوص خانم آنی بزرگوار که اگر حرکت خوب ایشان نبود قطعاً قسمت همسفران راه‌‌اندازی نمی‌شد. تشکر می‌کنم از راهنمای مسافرم و از راهنمایان خودم که با عشق، علم زیستن و زندگی کردن را به من آموزش داده‌اند. ممنون از همسفر سمیه ایجنت نمایندگی که اجازه دادند من در این جایگاه خدمت کنم و در کنار شما آموزش بگیرم. من هم به نوبه خودم این روز را به همسفران عزیز و مسافرین گرامی تبریک عرض می‌کنم. هر دستور جلسه‌ای که آقای مهندس در دستور جلسات سالیانه قرار می‌دهند بی‌علت نیست. دستور جلسه «نقش همسفر» به این دلیل است که رکن اصلی و هدف اصلی کنگره‌۶۰ احیاء خانواده‌ها است. جالب‌تر این‌که وقتی این دستور جلسه‌ها پشت‌ سر هم قرار می‌گیرند همه به نوعی به هم ربط دارند؛ ما دو هفته قبل قدردانی را داشتیم؛ «چگونه در کنگره۶۰ قدردانی می‌کنیم؟» هفته بعد دستور‌ جلسه «وادی یازدهم» بود: «چشمه‌های جوشان و رودهای خروشان همه به بحر و اقیانوس می‌رسند.» که به مسافر می‌گوید آیا به چشمه تبدیل شده‌اید؟ آن قدردانی را که هفته قبل یاد گرفته‌اید می‌توانید الآن با آن از همسفر خودتان تشکر و قدردانی داشته باشید؟ همسفر، آیا آن چشمه شده‌‌ای که با حرکت خود یک توازن بین نقش‌ها به‌ وجود بیاوری؟ نقش خواهر، نقش مادر، نقش همسر، نقش دختر و آیا توانسته‌ای بین کار، کنگره و زندگی یک توازن داشته باشی؟

استاد امین گفته‌اند: اگر شما نقشی را قبول می‌کنید و می‌دانید و مطمئن هستید که به آن نقش نسبت به نقش‌های دیگر برتری می‌دهید اصلاً آن نقش را قبول نکنید بهتر است. راه‌ حل آن را هم گفتم. ما اگر بخواهیم بین نقش‌ها توازن به‌ وجود بیاوریم شاید اولش سخت باشد؛ ولی می‌توانیم بین دو نقش، سه نقش و بعد بین چند نقش توازن به وجود بیاوریم. فرو رفتن در تاریکی به همین شکل است. انسان یک دفعه وارد تاریکی‌ها نمی‌شود، انسان یک دفعه دزد نمی‌شود، دروغ نمی‌گوید، تهمت نمی‌زند، قضاوت نمی‌کند، یک دفعه معتاد نمی‌شود. کسی که وارد اعتیاد می‌شود اولین‌ بار تفریحی مصرف می‌کند. منِ کوکب قبل از کنگره وقتی در جمع قرار می‌گرفتم غیبت می‌کردم، می‌گفتم حالا من یک غیبت کردم به کسی که بر نمی‌خورد یا همه ما را به جهنم می‌برند؛ ولی در کنگره یاد گرفته‌ام که این نیروهای منفی هستند که به بهترین شکل راه خودشان را هموار می‌کنند تا منِ کوکب دچار حقه نفس شوم؛ کم‌کم یک پوسته دور من می‌کشند بدون این‌که من متوجه شوم؛ چون نیروهای منفی انرژی‌شان را از ما می‌گیرند. استاد امین می‌گویند: مکانیزم آن مثل یک عنکبوت می‌ماند که طعمه خودش را شکار می‌کند، یک تار می‌بافد و کم‌کم از آن استفاده می‌کند؛ برای این‌که از این تاریکی‌های بیرون بیاییم یک‌دفعه نمی‌شود.

آقای مهندس در سی‌دی «نردبان» گفته‌اند: اگر یک نفر یک‌ دفعه از تاریکی وارد روشنایی شود چشم‌هایش کور می‌شود؛ باید ذره‌ذره و با آموزش گرفتن از تاریکی خارج شود و این بستگی دارد که ما چه‌قدر در تاریکی فرو رفته باشیم؛ شاید یک رهجو وارد کنگره شود بعد می‌گوید من ۱۰ الی ۱۱ ماه باید بیایم اینجا آموزش بگیرم؟ از راه دور می‌آیم سخت است. شاید منِ کوکب هم قبلاً این حرف را می‌زدم؛ ولی وقتی اینجا آمدم یک سال سفر اولم بوده است، سه سال سفر دوم و الان ۴ سال است که در کنگره هستم و هر چه می‌گذرد بیشتر می‌فهمم من چیزی آموزش نگرفته‌ام، هنوز باید بیایم و بیشتر یاد بگیرم. استاد امین که در نمایندگی گنجعلی‌خان استاد جلسه بودند گفتند: من استاد جهان‌بینی بودم، خودم جهان‌بینی را درس می‌دادم؛ ولی چند سال طول کشید تا جهان‌بینی را کاربردی کنم. آقای مهندس می‌گویند: «همسفر بال پرواز است، مسافر بال دیگر.» مسافر و همسفر در کنار هم می‌آیند که آموزش بگیرند و می‌توانند پرواز خوبی داشته باشند؛ اگر یک همسفر یا یک مسافر ناسازگاری کند؛ آن یکی قطعاً پرواز سختی خواهد داشت؛ ولی اگر هر دو ناسازگار باشند؛ اصلاً پروازی صورت نمی‌گیرد؛ اصلاً هیچ آموزشی نمی‌گیرند؛ پس هدف‌ ما این نباشد که به کنگره بیایم در یک جایگاه خدمتی قرار بگیریم که مثلاً راهنما بشوم، نه؛ باید یک حس داشته باشم، یک حس علاقه به این‌که آموزش بگیرم و به دیگران کمک کنم؛ آن موقع راه من درست است.

برای منِ همسفر چگونه است؟ خانم آنی عزیز گفته‌اند: قوی‌ترین اسلحه، محبت است و با محبت خارها گل می‌شود. مثل یک کویر که اگر در آن کویر بارانی ببارد دچار سرسبزی می‌شود، محبت این کار را انجام می‌دهد؛ پس قوی‌ترین اسلحه برای ما همسفران محبت است. ما در کنگره تحت آموزش‌ها قرار می‌گیریم که این‌ موارد را یاد بگیریم؛ اگر همسفری آموزش گرفته باشد، اگر مسافرش دچار جنون شود و مشکل برای مسافرش پیش بیاید او را آرام می‌کند؛ ولی اگر همسفری آموزش نگرفته باشد، کاری می‌کند که مسافر به جای این‌که شکستن شیشه، دستش را می‌شکند. من خود قبلاً این کار را می‌کردم، من قبل از کنگره مثل یک بازرس بودم، همیشه به مسافرم می‌گفتم کجا رفته بودی؟ پیش چه کسی بودی؟ حالا جالب بود نیروهای منفی هم کمک می‌کردند؛ اگر یک دروغ بگوید یک جوری کمک می‌کنند که من راهش را پیدا کنم که بفهمم دروغ می‌گوید و یک بحث و دعوایی می‌شد؛ حتی در چنین بحثی باعث شد مسافرم گوشی‌‌اش را به دیوار بزند؛ چرا؟ به‌خاطر این‌که من شناخت نداشتم، به‌خاطر این‌که من آن دانش را نداشتم؛ پس یکی از دلایلی که همسفر به کنگره می‌آید و آموزش می‌گیرد این است که به مسافرش کمک کند تا به درمان برسد.

من خیلی از مسافران ممنون هستم که امروز تشریف آوردند قطعاً همسفرشان خیلی برایشان مهم است که امروز آمدند، همسفران عزیز قدر مسافران را بدانید که اجازه می‌دهند شما به کنگره بیاید و آموزش بگیرید. من یادم است سفر اولی بودم مسافرم گفتند که یکی از مسافران به من گفته است که خیلی دوست دارم همسفرم به کنگره بیاید؛ ولی متأسفانه نمی‌آید و به مسافر من گفتند اگر امکان دارد همسفر شما در پارک بیایید و با ایشان صحبت کند که قبول کند به کنگره بیایند، بنده خدا به پارک آمدند و من با ایشان خیلی صحبت کردم؛ ولی گفتند: من نه به کنگره می‌آیم، نه کنگره را قبول دارم، نه دوست دارم مسافرم درمان شود، دوست دارم همین‌طور در تاریکی اعتیاد باشند و اصلاً کارش به من نباشد؛ ولی شما همسفران کسانی هستید که دوست دارید مسافرتان حالش خوب شود، دوست دارید زندگی خوبی داشته باشید، دوست دارید فرزندانتان در کنارتان به آرامش برسند.

اصولاً آن‌هایی که سفر اول هستند شاید برایشان سخت باشد، سفر اول من یک سفر پر پیچ و خم بود؛ یعنی مشکلات زیادی بود. شما با همان یک شاخه گل و یک دلنوشته‌ می‌توانید نشاط زیادی به همسفرتان بدهید؛ مسافر خودم سفر اول یک شاخه گل به من دادند که من آن شاخه گل را خشک کرده‌ام و به دیوار اتاقم زده‌ام، آن دلنوشته که مسافرم به من داده‌اند من چند وقت یک‌بار آن دلنوشته را می‌خوانم، با خود می‌گویم یادت است کجا بودی؟ به کجا رسیدی؟ ولی این توقع فقط از سفر اولی‌ها است، سفر دومی‌ها طبق فرموده آقای مهندس باید پول، طلا و صد خود را بگذارند. ما در کنگره یاد گرفته‌ایم اگر کاری می‌کنیم و قدردانی انجام می‌دهیم منتظر باز پس گرفتن آن نباشیم.

تصاویری از برگزاری جشن همسفر

مرزبانان کشیک: همسفر محبوبه و مسافر حامد
تایپیست: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ویرایش: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .