جلسه نهم از دوره اول کارگاههای آموزشی عمومی همسفران و مسافران کنگره60 ویژه جشن همسفر نمایندگی شیروان به استادی ایجنت همسفر بهناز، نگهبانی راهنما همسفر نسرین و دبیری همسفر اعظم با دستور جلسه «هفته همسفر، نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافر» روز پنج شنبه 11 دیماه 1404 ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکرم که به من توفیق داد تا امروز خدمت کنم و آموزش بگیرم. از نگهبان و دبیر جلسه نیز سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من گذاشتند. هفته همسفر را ابتدا به خانم آنی که اولین و صبورترین همسفر و الگوی همه ما همسفران هستند تبریک میگویم؛ سپس به استاد امین، همینطور خانم آنی کماندار، خانم شانی و تمامی همسفران آقا و خانم کنگره۶۰ و همسفران شعبه شیروان تبریک میگویم. ما در سال 4 جشن داریم یکی از این جشنها جشن همسفر میباشد. واژه همسفر یعنی کسی که سابقه مصرف مواد ندارد و در کنار مسافر برای تعالی اهداف کنگره۶۰ تلاش میکند؛ همسفر شامل پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر و فرزند میباشد.
زندگی ما تشکیل شده از زندگی قبل از کنگره و زندگی بعد از کنگره. من اگر بخواهم گذری به زندگی قبل از کنگرهام داشته باشم زندگی ما قبل از کنگره به این شکل بود که هر روز صبح با کشیدن مواد مسافرم شروع و هر شب با کشیدن مواد مسافرم تمام میشد؛ روزها در پی هم میگذشت و او به نوعی در خودش تخریب ایجاد میکرد و من نیز به نوعی دیگر دچار تخریب میشدم و حالمان روزبهروز خرابتر میشد و در تاریکیها فرو میرفتیم؛ مسافرم با خماری و سوزاندن مبل با سیگار حال من را خراب میکرد. حسهای مسافرم با مواد و با سیم درگیر بود و حسهای من با افکار پریشان و بدون سیم. دانسته و ندانسته در دنیای ذهنم درگیر بودم و هر روز ذهنم در تاریکیهای بیشتری فرو میرفت.
ساعتها مینشستم و فکر میکردم که چرا زندگی من این چنین است؛ شاید بیشتر وقتها در گذشته بودم یا در آینده سیر میکردم و زندگی در حال نداشتم. گاهی فکر میکردم که بروم و در این زندگی نمانم، بین ماندن و رفتن ماندن را انتخاب کردم تا اینکه مسافرم با کنگره۶۰ آشنا شد. در مشهد به علت شلوغ بودن، مسافرم باید 6 ماه در صف میماند تا پذیرش میشد؛ ولی به شعبه شیروان آمد و اینجا سفر کرد و خیلی خوشحال بودم که دارد سفر میکند. من فکر میکردم اینجا هم همچون کمپها یا دیگر مکانهای ترک اعتیاد است. به مرور زمان که گذشت، جشن همسفر شد و مسافرم من را با خودش به اینجا آورد؛ همان روز مرخصی گرفتم و آمدم و از محیط اینجا خوشم آمد و همین باعث شد که بعد از آن حضور داشته باشم.
من اولین قدم را برای مسافرم برداشتم؛ چون میخواستم همراه او باشم؛ ولی بعد از چند ماه دیدم من هم تخریب دارم، حال من هم خراب است، من هم نیاز به درمان دارم؛ چون من در مثلث جهالت، منیت، ترس و ناامیدی گیر کرده بودم. به مرور زمان که به کنگره آمدم متوجه شدم که با درگیر کردن جهان ذهنم دچار تخریب شده بودم و این افکار پریشان حال من را بد میکرد. من اینجا یاد گرفتم که افکار و اندیشه من یک راز است و نباید با آن اینطور برخورد کنم. اگر افکار و اندیشه خوب داشته باشم مانند یک نردبانی از آن میتوانم بالا بروم. راهنمای خوبم به من یاد داد که به مسافرم کاری نداشته باشم و او را کنترل نکنم این بود که من یاد گرفتم انگشت اشارهام را از روی مسافرم بردارم و بر روی خودم بگذارم و روی خودم کار کنم، یاد گرفتم که در کنار مسافرم باشم و قویتر از مواد حرکت کنم نه مقابلش؛ چون من در کنگره حکم بال پرواز و مکمل مسافرم را گرفته بودم.
من با علم اعتیاد آشنا شدم و فهمیدم که تمام حسهای مسافرم یخ زده است و او نیاز به کمک دارد و من همسفر باید قوی در کنارش حرکت کنم تا او بتواند از این یخبندان بیرون بیاید. من متوجه شدم که مصرفکننده یک بیمار است و باید به او بهعنوان یک بیمار نگاه کنم. من قبل از کنگره به او میگفتم که شما ارادهای نداری و نمیتوانی؛ ولی اینجا متوجه شدم که آنها نیاز به درمان دارند و ما باید کنارشان باشیم و به آنها کمک کنیم. من هر چه بیشتر آموزش میگرفتم بیشتر نقش خودم را پیدا میکردم. شاید قبلاً فقط نقش یک مادر و یک همسر را داشتم؛ ولی به مرور فهمیدم دختر، خواهر، خواهر شوهر، خواهر زن و عروس هستم؛ پس هر کجا باید نقش خودم را به خوبی بازی کنم.
در وادی چهاردهم معنای عشق و محبت را یاد گرفتم، وادی چهاردهم یادآور خاطرهای برای من بود؛ چون هر وقت ناراحت میشدم به مسافرم میگفتم که من این زندگی را فقط به خاطر بچههایم تحمل میکنم؛ ولی در وادی چهاردهم دریافتم عشق و محبتی که در درون من باقی مانده است و آن عشق و محبت بوده که مرا کنار او نگه داشته است. آموزشهای کنگره باعث شد که من به تعادل برسم و آرامش بگیرم و این آرامش قطعاً در زندگی من تأثیرگزار بود. خوشحالم که امروز صبورانه در برابر مشکلات میایستم و آنها را حل میکنم؛ چون یاد گرفتم اگر مشکلی هست آن مشکل رحمت است و آنها برای رشد و تکامل من آمده است.
یاد گرفتم اگر از آموزگار نیاموزم روزگار به من میآموزد و حس و حال خوب ساختنی است نه بهدست آوردنی. اعتیاد زخم زد؛ ولی ما را تمام نکرد. زخمهای اعتیاد باعث شد من و مسافرم به سمت نور و روشنایی حرکت کنیم، یاد گرفتیم بهعنوان ستونهای یک خانواده در کنار هم باشیم و حال خودمان را روزبهروز بهتر کنیم؛ پس ما همسفران همانطور که در زمان تاریکی در کنار مسافران بودیم امروز به سمت روشنایی با مسافران در حرکت باشیم تا بتوانیم زندگی خوبی را تجربه کنیم. کلام آخر از آقای مهندس تشکر میکنم که چنین بستری را فراهم کرد که من همسفر در کنار مسافرم بتوانم آموزش بگیرم و حال دلم را بهتر و بهتر کنم. در اینجا جا دارد از مسافر خودم هم تشکر کنم؛ چرا که با وجود اینکه رها شدهاند و به علت مشغله کاری خودشان نمیتوانند در کنگره حضور داشته باشند؛ ولی مانع رفتن من به کنگره نشدند و اجازه دادند که من سفر کنم و در جایگاههای مختلف خدمت کنم. امروز برای او آرزوی سلامتی دارم و امیدوارم به خواستههایش برسد.

تصاویری از برگزاری جشن همسفر
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

.jpg)





.jpg)

.jpg)




مرزبانان کشیک: همسفر سهیلا و مسافر عباس
عکاس: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون دوم)
تایپیست: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر زهرا ( لژیون سوم) دبیر سایت
ارسال: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شیروان
- تعداد بازدید از این مطلب :
400