همسفر، واژهای است آمیخته با عشق و صبر؛ کسی که در کنار مسافر، بیهیچ چشمداشتی، بار سختی را به دوش میکشد و با نگاه روشنش، مسیر تاریک را چراغانی میکند. همسفر یعنی تکیهگاه آرامش، یعنی صدای امید در لحظههای خاموش، یعنی دستی که در طوفان، محکمتر از همیشه همراه میشود. شما همسفران عزیز، آیینه وفاداری و مهر هستید؛ با حضور خود، سفر را معنای تازه میبخشید و هر گامتان، نشانی از ایمان و زیبایی است.
همسفر فاطمه و مسافرشان علی با بیش از ۱۵ سال تخریب با آنتی ایکس مصرفی (شیره، تریاک، الکل) وارد جمعیت احیاء انسانی کنگره۶۰ شدند. روش درمان DST، داروی درمان شربت OT با راهنمایی مسافر مهدی و همسفر نرگس، رشته ورزشی مسافر علی دارت و همسفر فاطمه تنیس روی میز است. اکنون به مدت ۶ سال و ۳ ماه است که با کمک خداوند و دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها هستند.
اگر بخواهید تجربه خدمت و همراهی خود را به زوجهای تازهوارد کنگره منتقل کنید، مهمترین پیام شما چه خواهد بود؟
راهنما همسفر فاطمه:
از روزی که وارد کنگره شدم در کنار مسافر بودم؛ چون هدف بزرگی را دنبال میکردم. در ابتدا درمان اعتیاد مسافرم بود؛ ولی هر روز که میگذشت من بیشتر تشنه آموزشها و خدمت در کنگره میشدم. اگر یک روز جلسه نمیرفتم واقعاً حالم خراب میشد. عشقی و گوهری که به دست آورده بودم تمام وجودم را فراگرفته بود و نمیتوانستم از کنگره دور باشم. من و مسافرم هر دو در سفر اول با سختیهای زیادی مواجه شدیم با آنها جنگیدیم تا به لحظه شیرینی رهایی رسیدیم؛ ولی این پایان کار ما نبود. تازه حضور در کنگره شروع شد و هر دو برای خدمت تلاشمان را بیشتر کردیم. در آزمون راهنمایی شرکت کردیم دقیقاً چند ماه بعد از رهایی و من بهعنوان راهنمای تازهواردین قبول شدم. مسافرم ناامید نشد و سال بعد بیشتر تلاش کرد و در آزمون سال بعد ایشان هم شال خوشرنگ سبز را از دستان پرمهر آقای مهندس گرفتند. خدمت من و مسافرم در کنگره زیباترین و شیرینترین لحظهها را برای ما خلق کرد و هنوز هم همینطور است. هر دو عاشق خدمت هستیم و هر آموزشی که به تازهوارد میدهیم خودمان بیشتر آموزش میگیریم. از دیدن چهره ذوقزده تازهواردین که به فردایی بهتر امیدوار میشوند خشنود میشویم و دلمان آرامشی عجیب میگیرد. خدمت، روح و روان انسان را جلا میدهد و حرکت در مسیر روشنایی هدف نهایی میشود.
راهنمای تازهواردین مسافر علی:
همسفر من از آغاز سفر در کنگره همراه من بوده، هست و خواهد بود. همراهی همسفرم باعث حال خوب من شده؛ چون اگر او نبود من حال خوب امروزم را نداشتم و از نیمه، سفرم را رها میکردم؛ ولی حضور همسفرم و تلاشش باعث شد تا به سمت ساختن زندگی جدید حرکت کنیم و خدا را شکر جواب تلاشها و زحماتمان را از خدا، آقای مهندس و کنگره۶۰ گرفتیم. بعد از گذشت ۷ سال از حضورمان در کنگره انگار هنوز تازهوارد کنگره شدیم و هر جلسه که خدمت میکنیم هر دو تشنهتر از روز قبل برای خدمتکردن هستیم. باوجود شغلم و اینکه وقتم خیلی کم است؛ ولی هر جلسه خودم را به کنگره مکان امن و مقدس برای گرفتن آموزش و خدمت میرسانم. همراهی همسفرم در خدمت این ذوق و اشتیاق را دوچندان میکند. حضورش در کنارم، باعث دلگرمی من است.
اصطلاحی که در کنگره به کار برده میشود این است که؛ همسفر بال پرواز مسافر است، از دیدگاه شما و طبق آموزشهایی که فراگرفتید، منظور از بال پرواز چیست؟
راهنما همسفر فاطمه:
بال پرواز یعنی در سختیها و مشکلات مسیر سفر در کنار مسافر باشم تا بتوانم به او یاری برسانم تا سفر خود را بهسلامت به پایان برساند.
با آموزش گرفتن با درک مسافرم. از هر آموزشی یاد میگیرم با مسافرم که مصرفکننده بوده و الان در مسیر درمان است چگونه کمک کنم و چگونه او را همیاری کنم تا آسیبی از سمت من به او وارد نشود.
راهنمای تازهواردین مسافر علی:
بهجرئت میگویم اگر همسفرم نبود من علی امروز با سلامت کامل جسم و روان زندگی نمیکردم. اگر همسفرم نبود شغل و درآمدی نداشتم. اگر همسفرم در کنارم نمیماند اصلأ من علی وجود نداشتم. شاید در منجلاب اعتیاد غرق میشدم؛ ولی امروز با حضور همسفرم دنیا رنگوبویی دیگر برایم دارد. حضور همسفرم سفر را راحتتر و مسیرم را آسانتر کرد. همیاری همسفرم بود که امید و جان تازه گرفتم برای ساختن زیباییها.
کنگره ۶۰ چه هدیهای به زندگی شما داده است؟
راهنما همسفر فاطمه:
بعد از گذشت تقریباً ۷ سال از زمان رهایی و درمان مسافرم بهجرئت میگویم که من از اول ازدواج تا کنون که بیش از ۲۱ سال میگذرد تنها این ۷ سال است که زندگی میکنم. معنی واقعی زندگی را در این ۷ سال درک کردم. فرزندانم در محیطی امن و پر از آرامش رشد میکنند و بهسوی آیندهای روشن همراه با آموزشهای ناب کنگره در حرکتاند. خنده، ذوق و شادی فرزندانم بدون داشتن فشار روانی و نگرانیهای اعتیاد، بهترین هدیه کنگره۶۰ به من است.
راهنمای تازهواردین مسافر علی:
هر آنچه امروز دارم از کنگره۶۰ دارم. از لطف خداوند که شامل حال من، همسفرم و فرزندانمان شد. از مهر پدری آقای مهندس و از کنگره۶۰ از زمان درمان فهمیدم زندگی یعنی چه؟ از زمان درمان فهمیدم که چه گنجهای با ارزشی در کنارم هستند و من سالها از آنها غافل بودم همسر و فرزندانم. کنگره به من آموخت میتوانم چهره و نقاب زشت و تاریک خودم را با چهرهای زیبا و روشن عوض کنم. میتوانم همسری باشم مهربان. همسری باشم که بدون مواد، زندگی بهتری برای خانوادهام بسازم. کنگره۶۰ راه درآمد و پشتوانه مالی را به من آموخت و امروز زیر چتر مهر کنگره خدا را شکر، زندگی خوبی را با همسفرم میسازیم.
خدمتکردن در کنار همسفر چه تفاوتی با خدمت انفرادی دارد و این همراهی چه مسئولیت بیشتری برای شما ایجاد کرده است؟
راهنما همسفر فاطمه:
چیزی که خدمت را برای من شیرینتر و جذابتر میکند حضور مسافرم در کنارم است. هر پنجشنبه باانرژی و لباس مرتب با هم آماده میشویم و برای ساختن روزی عالی قدمهایمان را محکم و استوار برمیداریم. این یعنی زندگی، یعنی عشق، دوستی و محبت. بهخصوص که مسافرم من را در ادامه خدمت خیلی تشویق میکند به حضورم در لژیون و در کنار رهجویان عزیز تا آموزش بدهم و آموزش بگیرم.
راهنمای تازهواردین مسافر علی:
اگر همسفرم من را در شعبه خیام همراهی نمیکرد شاید حضورم کمرنگتر میشد و از محیط کنگره دور میشدم. من تازه راه انسانسازی را یاد گرفته بودم و نیاز داشتم تا همسفرم در کنارم باشد. در جلسات پنجشنبه با هم و با اشتیاق بیشتری حاضر باشیم. خدا را شکر همسفرم خواسته من را قبول کرد و از شعبه عطار انتقالی گرفت و همراه همیشگی من شد در شعبه خیام.
جشن همسفر برای شما چه مفهومی دارد؟
راهنما همسفر فاطمه:
از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم که روزی را بهعنوان هفته همسفر در دستور جلسات کنگره قرار دادند و باعث تشویق ما شدند. جشن همسفر یعنی یادآوری روزهای سخت و ساختن روزهای قشنگ. همسفر یعنی فراموش نکنم روزی با ناامیدی، دلهره و در اوج تاریکی قدم در راه سبز کنگره گذاشتم و امروز چقدر سرشار از خوبی و خوشی هستم. سپاسگزار و شاکر باشم از خداوند بزرگ، آقای مهندس و کنگره۶۰. جشن همسفر انرژی دوبارهای است تا بهتر و استوارتر قدم در راه خدمت بردارم. جشن همسفر یعنی باهم بودن، در کنار هم ماندن یعنی همسفر سفری باشیم برای خودسازی و خودشناسی.
راهنمای تازهواردین مسافر علی:
من هر سال، مشتاق دستور جلسه جشن همسفر هستم. فرصتی دوباره تا از همسفرم قدردانی و تشکر کنم. روزهای زیادی را برای او به بدترین روزهای زندگیاش تبدیل کردم. جز رنج و غصه چیزی برایش تهیه نکردم. شبهای زیادی بدون حضور من در کنار فرزندانم گذراند. او هم مثل تمام زنان دوست داشت همسرش همهجا کنارش و یار و یاورش باشد؛ اما من فقط مواد مخدر را میشناختم. خیلی در حق همسفرم کوتاهی کردم و جشن همسفر فرصتی است تا بتوانم حداقل ذرهای از آن رنجها و مشکلات را جبران کنم. باذوق و اشتیاق با همسفرم در جشن، شرکت میکنیم تا شروعی دوباره بسازیم برای فردایی بهتر.
کلام آخر:
راهنما همسفر فاطمه:
این روزها حال دلم خیلی خوب است. زندگی برایم رنگوبویی دیگر دارد. مفهوم زندگی را در کنار کنگره درک کردم. یاد گرفتم برای زندگیام باید تلاش کنم حرکت کنم با کوله باری از آموزش. با تزکیه نفسم، با رشد دانایی و انجام دانایی. هر حال خوشم را مدیون کنگره۶۰ و آقای مهندس و تمام خدمتگزاران عزیزم هستم.
راهنمای تازهواردین مسافر علی:
با تمام وجودم و با تکتک سلولهای بدنم از خداوند سپاسگزارم، زانو میزنم و سجده میکنم در مقابل خداوند و قدرت مطلق که به من فرصت دوباره زندگیکردن داد. خدا را سپاسگزارم که من را در مسیر زیبا و سبز کنگره۶۰ قرارداد. خوشحالم که رهجوی کنگره۶۰ و عضوی کوچک از کنگره هستم. سپاسگزارم از آقای مهندس که راه درست زیستن و انسانیت را به من آموخت. امروز من علی با بینشی روشن و قلبی سرشار از عشق و محبت به خانواده و خدمتکردن به همنوعانم قدم بر میدارم. خدایا شکرت. از همسفر فاطمه و مسافرشان علی که با صبر و حوصله به سؤالات ما پاسخ دادند سپاسگزاریم.
طراح سؤالات و مصاحبه کننده: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهین رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی خیام نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
410