English Version
This Site Is Available In English

همسفر اگر اموزش نبیند زنجیر بر پای مسافر خواهد شد و باعث طولانی شدن سفر مسافر میشود

همسفر اگر اموزش نبیند زنجیر بر پای مسافر خواهد شد و باعث طولانی شدن سفر مسافر میشود

جلسه ششم از دوره شانزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی نائین، به استادی همسفر حسین، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر اکبر بادستور جلسه «هفته ی همسفر:نقش همسفر خانوم و اقا، در درمان اعتیاد مسافران» سه‌شنبه 11 دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حسین هستم همسفر هفته ی همسفر را به تمام همسفران کنگره ی شصت آقای مهندس و خانواده ی محترمشان تبریک عرض میکنم صحبت خودم را از اینجا شروع میکنم که لژیون همسفران چطوری راه اندازی شد اولین لژیون در سال هزار و سیصد و هفتاد و هشت بود شنبه سی شهریور ماه ساعت پنج بعد از ظهر هشت نفر در لژیون حضور داشتن اون زمان ورود خانوم همسفر ممنوع بود تمامی همسفران مجبور بودند دم در حضور داشته باشند تا جلسه تمام شود و با مسافران خود بروند در این مسیر مردم در حال رفت و آمد بودند بسیار بلند صحبت میکردند و مسیر رفت و آمد را هم بسته بودند تمرکز آقای مهندس بهم خورد و گفت همسفران را بیارید داخل و اجازه دهید در اتاق بنشینند ولی باز هم مجدد با صدای بلند با همدیگر صحبت میکردند و تمرکز مهندس دوباره بهم میخورد ایندفعه گفتند شخصی را بفرستین در کنار همسفران تا مقداری آرام بگیرند در اینجا خانوم آنی در بین همسفران حضور یافت و در مورد کنگره ی شصت و سخنان مهندس با آنها صحبت نمود طی گذر زمان خانوم آنی با آقای مهندس صحبت کردند که بعضی از خانوم ها از درک بالایی برخوردار هستند و می‌توانند بالای سر همسفران باشند و اونجا بود که در سال هزار و سیصد و هفتاد و هشت شروع شد و مهندس اجازه داد که یکی از این خانوم ها لژیون خود را بزند و شروع ورود همسفر ها به لژیون بود جا داره من همسفر از خانوم هایی که در آن زمان باعث شدند همسفرها در کنگره ی شصت حضور یابند و بتوانیم الان در کنار مسافران عزیز حضور یابیم یک مثالی هست که میگویند ما همسفران کشتی شکسته شده ای هستیم که به ساحل کنگره رسیده ایم میرقصیم شاد هستیم پای کوبی میکنیم و شادی خودمون را با تمام افراد تقسیم می‌کنیم مردمان فکر میکنند ما دیوانه ایم حق دارند زیرا طوفانی که ما طی کرده ایم که آنها نکرده اند از نظر من همسفر یک حس است حسی است که باید در درون فرد بوجود بیاد تا بتونه بره دنبال اون مسیر یک همسفر که میخواهد وارد کنگره شود آرامش لازم را ندارد غم غصه ترس دوری از بستگان دید بد اطرافیان روح و روان همسفران دچار چالش میشود دچار جایی برای آرامش هستند خوشبختانه خداوند توفیق این را میدهد که بتوانند وارد کنگره بشوند محبت که بین اعضای تازه واردین قرار دارد باعث میشود بین تازه واردین پخش شود و تازه وارد تغییر را حس میکند و این تغییر میتواند تازه وارد را نگه دارد بتواند آموزش بگیرد این آموزش را از افرادی میگیرد که در این مسیر قرار داشته اند بدون منت بدون هیچ خواسته ای با عشق و علاقه و تحمل بالا شروع میکنند به آموزش دادن اگر همسفری آموزش ندیده باشد نمی‌تواند در کنار مسافر خود قرار گیرد همسفر اگر آموزش نبیند زنجیری میشود بر پای مسافرش و باعث میشود سفر مسافرش مدام طولانی تر شود پس همسفر باید آموزش لازم را بگیرد پس از آموزش گرفتن و آگاه شدن به درمان کنگره ی شصت و توانست مثلث درمان را متوجه شود متوجه شد که جسم مسافرش مریض هست و با گذر زمان حتی روح و روان خودش میتواند آرام شود و به جهانبینی خود افزایش دهد به آرامی متوجه خواهد شد که مسافرش چه دردی را دارد و درد مسافر این هست که مصرف کننده هست در نهایت درد همسفر بسیار بالاتر از یک مسافر هست درد مسافر فقط مصرف مواد مخدر هست اما درد همسفر بسیار زیاد تر هست در هیچ جایگاهی رفاه و آسایش ندارد و مجبور هست که همیشه خود را در خفا نگه دارد اما اگر همسفر در کنگره حضور یابد و شروع کند به آموزش گرفتن این مسائل را میتواند حل نماید برایش عادی خواهد شد و هیچ فرقی ندارد در رابطه با گذشت و ایثار اگر بخواهم صحبتی را داشته باشم فردی در بیابانها میگشت در غروب چوپانی را دید به طرف چوپان رفت و گفت اجازه میدهید زیر سایه ی درخت شما من چند لحظه ای را بتوانم استراحت کنم چوپان پاسخ داد تا زمانی که تو داری استراحت میکنی من برای تو آبی بیاورم چوپان تا رفت و برگشت مرد انگار سال های سال بود که مرده بود چوپان رو به خدا کرد و گفت خدایا من چیکار کنم حالا با این بنده ی تو و بهترین کاری که انجام داد وسایل شخصی مرد را برداشت و زیر همان درخت او را دفع کرد به دلیل اینکه به شهر نزدیک نبود و کسی هم همراه او نبود این قضیه چند ماه میگذرد چند تا مرد می آیند و میگویند ما آروم آروم آمدیم تا توانستیم به شما برسیم یک شخصی را ما با این شرایط گم کردیم چوپان میگوید بله این مرد سه ماه پیش آمد پیش من زیر همین درخت فوت کردند من هم او را دفن کردم و این هم وسایل شخصیشون پسرش پاسخ داد که ما سه شب پشت سر هم خواب پدرم را دیدم که شاد و خوشحال بود در صورتی که پدر من یک فرد خوبی نبود کلاه بردار بود و از دست چک هایش فراری شد و زد به بیابون چیکار کردی که پدر من در خواب به من گفت برید از آن چوپان بپرسید که چرا حال من خوش هست چوپان در جواب پاسخ داد که من هیچ کاری نکردم هیچ سوادی هم ندارم فقط رو به آسمون کردم و گفتم که خدایا اگر این مرد زنده
بود امشب برایش یک گوسفند قربانی میکردم تو چیکار کرده ای این نشان دهنده ی گذشت خداوند هست این بخشش خداوند هست لژیون سردار ما هم اینگونه هست پر از گذشت و بخشش در ادامه بگویم همانگونه که یک مسافر را نمیتوان به اجبار آورد و باید خواسته در وجودش باشد همسفر هم باید خواسته داشته باشد تا بتواند در کنگره حضور داشته باشد این خواسته را مسافر میتواند در وجود همسفر شکل دهد با وجود اموزشهایی که دیده است با مهر محبت عشق ایثار هر چیزی که درونش وجود دارد به همسفر خود بتواند ثابت کند که با ورود در کنگره توانسته ام تغییر کنم همسفر آن لحظه برایش سوال خواهد شد که مسافر کجا رفته که آن قدر تغییر کرده است برویم ما هم ببینیم این مسیر تغییر را این باعث میشود که همسفر در کنگره حضور یابد و بتوانند ماندگار شوند هر سفر یک مبدأ دارد و یک مقصد در کنگره مبدأ مسافر هست و مقصد اموزشهایی که میگیرد.
عکس،تایپ مطلب،تنظیم وارسال:مسافر محسن لژیون اول
نمایندگی مسافران نایین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .