سلام دوستان پریناز هستم، همسفر عشق
گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش ورنه ره خود گیر و یکی راهگذر باش

نمیدونم از کجا شروع کنم، از دوران کودکی بگم که بزرگترین دغدغهام بازی باهم سن و سالهای خودم بود یا از دوران نوجوانی و جوانی بگم که همیشه سعی میکردم تو درس و مدرسه و دانشگاه بهترین باشم یا از ازدواجم بگم که وقتی ازدواج کردم، نه تنها با همسرم ازدواج کردم و زندگی تشکیل دادم بلکه با مواد مخدر هم ازدواج کردم و یه زندگی جدیدی رو شروع کردم شروع زندگی مشترک من مصادف شد با ورود مواد مخدر به زندگیم...ولی نه نمیخوام از روزهای ترس و وحشت بگم نمیخوام از گذشته بگم به قول سهراب سپهری «به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم میگذرد» این جمله سهراب و با تمام وجودم لمس کردم میخوام از امروزم بگم. خوشحالم که با ورودمون به کنگره، عشق و آرامش به زندگیم برگشت. هر وقت دلم از دنیا میگیره چشام همپای بارون میباره ولی 2 سالی میشه که دیگه خبری از اشک نیست دیگه خبر از دعوا، جر و بحث، مواد مخدر و...نیست هر روز با هزار امید از خواب بیدار میشم و هر شب با رویا میخوابم، من روزهای سختی رو داشتم اما به آینده امیدوارم. به آینده خودم به آینده مسافرم به آینده دخترم حتی به آینده کنگره خیلی امیدوارم. امیدم به اون روزیه که کنگره 60 از مرزهای ایران میگذره و پیامِ عشق و محبت و به تمام جهانیان میده. امروز من بهترین روزهای عمرمو دارم تجربه میکنم حسی رو دارم تجربه میکنم که تو تمام عمرم تجربه نکردم و حتی حاضر نیستم با بهترین حس های دنیا عوضش کنم این روزها بهترین جایگاه زندگیمو دارم «جایگاه کمک راهنمایی». دارم به هم سفرهایی کمک میکنم که از جنس خودِ من هستن. کسایی که با تمام وجود درد و اعتیاد و مشکلات اعتیادو لمس کردن این روزها احساس میکنم که خیلی تغییر کردم و همه این تغییرات و مدیون کنگرهام.نمیدونم همسفر خوبی بودم یا نه؟! ولی مهم اینه که بودم، حداقلش اینه که خودم راهِ خودمو پیدا کردم.
واسه آسمونِ آبی و غروبِ سرخابی و شبِ مهتابی و هر چی که منو عاشقتر می کنه خوشحالم.
ممنونم خداااااااااااا، همه این روزهای خوب و خوشو به کنگره 60 مدیونم. خدایا سپاسگزارم که آرامش و عشق را به من هدیه دادی...
با احترام: همسفر پریناز
منبع: اخبار ارسالی کاربران ( توسط لینک ارسال خبر )
- تعداد بازدید از این مطلب :
3535